حسادت بده دیوثا

یه بارم با رضا عطاران تو خیابون وایستاده بودم بعد... عاره با رضا عطاران... درست خوندی... چیه ؟ عاره من با عادم معروفا می گردم چی می گی تو؟ کسکش من همینم.. من بچه معروفم ...چیه حسودیت شد؟ کیونت پاره شد؟ کیری شدیی؟ عاره ...بعله ... اصن هر روز می رم باهاشون بیرون ...یه همچین عادمه خفنی هستم .. برو بابا حسود 

هنرپیشه ی جهانی

یه بار با رضا عطاران تو خیابون وایستاده بودم،  بعد یه یارو اومد به من گفت: سلام عاغای عطاران من عاشق شما هستم، همینجوری داشت قربون صدقم می رفت کم مونده بود ازم لب بگیره تو تمام مدت من می گفتم: من عطاران نیستم، ایشون هستن ... بعد از ده دیقه فهمیدیم این یارو چشماش چپه... ولی حسه خوبی داشت ...عادم معروف باشی همه می خان تو خیابون ازت لب بگیرن .. بعضیام می خان بکننت ... 

مادر بزرگش فوت کرد

یه دوست دارم از زمان دبیرستان باهاش دوستم، بعد این همیشه وختی تو مدرسه غیبت می کرد می گفت: مادر بزرگم فوت کرده... هزاربار مادر بزرگش فوت کرده بود ... حالا می خاد با دوس دخدرش بهم بزنه زنگ زده به من می گه : زنگ بزن به نگار بگو من مادر بزرگم فوت کرده دیگه نمی تونم باهاش باشم ... می گم کسخل دوره من پره می گید نه 

پرتقال

این پرتقال تامسونارو عادم باز می کنه وختی اون توله پرتقالارو وسطش می بینه حس می کنه داره تو مرکز سقط جنین کار می کنه 

شرم حیا

یه دوست دارم انقدر تو کس لیسی عادمه قدرتمندیه که هر دخدری رو می تونه نرم کنه ...
امروز براش بستنی خریدیم ، تا یه لیس به بستنیه زد بستنی از شرم و حیا عاب شد 

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O