پروژه تموم کردن حرف با دخترا

پروژه تموم کردن حرف با دخترا زجر آورترین کاریه که یه پسر تجربش می کنه، هم اکنون توجه شما را به چند مکالمه واقعی جلب می کنم، این اتفاقات کاملا واقعی بوده و شخصیت های آن کاملن واقعی هستند 


پسر: عزیزم عنم داره میریزه برم دستشویی زود بیام 
دختر: وا چقدر بی ادب شدی 
پسر: چی گفتم ؟
دختر: بگو دستشویی دارم 
پسر: دستشویی من ندارم خونمون داره 
دختر: خب میدونم ولی اونجوری نگو 
پسر: آخه هم عن دارم هم شاش 
دختر: بگو جیش دارم 
پسر: آخه عنم دارم 
دختر: اه حالم بهم خورد خب بگو توالت دارم 
پسر: باشه من برم خیلی دلم درد می کنه 
دختر:  وای نگران شدم ترو خدا برگشتی پیام بده 
پسر: باشه 
دختر:  برگشتی؟
پسر: نه هنوز نرفتم 
دختر: آخه آنلاین شدی 
پسر: آنلاین که بودم 
دختر: دیگه چه خبر عزیزم؟ 
پسر: دارم میترکم بزار برم بیام بعد حرف میزنیم 
دختر: مگه نرفتی؟ 
پسر: مگه میذاری؟
دختر: خجالت بکش انگار مجبورش کردم باهام حرف بزنه 
پسر: نه عزیزم خب می خوام برم برینم نمیذاری
دختر: باز گفت 
پسر: خب هر چی تو میگی برم؟
دختر: برو زود بیا 
پسر: باشه 
دختر: چقدر طول می کشه ؟
پسر: چطور؟
دختر: برم چایی بریزم 
پسر: برو من فکر کنم 10 دقیقه طول می کشه 
دختر: 10 دقیقه مگه جنگه؟
پسر: خب 5 دقیقه 
دختر: تو سکست 1 دقیقه طول می کشه بعد توالتت 5 دقیقه؟ 
پسر: خب 30 ثانیه وای دارم میترکم 
دختر: اینجوری میگی دلم میریزه نگران میشم 
پسر: دیدی بعضیا دیرانزالن من دیر برینم
دختر: بی ادب
پسر: وای 
دختر: چی شد ؟ 
پسر: آخ 
دختر: عزیزم؟
پسر: عوه 
دختر: دلم شور زد الان آژانس میگیرم میام در خونتون 
پسر: خدایا کمکم کن 
دختر: زنگ بزنم به خواهرت؟
پسر: نه 
دختر: به دوستات؟
پسر: وای خدا 
دختر: چی شده خب بهم بگو 
پسر: یه ساعته دارم میگم 
دختر: چی شده ؟
پسر: عوه دیگه نمی تونم 
دختر: چی رو نمی تونی؟ الان میگی نمی تونی؟ حالا که همه کاراتو باهام کردی؟
پسر: ----------
دختر: چرا جواب نمیدی ؟
پسر: ----------
دختر: زود باش حوصله بچه بازی ندارما
پسر: اوکی 
دختر: چی شد؟ 
پسر: هیچی حله 
دختر: یه ساعته میگی توالت دارم حالا میگی حله؟
پسر: حل شد ریدم تو شلوارم 
دختر: بی شعور آدم با دوس دخترش اینجوری حرف میزنه؟
پسر: واقعیت بود 
دختر: خیلی بی ادبی من از سرت زیادم 
پسر: من بخاطر تو ریدم به خودم حالا داری باهام دعوا می کنی؟
دختر: مردم بخاطر دوس دخترشون جلوی خونوادشون وایمیستن تو بخاطر من کثافت میزنی
پسر: بد جور ریدم نمی تونم تکون بخورم 
دختر: دیگه به من زنگ نزن بای 
پسر: چی میگی ؟
دختر: -----------
پسر: کجای رفتی ؟
دختر: -----------
پسر: هی 
دختر: -----------
پسر: مادر جنده 
دختر: من با دوستت علیرضا دوست شدم بای 
پسر: چه زود :| 
دختر: ----------
پسر: خارتو گاییدم چرا انقدر سریع 
دختر: ----------
پسر: اصلا مشکلی ندارم که باهاش دوست شدی فقط میخوام بدونم چه جوری انقدر سریع؟
دختر: ----------


در جایی دیده شده : 



