ديكته

از وختي مادر ما رفته نهضت اين عذرا خانوم همسايمونم از رو چشم و هم چشمي باهاش رفت نهضت ،‌ فردا امتحان ديكته دارن مادرم گفت : عذرا خانومم بياد اينجا يه ديكته به جفتمون بگي؟ ثواب داره پسرم .... منم گفتم باشه :  شروع كردم ديكته گفتن: چنتا كلمه گفتم ، بعد گفتم: آش .... حالا يه ساعته اينا دارن درباره ي سبزي آشي صوبت مي كنن منم مث دسته خر نشستم دارم گوش مي دم 

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O