رمز موفقیت در روابط

اگه با دخدری دوستید که سه چهار بار باهاش بیرون رفتید و هنوز نمیاد خونتون , معلوم می شه هم عاشقتون نیست هم نمی خاد بده ... باهاش بهم بزنید ...با این کسکشه ولایت مدار بهم بزنید سریع 

شب قدر

اگه امشب نصفه این دخدرایی که رفتن عزاداری حاجت بگیرن, سال دیگه همه مون زن و بچه داریم بخدا 

داستان های معتدل گرایی

آقا گرگه ی دیوث میره دمه خونه ی شنگول و منگول در میزنه 
شنگول می گه کیه؟ 
گرگه می گه: منم منم ماردتون 
شنگول می گه:  بیا تو ننه 
گرگه هنگ می کنه می گه:  یعنی آیفون تصویری ندارید؟ 
شنگول می گه: مامان بیا تو مسخره بازی در نیار تو که می دونی نداریم 
گرگه می گه: یعنی خونتونم عوض نکردید ؟
شنگول می گه : مامان کس کردی مارو ؟ بیا تو دیگه
گرگه می گه: بیام تو بخورمتون یعنی ؟ 
شنگول می گه: تو بیا اینو بخور ... 
از اون طرف منگول داد می زنه: بی شعور با مامان درست صوبت کن 
گرگه دیگه چیزی نمی گه و بر می گرده رو به دور بین 
بغض می کنه و در حالی که با انگشتانش قلب می سازد می گوید:  
روحانی مچکریم 

یعنی واقعی تر از مستند

مادره من از این تیریپاست که 
هنوز فکر می کنه همه چی ارزونه
مثلن یه دفعه بلندت می کنه می گه
 پاشو برو 500 تومن گوشت چرخ کرده بگیر بیار 
چند روز پیش بهم گفت برو 1000 تومن 
لوبیا چشم بلبلی یا لوبیا چیتی بگیر 
عاغا ما رفتیم مغازه با هزارتومن فقط 
یه دخدره هم اونجا وایستاده بود میدیدش ارضا می شدی
به یارو گفتم: هزارتومن لوبیا فیلان بده 
گفت: هزارتومن نمی شه , اگه می خای یه پفک نمکی ببر 
گفتم: نه عاغا می خاد شام درست کنه مادرم 
پولم نداشتم عابر بانکم همراهم نبود 
ولی دیدم خیلی ضایع است جلو دخدره 
گفتم: پس دو هزار  تومن بدید 
گفت: نمی شه پسرم پولاتو جمع کن یه هفته دیگه بیا 100 گرم بخر 
گفتم: خوب 3 هزار تومن بده 
گفت: نمی شه , می خای شیر پاکتی بدم؟ 
با خودم گفتم ریده شد به حیثیتم بزار بگم کارت خان دارید؟ 
بعد می گه نه !  منم سرمو تکون میدم می گم: هعی ...ای بابا 
از مغازه میرم بیرون که مثلن من عابر بانک داشتم و این شما بودی که اینجارو ردیدی
گفتم: عابر بانک داری کارت بکشم؟ گفت: آره دارم 
سریع از مغازه دوییدم بیرون تا دره خونه دوییدم 
غروبم با مادرم رفتیم یه سُرُم زدم , الان حالم بهتره 

با خلوص نیت خاهشن


حضرت قالب ثوابی دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر مسجدی نشست در راهی
                               که از آن می گذشت مرادی ( سعدی اینجا تو گور رفت رو ویبره )
ابن ملجم  پرفریب و حیلت ساز
رفت دمه مسجد و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی
چه لباسی چه جا نمازی عجب فرقی
ریش سیبیلت سیاه رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوشخوان
                         نبودی بهتر از تو در امامان ( خار قافیه رو اینجا گاییدم ) 
علی می خواست مادر او را صیغه کند
تا که لیست صیغه ی خویش کامل کند
حضرت خم شد صیغه نامه را برداشت 
ابن ملجم شمشیر بر فرقش گذاشت 

برای شادی تازه گذشته فاتحه ام الصلوات 

کدورت ها

اگه با کسی قبلن کدورتی چیزی داشتید یا دعوایی داشتید 
هر از چند گاهی بهش پیامی اس ام اسی چیزی با مضمون فوش خار مادر بفرستید که 
کدورت ها پا برجا بمونه 
بخدا دو روز زندگی ارزش نداره عادم کدورتارو بزاره کنار