پسر: عزیزم بخوابیم ؟

دختر: بخوابیم
پسر: باشه شبت بخیر
دختر: فردا اس بده بیدار شدی
پسر: چشم
دختر: چند بیدار میشی؟
پسر: نمیدونم ولی بیدار شدم اس میدم
دختر: خب گوشیتو زنگ بزار که بیدارت کنه
پسر: باشه میذارم رو 10 که بیدارم کنه
دختر: باشه پس من 10 منتظر اس هستم
پسر:اگه بیدار شدم زنگ میزنم
دختر: خب گوشی زنگ بزنه بیدار میشی دیگه
پسر: آره ولی خب شاید زنگ نزنه
دختر: چرا نزنه
پسر: شاید من بیدار نشم
دختر: چرا بیدار نشی وقتی زنگ میزنه
پسر: شاید تو خواب بمیرم نتونم بیدار بشم . حالا بخوابیم؟
دختر: لال بشی ایشالله . مراقب خودت باشا
پسر: چشم
دختر: وسط خواب  بهم اس بده من نگرانم
پسر: وسط خواب مگه میشه اس داد
دختر: بیدار شدی یه اس بده من از نگرانی در بیام چی میشه مگه ؟
پسر: باشه اگه بیدار شدم اس میدم
دختر: خب من خیلی نگران شدم اینجوری گفتی من خودم ساعت 4 صبح بهت زنگ میزنم
پسر: چرا زنگ بزنی من خوابم اون موقع
دختر: دلم شور زد
پسر: اصن نمی خوابم بیدار میمونیم تا صبح چت می کنیم
دختر: نه برو بخاب عزیزم خسته ای
پسر: باشه شبت بخیر
دختر: شبت بخیر عزیزم عاشقتم :*
پسر: منم عاشقتم . شب خوش :*
دختر: خوب بخوابی .. خیلی دوست دارم :*
پسر: منم دوست دارم :*
دختر: خواب منُ ببینی :*
پسر: خب
دختر: ناراحت شدی ؟
پسر: نه عزیزم می خوام بخوابم
دختر: باشه عزیزم بخواب . قربون چشای نازت برم :*
پسر: ---------
دختر: چی شدی؟ خوابیدی؟
پسر: نه ولی خیلی مشتاقم بخوابم
دختر: آخه جواب ندادی نگران شدم
پسر: نگران نباش عزیزم . شبت بخیر :*
دختر: عاشقتم :* شبت بخیر
پسر: منم :*
دختر: خوابیدی؟
پسر: ----------
دختر: چرا پیام نمیاد ؟
پسر: ----------
دختر: چرا گوشیت خاموشه ؟
پسر: ----------
دختر: نگران شدم الان زنگ میزنم خونتون



در دخترانی نیز دیده شده است که : 



پسر: عزیزم مادرم صدام می کنه برم ببینم چی کار داره 

دختر: باشه سلام برسون 
پسر: چشم 
دختر: زود میای؟ 
پسر: آره داره داد میزنه فکر کنم واجب باشه 
دختر: نگران شدم یعنی چی شده؟
پسر: بزار برم نگاه کنم بیام بهت بگم 
دختر: باشه می خوای بیام اونجا؟
پسر: نه بیای که مادرم کونم میذاره 
دختر: چه طرز حرف زدنه؟
پسر: عزیزم مادرم داره جیغ میزنه 
دختر: بهونه مادرتُ نگیر وقتی بد دهنی می کنی 
پسر: فکر کنم خونمون آتیش گرفته دود تو اتاق پر شده 
دختر: می خوای زنگ بزنم به آتش نشانی؟
پسر: نه همین که بزاری برم کمک مادرم حل میشه مشکل 
دختر: همش می خوای از دستم فرار کنی :(
پسر: نه عزیزم جدی خونمون آتیش گرفته 
دختر: من مهم ترم یا آتیش؟ 
پسر: معلومه که تو این چه حرفیه
دختر: باشه پس برو 
پسر: مرسی عزیزم 
دختر: مواظب خودت باش:*
پسر: چشم 
دختر: برگشتی بهم خبر بده
پسر: اوکی 
دختر: نگران شدم زود بیا 
پسر: باشه 
دختر: اگه کمکی خواستید بگو 
پسر: وای بس کن 
دختر: چه طرز حرف زدنه؟ میدونستم از اولم دوسم نداری
پسر: مادرم تو آتیش سوخت مُرد 
دختر: شوخی نکن 
پسر: بس کن دیگه پیام نده 
دختر: چیه بهتر از منُ پیدا کردی ؟
پسر: چی میگی ؟ دارم میگم مادرم مُرد 
دختر: خب مرگ حقه این چه ربطی به رابطه ما داره ؟
پسر: خفه شو 
دختر: میدونستم دوسم نداری:((
پسر: لباسم آتیش گرفته نمی تونم از خونه بیرون برم همه جا آتیش گرفته و ستون خونه افتاده 
دختر: ستونارو بزن اونور برو بیرون بعدش بهم اس بده نگران شدم 
پسر: دارم میسوزم 
دختر: از عشق من ؟ *_* 
پسر: -------
دختر: چرا جواب نمیدی؟
پسر: -------
دختر: شارژ تموم کردی ؟
پسر: -------
دختر: دیگه دوسم نداری؟
پسر: -------
دختر: دیگه از دستت خسته شدم ، نمی خواستم بهت بگم ولی خواستگار دارم اگه جواب ندی جواب مثبت بهش میدم 
پسر: -------
دختر: شوخی کردم خواستگار ندارم جواب بده 
پسر: ------
دختر: باشه خودت خواستی . بای 


مخترع دخترا رسمن ریده ها ^_^

داستان های تجاوزی - تجاوز به دختر همسایه

دیدین تو این سایت سکسیا داستانای سکسی میذارن؟ خب وبلاگ ما چی از اونا کمتر داره؟ البته درسته که ما سایت پورن نیستیم و در واقع مخالف اونا هستیم و قصدمون گاییدن اوناست و تا حالا صد در صد هم موفق بودیم پس از این ماه هر ماه یه داستان تجاوز براتون میذارم اینجا حال کنید جق بزنید خود ارضایی کنید و دیگه حتی سایت پورن هم نرید یه راست بیاید اینجا و با این کار نه تنها میرینم به پورنوگرافی بلکه فرهنگ غنی تجاوزو نهادینه می کنیم 


