کشیش و درس خدا شناسی - فصل یک

روزی کشیشی سوار اتوبوس شد 
دختری کنارش نشست که از غذا ( یا حالا قضا یا غضا یا قزا  یا هر کوفته دیگه ای) 
سینه های بزرگ و زیبایی داشت 
همه اتوبوس به سینه های دختر خیر شده بودند 
ولی کشیش که ایمان بسیار قویی داشت به جای اینکه به سینه های دختر نگاه کند به تخم های خود خیره شده بود 
چند ایستگاه گذشت
دختر یکی از سینه های خود را بیرون انداخت که مردم استفاده بیشتری از دیدن این سینه های بلوری ( Bluray 720p) بکنن
اما کشیش همچنان به تخم خویش می نگریست 
دختر سینه دوم را هم بیرون انداخت 
همه اتوبوس به دختر نگاه می کردند
 ولی بخاطر کشیش زیاد تابلو بازی در نمی آوردند 
زیرا از او خجالت می کشیدند 
ناگهان کشیش سر خود را بالا آورد سینه های دختر را دید 
کیر خود را در آورد لای سینه ها گذاشت
و تلمبه زد و خود را ارضا کرد و دوباره نشست 
مردی ژنده پوش جلو آمد و از کشیش پرسید : 
دلیل این اقدام شما چه بود کشیش؟ 
کشیش فرمود : گه نخور بابا 
سپس یک بار دیگر کیر خود را در آورد لای سینه های دختر گذاشت و تلمبه زد
 و بعد در ایستگاه پیاده شد و به کلیسا رفت 

بهشت

اگه واقعا بهشت زیر پای مادران است جا داره بگم امروز خواب بودم مادرم اومد از روم رد شه یه لحظه رفتم بهشت ، دهنم گاییده شد ، عجب جایه کیریه  این بهشت 

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O