بهشت زیر کیر پدران است

به مادرم می گم عبروهامو بردارم تعجب می کنی؟ 
میگه: تو دیگه حامله ام بشی من تعجب نمی کنم 
تصویر ذهنیش از من خیلی تخمیه 

هار

یه بارم با وبلاگم رفته بودیم اروپا ، تو خیابونای لندن دستشو گرفته بودم راه می رفتم یه دفعه یادم افتاد من که وبلاگ ندارم، هیچی دیگه به اونی که دستمو گرفته بود فوشه خار مادر دادم برگشتم ایران دوس دخدرمو کردم تا درس عبرتی باشه واسه همه وبلاگ نویسا  

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O