تجاوز به دختر همساده 

روزی دختر همسایه با چادر سفید و یک سطل آش در خانه ما آمد گفت بفرمایید نذری من منتظر بودم که چادرش بیوفته تا بهش تجاوز کنم ولی متاسفانه این اتفاق نیوفتاد، من آش رو در یک ظرف دیگه خالی کردم و سطل رو شُستم و چادر سرم کردم رفتم در خونشون ظرفُ پس بدم، دختر همسایمون درُ باز کرد و با تعجب گفت چرا چادر سرت کردی اصخر آقا؟ منم گفتم فکر کردم رسمه، توی دلم گفتم شاید منتظره من چادرم بیوفته تا بهم تجاوز کنه پس سریع چادرو انداختم ولی اون اعتنایی نکرد و پرسید واسه چه کاری اومدین؟ گفتم اومدم ظرف آشُ پس بدم، گفت کسخل ظرف یه بار مصرفُ پس نمیدن و درو بست. من که حسابی کیر شده بودم به فکر این افتادم که بگام، با تجاوز بگامش ، تنها کاری که از دستم بر می اومد این بود که صبر کنم تا یه بار دیگه نذری بیاره ولی خب چون محرم و صفر تموم شده بود دیگه عزاداری نداشتیم پس من یک سال صبر کردم تا دوباره برامون آش بیاره، سال بعد همون ساعت و همون روز با پنجه بُکس و کاندوم خاردار و یک شلاق پشت در خانه کمین کرده بودم ولی از او خبری نشد، بعد از چند ساعت مادرم به خانه آمد و گفت بی پدر چرا کاندوم کشیدی رو سرت؟ می خوای با سر بری تو کُس کی؟ گفتم برای ایمنی گذاشتم تا بیماری کسی بهم منتقل نشه، شب از بین حرفاش فهمیدم که دختر همسایه شوهر کرده و دیگه آش نذری نمیدن چون حاجت روا شدن، من هم نذر کردم که طلاق بگیره تا سال دیگه من 124 سال هر روز حلیم میدم ولی متاسفانه خدا کیرم کرد وحاجتمُ نداد، البته دانشمندان بر این عقیده هستند که خدا بهم رحم کرده چون من نه کونشُ نه پولشُ داشتم که 124 سال هر روز حلیم بدم، وقتی تا سال بعد حاجت نگرفتم در خونه دختره رفتم در زدم شوهرش دم در آمد ، یک مرد دو متری با هیکلی همچون آقامون ابولفضل، من تا ایشان را دیدم حسابی خایه کردم و گفتم آقا ماهانه ی مارو بیار ، گفت شما که سوپور نیستی . گفتم من همه جد و آبادم سوپور بوده، او هم پونصد تومن به من داد و من هم رفتم، من که به حیله گری در اقوام و فامیل معروف بودم نقشه های زیادی برای کردن دختر مردم کشیدم اما متاسفانه همه با کیر بزرگی مواجه میشد، تا  روزی مادرم نذری درست کرد و گفت ببر در خانه اون دختره منم میدونستم که با شوهرش اومده خونه ننه باباش ، پس همه وسائل تجاوز خود را بر داشتم و با کاسه نذری به سمت خانه آنها رفتم و توی راه به خدا گفتم خدایا اگه اون درو باز کنه از این به بعد نماز می خونم ، بعد فهمیدم که اگه اون درو باز کنه من تازه باید به طرف تجاوز کنم و بعدم باید به سمت مرز ترکیه فراری بشم و این خوش چند ماه طول می کشه و من نمی تونم نماز بخونم، ولی اینارو من میدونستم خدا که نمیدونست، پس این جمله رو به خدا گفتم و در خانه آنها را زدم ، در عین ناباوری همه گان خودش درو باز کرد من که از ترس نماز خوندن تا آخر عمر خودم را خیس کرده بودم باعث خنده آن دختر شدم ، او به من گفت: اصخر آقا چرا شاشیدین به خودتون مگه من ترس دارم، تو دلم گفتم مادر جنده من اومدم بهت تجاوز کنم ترس چیه؟ ولی نمی توانستم یک لحظه ام از فکر نماز خواندن تا آخر عمر بیرون بیایم برای همین به ممه های دختر خیره شده بودم و به نماز فکر می کردم و سوره حمد را مرور می کردم که ببینم اصلن بلدم یا نه؟ من در همین فکر بودم و به ممه های دختر همسایه خیره شده بودم و او را نمیدیدم بعد ها از همسایه ها شنیدم و در فیلم های دوربین های مدار بسته دیدم که دختر چادر خود را انداخته ، جلوی من لخت شده، سینه ها را مالیده ، حتی دست به کیرم زده بود که من بهش تجاوز کنم ولی متاسفانه من در فکر عمیقی فرو رفته بودم، او نذری را از دست من گرفت لباس هایش را پوشید و رفت، تا در را بست یک دفعه من به حال خود بازگشتم و دیدم جا تره و کیر خوابیده ( ضرب المثل بودا کسکشا) بسیار عصبی به سمت خانه رفتم و در راه دختر 3 ساله همسایه رو برویی را دیدم و به او تجاوز کردم ، اما بخاطر اینکه در خیابان بودیم و همه این ماجرا را دیدند و به پلیس زنگ زدند، پلیس سر صحه جرم آمد و با دخالت پلیس غیور کشورمون من به ضرب گلوله کشته شدم و دختر از زیر من نجات پیدا کرد، شب اول قبر هم نکیر و منکیر بهم تجاوز کردن تا درس عبرتی باشم برای سایرین . 

