انقدر بدم مياد از نتايي كه طولاني مي شه

خاستگار اومد واسه خاهرم ، مادرم پرسيد عاغا دوماد كجان؟ 
مادرش گفت: پسرم عسلويه كار مي كنه ما اومديم بله رو بگيريم بعد ايشونو خبر كنيم 
بعد كه رفتن خاهر بزرگم از مادرم پرسيد چه جوري بودن؟ 
مادرم گفت  : نه بابا اينا از اين خونواده بي ناموسن كه عروس مي گيرن خودشون استفاده مي كنن بعد كه بچه دار شد تازه زنگ مي زنن به پسرشون مي گن : بيا ببين چه زني برات گرفتيم تازه بچتم خيلي خوشگله 
يني اين تحليل مادرمو شنيدم فهميدم كلن تو ذهن مادرم يه فيلم سوپر داره پلي مي شه كه همش دارن بچه هاشو توش مي كنن

تبليغات مي گاد

انقدر اين لارجر باكس و تو ماهواره تبليغ كردن ، مادره ما هم نمي دونه چيه كه ، ديروز جلو پسر خالم اينا برگشته مي گه : احسان يه دونه از اين لارجر باكسا بگير ببينيم چيه انقدر تبليغشو مي كنن؟ يني اين حرفش به گوش فاميل برسه بايد جمع كنيم بريم افغانستان زندگي كنيم 

طولانيه نخون ، مي گم نخون ديوث

امروز از صوب مادرم گير داده بود هر 5 ديقه يه بار مي گفت : 
اين هفته چيكار نكردي؟ هان؟ يادت رفت اين هفته؟ 
از صوب تو شك بودم كه خدايا مادرم از كجا مي دونه من اين هفته خودارضايي نكردم 
خلاصه تا غروب هر 5 ديقه يه بار اينو مي گفتو منم ذهنم مشغول بود كه نكنه كلن داستان خودارضايي هاي منو دنبال مي كنه ، يه جورايي منو تحت نظر داره ... 
خلاصه غروب بعد از اينكه تو اتاقمو دقيق گشتم و مطمئن شدم كه دوربين مخفي تو اتاق نيست ، بعد از اينكه اين سوال و ازم كرد يه دفه گفتم : مامان من دوس دخدر دارم  !!! 
بعدش گفت : خوب بي شرف تو كه دوس دخدر داري اون دوس دخدره ايكبيريت بهت نمي گه چرا لباساتو نمي شوري؟ نمي گه چرا يه هفته اس لباساتو نشستي خرس گنده؟ 
حالا غرغر سر شستن لباس تموم شده ، ولي از غروب هر كي زنگ مي زنه بهش مي گه :  پسرم تو روي من وايستاده مي گه من دوس دخدر دارم ، پسره ي خيره سر !!

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O