نکات عاموزنده 128

قدیمیا میگن:
 تا چیزی رو با چشم خودتون ندیدید باور نکنید 
من میگم: 
تا کُسی رو با کیره خودتون نکردید باور نکنید 
من به شخصه باید خودم بکنم تا باور کنم 
مثلن می گن فلانی عجب کُسیه 
خوب بدید بکنیم تا ببینیم هست یا نه 
کُس می گم بگو کُس می گی 

ایمان بیاورید دیوثا

درسته نماز نمی خونم 
درسته روزه نمی گیرم 
ولی خدایی افطارو سحرمو به موقع می خورم 
یه همچین عادم معتقدی هستم 

خدایا مارو ببخش

شبای احیا نزدیکه 
با دوستان قرار گذاشتیم شب نوزدهم بریم هیئت 
بعد تا مداحه گفت:  امام علی به میخ در گیر کرد
ما بلند شیم خودمونو با کون بزنیم تو دیوار بلکه بخشیده بشیم

عاب قند

یکی از بچه هام تو فیسبوک هست فقط من میدونم که متولد ده ی هفتاده , بعد این یه پست زده بود ریده بود به هر چی دهه ی هفتادیه, رفتم زیرش کامنت گذاشتم : اهم !! اومد گفت: داداش پاک کنم پستو؟ گفتم : نه راحت باش... گفت: خاستم یه ذره شوخی کرده باشم با بچه ها ... گفتم: اوکی داداچ راحت باش ... بعد امروز یکی از دوستان اومد بهم گفت: عاغا ناراحت نشو اگه فلانی چیزی میگه ، قضیه رو واسم توضیح داد ... مگه دهه ی هفتادی بودن بده؟ بالاخره شمام یه روزی بزرگ می شی.  همین , خاستم دلداریت بدم ...
دستام از غروب میلرزه , فشارم افتاده هر چی هم عاب قند می خورم خوب نمی شم
واقعن اگه یاس این حرکتو ببینه و دو تا آلبوم تخصصی در این مورد نده دیگه واقعن دلگیر می شم ازش

تاریخ کشاورزی

این که می گن عربا در زمان صدر اسلام دخدرارو زنده به گور می کردن درسته ولی نه اونجوری که شما فکر می کنید , عربا اونقدرام که فکر می کنید بد نیستن , از اونجایی که عربا اون دوران کشاورز بودن و عاشق دخدر و زن هم بودن دخدر که به دنیا می اومده اونارو تو زمین می کاشتن که درخته دخدر در بیاد .... که متاسفانه ریدن

داستان ریاست جمهوری از این قراره


مموتی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن می گذشت روحانی
روحانی پرفریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی
چه کیری چه تخمی عجب کونی
ریش سیبیلت سیاه رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوشخوان
                         نبودی بهتر از تو در دامغان ( خار قافیه رو اینجا گاییدم
مموتی می خواست فاک فاک کند
تا که کس ننه اش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روحانی جست و طعمه را بربود.

دیگه عادت کردم

وختی مادرم  میاد پیشم و می گه : چه خبر پسرم؟ 
خودم بصورت خودجوش لباسامو می پوشم واسه خرید آماده می شم 

محسن کورتکس حرومزاده انقدر کامنت فوش نذار :)))

داغونم 
مثل پسری که تا شب خاستگاریش بهش گفتن برو  با دخدر خانوم تو اتاق
 رفت تو اتاق کشید پایین دخدره رو بکنه 

قبول؟

من نمی گم مامانارو تو بهشت راه ندین که 
فقط می گم واسشون یه بهشته جدا درست کنید 

اقتبوسی

اونایی که وبلاگ نمی خونن 
سه شنبه ی این هفته بگن پدر مادرشون بیان 
می خایم جلسه ی اولیا - وبلاگ نویسان بزاریم 
از این به بعد کونتون پاره اس 

پیری خیلی کیری

مادر بزرگم اوایل دندون مصنوعیشو سر سفره تمیز می کرد
بعد پیر تر شد سر سفره آروق میزد
یه زره گذشت دیدیم سر سفره میگوزه
دیگه کم کم منتظر بودیم سر سفره برینه که چند وخت بعد مُرد
ولی مادرم واسه اطمینان همیشه یه آفتابه تو سفره میذاشت

هار

پسر داییم اسمش هوشنگه ولی  تو فامیل از بچگی هوشی صداش می کردن, الان دکتر شده,  استاد دانشگاهه , ولی هنوز این شوهر خاله ی ما بهش می گه هوشی ...
اونروز داشت معرفیش می کرد به دوستاش می گفت: دکتر هوشی هستن ایشون ... 
دوستاش فکر کرده بودن دکتره بی هوشیه