تا درودی دیگر کیر ^_^ 

سوالات شرهی - فصل مادر شوهر

خواهرم یه مادر شوهر داره هم اذیتش میکنه هم خیلی مادرش شوهرش سکسی، چطوری بهش تجاوز کنم که انتقام خواهرمو از کص ننه شوهرش بگیرم، از طرفی مادرشوهر خواهرم همیشه منو میبینه میگه احمت جوووون بیا خونه حاج آقا نیست راحت باش، الان منظور این جنده سن بالا چیه؟ (احمد)

اگه مادرشوهر خواهرت اذیتش می کنه باید بگی خود خواهرت بهش تجاوز کنه، هم به خودش هم به حریمش ، البته ببخشیدا من خودمم خواهر دارم ولی مادر شوهر جماعتُ نمی فهمم ، کسکش خب پسرت داره دختر مردمُ می کنه تو دیگه نکن دیگه 

آخ یادم رفت به نام خدا بگم :( 

به نام خدایی که کردن را به ما آموخت  ^_^ 

از طرفی وقتی میگی جنده سن بالا یعنی طرف واقعا جنده است؟ یعنی دامادتون جنده زاده است؟ یعنی خواهرت با یه حرومزاده ازدواج کرده؟ پس یعنی بچشون تخم حروم میشه ؟ ( میبینید وقتی یه فحش نسنجیده به یه نفر میدین چه تاثیر کیریی تو زندگی خودتون و خونوادتون میذاره؟ پس در ارائه فحش خود دقت فرمایید)

این قضیه چندتا تبصره داره ، مثلا اگه مادر شوهرش پولدار باشه احترامش واجبه، اگه خسیس باشه باید گاییدش، اگه بده باشه احترامش واجبه، اگه نده باید کردش که در واقع در هر دو صورت کرده میشه بدبخت، اگه پسرش پولداره احترامش واجبه، چون پسرش پولداره دیگه و احترام همه اطرافیانش واجبه - همه آدم پولدارا احترامشون به نظر من واجبه، البته پولدارایی که پول خرج می کنن نه اونایی که خسیسن (البته همه دوس دخترای من پولدار بودن و خسیسم نبودن پس چرا من کسکش احترامشونُ حفظ نکردم و همه شونُ گاییدم؟ برم به همشون اس ام اس بدم گه خوردم - آقا حالا که تا اینجا اومدم اینم بگم، من یه دوس دختر داشتم خیلی پولدار بودن البته هنوزم هستن، من دوسال پیش با این بهم زدم بعد این هنوز منُ خیلی دوس داره کسخل فکر می کنه من برد پیتم، بعد من هر وقت لباس ندارم بهش زنگ میزنم دو هفته باهاش دوس میشم برام لباس می خره ازش جدا میشم - کسکش لاشی هم خودتونید ) 

اگه بهت میگه بیا خونمون حاج آقا نیست شاید فکر می کنه تو با حاج آقا راحت نیستی، شایدم بدبخت برات نقشه کشیدن می خوان ببرنت اونجا یه دفعه حاج آقا از زیر تخت در بیاد کونت بزاره - شایدم خیلی مهربونه می خواد دعوتت کنه خونشون برات سالاد ماکارونی درست کنه که البته بعید میدونم، نه همون می خواد کونت بزاره مراقب باش 

اما چند روش برای گاییدن مادر شوهر خواهرتان: 

- او را به منزل دعوت کرده برای شام و با خانواده در کنار هم بنشینید و شام بخورید ، شما دیگر نیازی نیست کاری کنید و بقیه چیز ها را به احساسات زنانه او بسپارید ، به خانه میرود و کلی حرص می خورد که وای دیدی فلانی چه جوری نگام می کرد دیدی فلانی چی گفت؟ منظورش من بودمااااااا - خلاصه بگا میره 

- به یکی از قاتلین شهر خود پول بدهید که دامادتان را بکشد - با این کار هم خواهرتان را از دست این حیوان خبیث نجات میدهید هم مادرشوهر خواهرتون داغ دار میشه بگا میره - این روش زیاد تضمینی نیست چون کلن زندگی همه این وسط به عن میشینه 

- به خیابان بروید یک دوس دختر پیدا کنید از او سو استفاده جنسی کنید و او را رها کنید تا شکست عشقی بخورد و دهن مهنش سرویس بشه - من اینجوری ام وقتی یه مشکلی دارم مشکلمو به صورت دوس دختر حل می کنم 

حل کردن مشکلات به صورت دوس دختر چیست ؟ 
مثلا کاری هست که شما نمی توانید انجام دهید و اگر انجام ندهید به شما حس لوزر بودن دست میدهد ، شما بلا فاصله یک دوس دختر پیدا می کنید و به خود می بالید و سریع می کنیدش ازش جدا میشید که هم بکن در رو باشید هم اعتماد بنفس خود را حفظ کرده باشید ، یا اگه از دست کسی عصبانی هستید برید دوس دختر خودتونُ بکنید، سفت بکنیدش خیلی سفت . یه جوری که عقده هاتون خالی بشه ، وقتی مادرتون غر میزنه برید دوس دخترتونُ بکنید، وقتی حوصلتون سر میره بکنیدش ، وقتی ناراحتید بکنیدش، وقتی خوشحالید بکنیدش، وقتی هیچ حسی ندارید بکنیدش، وقتی دارید میمیرید اول یه دور اون کسکشو بکنید بعد بمیرید 

