خاطره داره از اونجا

کیرم یاده هندستون کرده 

کودک کان

یه بازی بود  به اسم هفت سنگ 
عاغا من دوستام همه نشونه گیریاشون داغون بود 
نمی شد من این بازی رو بکنم ( اینجا منظورم اینه که بازی کنم ، منظور کردن نیست ، چون بازی رو نمی شه کرد ، البته می شه کرد ، نمی شه گایید ، ولش کن مهم نیست ) عاره 
نمی شد این بازی رو بازی کنم توپ نخوره تو تخمم
یه بارم وختی توپ خورده بود تو تخمم منو دید گفت: 
شما هفت سنگ بازی می کنید یا هفت تخم 
این حرفش اصن خنده دار نبود 
ولی من هر وخت یادم می افته اصن خنده ام نمی گیره ، نمی دونم چرا 

با همه می خندی با همه دست می دی

تو مترو یه زن چادریه اومد تو ، همه چسبیده بودن بهش ، بعد یکی از اونا داشت یه چیزی زیره لب می خوند ، دوستش گفت : داری چی کار می کنی؟  گفت: دارم سیغه می خونم !! 
ینی مارو می گی؟
 اصن نخندیدیم 
خوب که چی؟ 
اصن خنده دار نبود که ما بخندیم 
هیچی دیگه ، هیچ اتفاقی نیوفتاد ، هیچکسم هیچ عکسل العملی نشون نداد 

سوتی عن

سوتین سراغ دارم تا پاره نشه باز نمی شه 
همچین دیوثیه 
بعد تازه گرونم هست کسکش 

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O