به حق پنش تن

الان تلوزیون گفت پنش تن عاله عبا : 
علی , محمد و فاطمه و حسن وحسینن 
منو بگو همش فک می کردم پنش تن به : 
موسی و عیسی و سلیمان و نوح و راکی می گن 

کتاب سلیمان

یه بارم حضرت سلیمان میرسه به یه گوره خر بهش میگه بیا یه کم گپ بزنیم 
گور خره می گه : عجب خری هستیا , من حیونم نمی تونم حرف بزنم 
هیچی دیگه تو این حادثه سلیمان به طور کلی نابود شد 

کتاب بوده در موردشا

یه روزم حضرت سلیمان داشته با یه مورچه حرف میزده , بعد مورچه بهش می گه این گندمو از دهن من بگیر بزار دمه دره لونه ام , دو قدم اونور تره , سلیمان نگاهی به مورچه می کنه و می گه : من پیامبرم فقط می تونم باهات حرف بزنم, نوکره بابات نیستم که ... از عان روز مورچه با سلیمان قهر می کند و دیگر محل سگ به او نگذاشت

کتاب انبیا - جلد 123456 - فصل کسشر گفتن سلیمان با حیوانات 

چش و چال

+ الو سلام 
- سلام بفرمایید 
+ ببخشید نماز خونه است ؟ 
- نه خیر وضو خونه است , گوشی رو بدم بهش؟ 
+ نمی خاد فقط از طرف من بهش بگید ریدم دهنت 
- چشم حتمن 
+ قربون مرامت 
- فنا منا , چش و چالی ...خودافزی

چایی

یه پشه الان افتاده تو چاییم , یا قصدش خودکشی بوده,  یا عملی بوده مرتیکه,  یا از بچه های باعشقی بوده که عاشق چایی هستن

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O