- پشت سر او حرف در بیاورید و بگویید مثلا در خیابان با یک پسر جوان او را دیده اید و با فتوشاپ عکسش را کنار یک پسر خارجی خوشتیپ میکس کنید 

- به او اتهام همجنسگرایی بزنید و زندگی او را به رسوایی بکشید 

- او را بی هوش کرده ، لختش کنید از او عکس بگیرید و در سرتا سر اینترنت پخش کنید (لینکشُ اینجام بزار ما هم ببینیم رفیق دمت گرم )

- هیچ کاری نکنید - این روش بسیار جواب میده ، مثلا مادر شوهر خواهرای من بسیار مادر جنده هستن، من هیچ کاری نکردم خیلی جواب داده ، انقدر هیچ کاری نکردم تا مُردم به درک رفتن کسکشا، یه همچین روشای خفنی دارم، من که میدونم از داغ کم محلی کردن من مُردن 

- مثل همیشه بهترین راه حل تجاوز می باشد، می توانید یکی از روش های تجاوز را انتخاب کنید و به او تجاوز کنید و سریع بروید خواهر خود را از خانه خودش ربوده و در گونی کرده و به سمت مرز ترکیه فرار کنید اونجا تو راه بچه ها هستن می بینید آشنا میشید خوش میگذره (واسه این میگم خواهرتم با خودت ببر چون دامادتون اگه بفهمه تو به مادرش تجاوز کردی چه حسی فکر کن بهش دست میده و خواهرت در خطر تجاوز قرار میگیره خدایی نکرده)

مادرشوهر نمیدونم اصن اختراع کی بوده؟ البته مادر خودمم مادر شوهر زنم می شه ها ولی خب نباید تو زندگی ما دخالت کنه، زن خودمه دلم می خواد بکنمش، نباید بیاد بگه چرا می کنیش، فوقشم بخواد دخالت کنه مثلا بیاد با زنم حرف بزنه بگه: بیشتر واسه پسرم بخور پسرم خیلی دوس داره واسش بخوری، دخالت در همین حد کفایت می کنه 

