اصول دین و من بلد نیستم

یه بارم تو خونمون وسط نماز جماعت بودیم
با عموم و پسر عموهامو بابام و داداشم
من آخرین نفر پشت همه وایستاده بودم...
یه دفعه تا رفتم سجده بلند گوزیدم 
وختی اومدم بالا دیدم همه برگشتن دارم بهم نگاه می کنن
من فقط نگاهشون کردم و حواسم بود که حرف نزنم که مبادا نمازم باطل بشه 
بابام که دید دارم تلاش می کنم نمازمو قطع نکنم گفت: 
برو پسرم , تو ادامه بده ... ما خودمونو بهت می رسونیم 
بعدم ادامه ی نمازمو خوندمو تو دلم با خودم گفتم دمه خودم گرم از همه زودتر نمازم تمو شد , من حتما میرم بهشت ولی این کسکشا همه بگا میرن 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O