لذت های دنیوی و اوخروی

لذتی که در توهین به اعتقادات دیگران  هست در دید زدنه  زن همسایه نیست 

اقتدا کنید شما هم

از اونجایی که من همیشه به علی ( ع) اقتدا می کنم
رفتم یه میخ واسه دره خونمون خریدم که هر وخت مامانم گفت برو فیلان بیسار بخر...من برم گیر کنم به میخ در برگردم بیام بگم : مامان لباسم گیر کرد به میخ اگه برم بیرون قاچ می خورم ...حالا اگه می خای برم؟ 

موقعیت های تخمی

تو خیابون آدما توی دوتا موقعیت به پشتشون نگاه نمی کنن 
دخدرا وختی میدونن یه پسره زشت و بی پول افتاده دنبالشون 
پسرا وختی گوزیدن و فهمیدن یکی پشتشون بوده 

شب یحیا

دوستای گلم 
تواین شب های عزیز 
هر جا دلتون شکست 
به این شماره حساب پول بریزید  834792149123874
ایشالله تو اون دنیا با اون غازایی که جلوی حضرت علی رو می خاستن بگیرن محشور بشید 

بکن در رو

یه فامیل داشتیم این تمام عمرش بکن در رو بود 
به این صورت که دخدر مردم و می کرد بعد فرار می کرد 
آقا این کسخل ازدواج کرد شب عروسی زنه رو کرد فرار کرد 
فکر کرد اینم مث دوست دخدر داشتنه 
زنه ام شکایت کرد زد خارشو گایید 
الانم ماهی یه بار داداشای زنه میرن پسره رو می کنن فرار می کنن 

واقعس تر از وجوده گیدورا

امروز تو اخبار از یه یارو پرسیدن نظر شما در مورد اقتصاد کشور چیه ؟
یارو هم برگشت گفت: به نظره من اقتصاد کشور داره جوری پیش می ره که ...
هیچی دیگه من نفهمیدم بعدش چی گفت چون خوشم نیومد شبکه رو عوض کردم

خودم سانسورش کردم که کم بشه دو صفحه بود

این یکی از انشاهای کلاس چهارم دبستانه منه که پیداش کردم می خام اینجا بنویسم ... 

به نام خدا 
تا به حال دریاچه دیده اید و چه چیز هایی در مورد دریاچه میدانید؟

ما دریاچه نداریم ولی میدانیم دریاچه چه دریایی است
مثلن دره خانه ی ما چاله است و هر وخت باران اینجا میاد 
فرداش که بابام به سرکار میخاهد برود با پا به چاله می افتد و شلوارش کثیف میشود . به خانه میاد و شلوار خودش رو در میاره و یک شلوار دیگر می پوشد . اما جلوی ما شلوار ش را در نمیاره . میره تو اتاق . من خودم هم هر وخت می خاهم شلوارم را در بیارم به اتاق میام. چون محمد عاغا بابای سعید و وحید توی هیئت گفت که خوب نیست مرد ها و دخدر ها لباس هایشان را جلوی هم در بیارند . اما من خیلی دیده ام که مادرم و بابام پیش هم لباس هایشان را در میارن. این هفته پنج شمبه در هیئت به محمد عاغا بابای سعید و وحید میگم که به اونا بگوید که این کار را نکنند. محمد عاغا بابای سعید و وحید  یک بار سعید را توی کوچه زد و ما دلمان خیلی سوخت اما شاید زورش به بابای من نرسد . اما من هم به محمد عاغا بابای سعید و وحید کمک می کنم . شما خیالتان راحت . محمد عاغا مرده خوبی است او پارسال قلب درد گرفت و به بیمارستان رفت . پدرم همیشه می گوید که محمد عاغا  بابای سعید و وحید بچه باز  است. راست می گوید . محمد عاغا بابای سعید و وحید همیشه با ما بازی می کند او خیلی مرده خوبی است. او یک بار من را سوار ماشین کرد و من را روی پای خودش نشاند و به من رانندگی یاد داد . تازه برایم بستنی خرید و من را خیلی بوس کرد . او همه ی بچه های کوچه را بوس میکند  و دوست دارد .....و غیره 
این بود چیز هایی که ما از دریاچه می دانستیم 

موندم چرا منو اخراج نکردن ؟ 

این چیه دیگه؟ ناموس مولا !!

داشتم تو خیابون راه می رفتم , یه یارو از اونوره خیابون داد زد : عاغا پسر , تورو به ناموس مولا بیا ماشین مارو هل بده ,  منم گفتم: کیرم تو ناموسه مولا, خودت هل بده تا کونت پاره بشه 

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O