من اگه در آینده مادر شوهر بشم عروسمو می کنم ^_^

تاثیرات کتک بر موفقیت من

شاید با خودتون بگید که من اصلن آدم موفقی نیستم پس چرا فکر می کنم آدم موفقی هستم جا داره بگم کسکشا انقدر با خودتون حرف نزنید برید یه دکتر روانشناس خودتونُ درمان کنید، بعدش اینکه من آدم موفقی هستم کیرمم نیستید. من الگوی 85 ملیون ایرانی هستم و باید نکات مثبت زندگی خودمُ بگم، الان باز شاید بگید که ایرانیا که 75 ملیون بیشتر نیستن. من دیگه حرفی ندارم فقط خواستم ثابت کنم که خیلی با خودتون حرف می زنید روانیا. اما میرسیم به داستان من، من در اونفوان کودکی (عجب جمله خری گفتم) بر اثر ضربات سهمگین پدر و مادرم بارها به بیمارستان های مختلفی مراجعت کردم که مثلن دکتر سرم شکسته یا پایم شکسته یا کونم جر خورده و از این قبلی امراض یا آسیب دیدگی ها (چه کردم تو جمله هام همینجوری دارم کلمات خفن استفاده می کنم، محققان بعد از این پست دریافتند که بخاطر ادبیات شگفت انگیزی که در این پست بکار رفته خوانندگان وبلاگ صد برابر شدند، نه اینکه فکر کنید مخاطبای جدید اومدنا، نه، بلکه همون قدیمیا با هم جفت گیری کردن توله تولید کردن گذاشتن جلو وبلاگ و اینجوری خوانندگان وبلاگ زیاد شد) من در هفت سالگی و در کلاس اول دبستان از 7 درسی که داشتیم 6 درس را تجدید شدم و تنها درسی که قبول شدم ورزش بود ولی اونم بخاطر اینکه معلممون زن بود و چاق بود من تونستم نمره بگیرم وگرنه مقعدم گشاد تر از این حرفا بوده است، من در اکثر اوقات هنگام زنگ ورزش خود را به گوشه ای پهن می نمودم و بنا بر خستگی میگذاشتم، روزی معلم ما به من گفت تو از مقعد گشادی برخورداری، گفتم شما اشتباه می کنی و دارید گه اضافی تناول می کنید (خار ادبیات جهان گاییده شد) او مرا از جا برخاستند - برخاست کرد - برخیزید - برجا بداد - بپا خیریزید (چقدر سخت شد - منظورم اینه که منو از جام بلند کرد) و روی به من ایستاده با صدایی کیری بگفت: به من ثابت کن که از من بهتری - از اونجا که معلم ما از اندام بسیار تخمیی برخوردار بود و بسیار چاق بود همچون مثالِ گاو، من از موقعیت سواستفاده کردم و گفتم هر کی زودتر برسه دم در مدرسه برنده است و دوییدم - علارقم حدس اینجانب معلم بنده با آن اندام کیری بسیار تیز بود و از من جلو بزد، من که قافیه را باخته بودم به ناچار مجبور شدم از پشت بهش بگویم: خانوم فراهانی مادرتُ گاییدم. او هم که این را شنید ایستاد من هم تا جلوی او رسیدم ایستادم، گفت چه گفتی؟ گفتم کیر و سریع به سمت خط پایان دوییدم و برنده شدم او مرا گرفت یک ساعت کتک بزد بعد از من پرسش کرد چرا این کار را انجام بدادی؟ گفتم: ما گفتیم مسابقه میدهیم ولی هیچ قانونی تعیین نکردیم، او که از این توضیح بسیار کیراتی و فلسفی من کُس و کونش فر خورده بود قبول کرد و در آن درس مرا قبول نمود، بعد از گرفتن کارنامه به همراه مادرم به خانه آمدم، من بسیار آدم به تخممی بودم ولی گویا مادرم این چنین نبود زیاد، چون به حیاط برفت و با شلنگی بازگشت زد مادرموگایید، نه ببخشید مادرم که نمی تونه بزنه مادرمُ بگاد، مادر بزرگمو گایید و بعد از آن کتک خوردن یاد گرفتم که درس خواندن من برای مادرم بیشتر اهمیت دارد تا برای خود من و دریافتم که موفقیت زوری است و شاید تو ندانی چه چیزی برای تو خوب است ولی حتمن بقیه میدانند، در فرازی دیگر از زندگی ام روزی به هیئت رفته بودم به همراه پدر گرامی ام که ناگهان نوبت قرآن خواندن به من رسید و من هم که نمی توانستم قرآن بخوانم چون انقدری با سواد نبودم و از شانس کیری پدرم من از آن کودکانی نبودم که کم بیاورم شروع کردم پشت میکروفن اهنگ اندی کوروس دختر همسایه را خواندم و آخر آهنگ گفتم صدق الله العلی العظیم ولی کسی صلوات نفرستاد، کسکشای بی دین و ایمون، در آن هیئت توسط بچه های محل بسیار از من استقبال شد و کلی آنها با من حال کرده بودند، فکر کنم بخاطر این بود که من بسیار صدای کوروس را خوب تقلید می کردم ولی انگار پدرم زیاد خوشش نیامده بود شب که به خانه رفتیم پدرم مرا به زیر زمین برد و با کوزه زد توی سرم، جوری که تا یک ماه فرق عن و برادر بزرگترم را نمی فهمیدم، من به واسطه این کتک تنها چیزی که یاد گرفتم این بود: کیر، چون اصلا چیز آموزنده ای ندیدم تو این کتک، خب به من چه که قرآن سخته، به من چه که بچه 7 ساله قرآن بلد نیست، ولی این یکی از رازهای موفقیت من بود زیرا من نه تنها حافظ کل قرآن نشدم بلکه سعدی کل قرآن هم نشدم چون بخاطر ضربه ای که مغزم خورده بود کلن حافظه بگا رفته بود، یادمه انقدر حافظم کیری شد بود که یه بار خالم منُ برده بودم حموم نشناختمش بهش گفتم جنده حالا که تو حمومیم یه دور بده بکنیم، اونم گفت شومبولتو بخورم و موضوع بحثُ عوض کرد و شروع کرد به کیسه کشیدن منه بیچاره، خوب یادم هست که در 8 سالگی یک بار دیگر دنیا برایم به آخر رسیده بود، بالای تیر چراغ برق رفتم تا خودم را بکشم و راحت شوم ولی ماموران پلیس مرا گرفتند به زور پایین آوردند و بعد هم تمام اعضای خانواده تک تک یک کتک مفصل به من زدند که چرا می خواستی خودکشی کنی، مادرم در یک جمله گفت: اگه این دفعه بخوای خودکشی کنی خودم می کشمت، با خود گفتم عجب معادله ای است که من می خواهم خودم را بکشم و اگر نجات پیدا کنم حتمن به دست این قاتلان کشته میشوم، من بعد از آن کتک ها دریافتم که حتی اختیار جان خود را هم ندارم، این اندکی از درس هایی بوده که من از زندگی دریافتم، اما بواسطه کتک های پدر و مادر چیزهای بسیاری یاد گرفتم مثل: این که من اختیار کیر خود را هم ندارم و کردن کیرم توی شیر حمام اشتباه است، من اختیار سوراخ کون خود را ندارم و کردن شاخه درخت در باسنم اشتباه است، زدن دختر 2 ساله همسایه درست نیست، مالیدن ممه های زن عمو زشت است، بوس کردن کون دختر خاله بی ادبی است، اینکه به پسر عمویتان بگویید مادرتُ گاییدم خلاف عرف است، شاشیدن توی سفره از ادب خارج است، ریدن در توالت و آب نریختن کثافت کاری است، وقتی در هنگام نماز پدرتان به رکوع میرود شما نباید بروید توی صورتش بگوزید چون امکان دارد نمازش را قطع کند و مثل سگ شما را بزند، آب جوش ریختن از روی پشت بام روی خواهر بزرگتر جنایت است، جق زدن جلوی تلوزیون آن هم در هنگامی که مهمان دارید پسندیده نیست و عواقب بدی دارد مثل گذاشتن سیخ داغ روی دستتان، پاشیدن آبتان روی تلوزیون و روی صورت مجری برنامه خانواده به همه بر می خورد و حالت تهوع آور است، پاره کردن شلوار دختر های محل زشت است، گفتن کلمه جنده به مادر خود اشتباه بزرگی است، اگر می خواهید پدرتان را از خواب بیدار کنید نباید به او بگویید پاشو کون گشاد، این ها درس هایی بوده که من تجربه کرده ام و آموخته ام و برایش کتک خورده ام. این ها خیلی در زندگی به من کمک نموده تا همچین آدم موفقی بشوم 

اگر می خواهید موفق شوید جوری همه رو بگایید که بزنن بگانتون ^_^

سکس در اقشار مختلف جامهه

- سکس یک پسر مذهبی و یک دختر مذهبی:

