پیری خیلی کیری

مادر بزرگم اوایل دندون مصنوعیشو سر سفره تمیز می کرد
بعد پیر تر شد سر سفره آروق میزد
یه زره گذشت دیدیم سر سفره میگوزه
دیگه کم کم منتظر بودیم سر سفره برینه که چند وخت بعد مُرد
ولی مادرم واسه اطمینان همیشه یه آفتابه تو سفره میذاشت

هار

پسر داییم اسمش هوشنگه ولی  تو فامیل از بچگی هوشی صداش می کردن, الان دکتر شده,  استاد دانشگاهه , ولی هنوز این شوهر خاله ی ما بهش می گه هوشی ...
اونروز داشت معرفیش می کرد به دوستاش می گفت: دکتر هوشی هستن ایشون ... 
دوستاش فکر کرده بودن دکتره بی هوشیه

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O