پسر: حاج خانوم چادرو در بیار
دختر: چشم حاج آقا (چادر و لباس رو را در می آورد)
پسر: لباس زیرم در بیارید حاج خانوم که نزدیکی مرد و زن سنت پیغمبر است 
دختر: چشم ، دست پیامبر درد نکنه واقعن (لباس زیر را در می آورد)
پسر: بخوابید پاهاتونُ باز کنید که به حق علی شروع کنیم 
دختر: یازهرا ، بفرمایید (دختر میخوابد و زیر لب صلوات می فرستد)
پسر: بسم الله ... ( سر کیر خود را تف میزند) یا علی ...
دختر: علی یارت (پسر سکس را شروع می کند و در تمام طول مدت سکس آنها بجای آه و عوه ذکر می گویند و خدا و انبیاء را صدا میزنند و بعد از ارضاع هر دو سمت قبله می نشیند دعای فرج را می خوانند و بعد غسل می کنند و می خوابند)


- سکس یک دختر پسر معمولی از لحاظ مذهبی:

پسر: عزیزم در بیار زود بکنم فردا باید برم سر کار 
دختر: باشه ، توش نریز حال ندارم قرص بخورم 
پسر: باشه (پسر تف می زند و دختر را می کند، آنها در هنگام سکس کمی آه و عوه می کنند و بعد از ارضا همانجا روی دختر از خستگی بی هوش میشود و در این حالت دختر هم غیر از خوابیدن کار دیگه ای نمی تواند انجام دهد)


- سکس یک پسر لاشی با یک دختر لاشی:

پسر: لباساتو می کنی جنده یا پاره کنمشون 
دختر: دوس دارم پاره کنی هم خودمُ هم لباسامو 
پسر: جووووون ، جرت میدم 
دختر: عوووف دوس دارم جرم بدی (پسر لباس دختر را پاره می کند)
پسر: جوووون چه کُسی داری ، بخورمش 
دختر: میدم بخوریش ولی اول بکن توش جرم بده
پسر: چی بکنم توش؟
دختر: کیر 
پسر: چی؟ 
دختر: کیر ، کیر می خوام
پسر: جووون خوب جایی اومدی (دختر گوش پسر را می خورد و کیرش را به زور توی کُس خود می کند)
پسر: آخ کیرم تو بهشته 
دختر: وای جرم بده 
پسر: دوس دارم تا ستون فقرات برم توش 
دختر: برو، برو توش پاره ام کن 
پسر: آبم داره میاد 
دختر: آبتو می خام بخورم 
پسر: میدم بخوری 
دختر: آب می خوام آب می خوام 
پسر: آی داره میاد 
دختر: بریز تو دهنم 
(پسر کیرش را در می آورد و آبش را درون دهن دختر میریزد ، دختر آب پسر را در دهن جمع می کند به پسر نشان میدهد و بعد همه را قورت میدهد)
دختر: بازم میخوام 
پسر: چی می خوای؟ 
دختر: آب می خوام تشنمه 
پسر: سیرابت می کنم 
(و پسر یک بار دیگر دختر را می کند و این برنامه تا صبح ادامه دارد تا هر دو خسته شوند و خانه را ترک کنند و دیگر به هم زنگ نزنند)


- سکس یک پسر مذهبی با یک دختر لاشی:

پسر: حاج خانوم لباستو دربیار
دختر: حاج خانوم چیه کیری مگه اومدی حج؟
پسر: خب خانوم لباستُ در بیار که به حق علی شروع کنیم 
دختر: علی کیه؟ اونم مگه تو کُسِ من حق داره؟ 
پسر: ایشون گردن همه ما حق دارند
دختر: کی هست ؟ 
پسر: بعدن توضیح میدم الان آلتم در حالت نعوضه 
دختر: خب بیا زود لباسامُ جر بده منُ بکن 
پسر: درست نیست خدا گفته به زنان احترام بگذاریم 
دختر: نگفتم بهم فحش مادر بده که گفتم لباسامُ پاره کن 
(پسر کمی تلاش می کند اما زورش نمیرسد دختر بی خیال میشود و خودش لباسش را در می آورد)
پسر: بخوابید که شروع کنیم 
دختر: من نباید بخوابم که باید بگیری پرتم کنی رو تخت 
پسر: اینجوری مقام والای زن پایه مال میشه 
دختر: کیر تو مقام زن 
پسر: استغفروالله 
دختر: می خوای برات بخورم ؟
پسر: چی رو می خوای بخوری؟ ناهار نخوردی؟ 
دختر: ناهار چیه کسخل کیرتُ بیار بخورم 
پسر: درست نیست، زن و مرد برابرند اگر مرد آلت خودش رو تو دهن زن بکنه شایسته نیست 
دختر: کُس نگو 2 هزارساله مردا کیرشونُ کردن تو دهن زنا حالا تو میگی نمی کنم؟ اون موقه که ما میخواستیم نخوریم همه میگفتن ترو خدا یه دقیقه حالا که می خوایم بخوریم میگی شایسته نیست؟ خب بیا بکن 
پسر: بسم الله...(سر کیر خود را تف میزند)
دختر: جاکش مگه داری زیارت عاشورا می خونی؟
پسر: با نام خدا شروع بشه شرعی تره 
دختر: خب شروع کن 
پسر: یا علی 
دختر: مگه می خوای وزنه برداری کنی؟ 
پسر: باید از یکی مدد گرفت بالاخره
دختر: یاد رضازاده افتادم 
پسر: شروع کنم؟ 
دختر: بکن 
(پسر شروع می کند دختر بلند فریاد میزند پسر به او تذکر می دهد که درست نیست صدای او را همسایه ها بشنوند و او را آرام می کند کار پسر که تمام میشود به سمت حمام میرود که غسل کند دختر هم سریع لباس ها را جمع می کند و فرار می کند)


- سکس یک پسر لاشی با یک دختر مذهبی: 

پسر: جووون دلم می خواد لباساتُ جر بدم 
دختر: لباس حرمت زن است و اگر لباسمُ پاره کنید حرمت شکنی کردید 
پسر: باشه پس در بیارم . یه ذره ام کیرمُ بخور تا راست بشه 
دختر: این کار با معیار های دینی من نمی خونه 
پسر: تو معیاراتون واضح نوشته کیر نخورید ؟
دختر: نه ولی به جایگاه زن خیلی احترام گذاشته شده 
پسر: من به جایگاهت چی کار دارم میگم بخورش 
دختر: دقیقن همین کار جایگاه یک زن رو خدشه دار می کنه
پسر: خب بخواب بکنمت 
دختر: چشم حاج آقا 
پسر: حاج آقا بهم گفتی کیرم خوابید 
دختر: می خواید قبل از اینکه شروع کنید من نماز مغرب اعشاء رو بخونم تا شما هم تحریک بشید دوباره؟ 
پسر: تو جلوی من نماز بخونی فکر کنم دیگه باید کیرمُ ببرم بندازم جلو سگ چون دیگه راست نمیشه 
دختر: خب چی کار کنیم؟
پسر: بخواب بکنمت ( پسر کیرش را دم کُس دختر میگذارد)
دختر: یازهرا
پسر: دردت گرفت ؟
دختر: نه 
پسر: پس چرا انبیاء رو صدا میزنی ؟
دختر: تو لحظه های سخت بهشون توصل می کنم 
پسر: موفق باشی، حالا بکنم ؟
دختر: بفرمایید 
(پسر کیرش را درون کُس دختر می کند دختر تمام طول سکس ذکر می گوید و پسر هم با کیری خوابیده در حالی که به دوربین خیره شده است یک ساعت به دختر تلمبه میزند و آخر هم ادای ارضا شدن را در می آورد و با خستگی از خانه بیرون میرود و بعد از خارج شدن از خانه خود را زیر مترو می اندازد و راحت میشود)


آقا شریک زندگی خود را با وسواس انتخاب کنید چون سکس اگر 100 درصد از زندگی نباشه مطمنن 50 درصد از زندگی هست مراقب باشید کسی رو انتخاب نکنید بعد از زادواجم بیاید اینجا جق بزنیدا، خلاصه ما تا آخر عمر نمی تونیم به کُس و کیر شما سرویس بدیم که (درضمن اینُ ریز نوشتم با دقت بخونید تا توی ذهنتون بمونه - ولی خودمونیم غریبه بینمون نیست از عمد این کارو کردم دهنتونُ بگام)  ^_^

خیانت در جهان

امروز می خوام به مبحث غنی خیانت بپردازم که بعد از سکس بیشترین آمار طلاق در جهان سره این قضیه است، نکاتی ریزی هست که ریشه در فرهنگ غنی و بسیار کسشر ما داره و نکات خیلی درشتی هم هست که ریشه نداره ساقه داره بی نمکم خودتونید همینی که هست 

خیانت چیست ؟ 
دل بستن یکی از زوجین به شخصی به جز همسر خود و ایجاد رابطه با آن فرد را خیانت گویند، البته یه تعریف دیگه ام داره که من خودم براش ساختم اونم اینه: گاییده شدن یکی از زوجین توسط یه مادر گاییده که خواسته این رابطه رو بگاد را گایش یا خیانت گویند 

چندتا تبصره داره خیانت متاسفانه که کیری تر از خود خیانته : 

1 - اگر خیانت لو نره خیانت محسوب نمیشه 

2 - اگر خیانت از مرد باشه و چون مرد نیاز داره خیانت محسوب نمیشه 

3 - اگر خائن تو دادگستری آشنا داشته باشه خیانت محسوب نمیشه 

4 - اگر خیانت به قصد لذت نباشه اصن خیانت نیست (اینُ خودمم قبول دارم)

5 - اگر خیانت در راه خدا باشه و قبلش شخص خائن وضو داشته باشه خیانت محسوب نمیشه 

حالا یه چیزایی هست که خیانته تو ایران و ما اصن نمیدونیم چرا : 

1 - اگه زن داری با زن دوستت دست بدی خیانت محسوب میشه 

2 - اگه زن داری دوس دختر قبلیت بهت زنگ بزنه یعنی تو کرم کون داری و خائنی 

3 - اگر شوهر داری بری بیرون بهت تجاوز کنن تو خائنی 

4 - اگه شوهر داری تو محل کارت با همکارای مردت میگی می خندی نه تنها خیانته بلکه خودت و مادرت جنده هستین 

5 - اگر زن داری بری یه زن دیگه رو بکنی خیانته ( آخ ببخشید این واقعن خیانته) 

7 - اگر شوهر دارید و شوهرتان تمکین نمی کند و طلاقتان هم نمیدهد استفاده از دیلدو خیانته 

8 - اگه دقت کرده باشید تو ترتیب شماره ها  6 نداشت، خب چیه؟ این گزینه شماره 6 نداشت. شماره 6 شامل خیانت نمیشه، قدرت دست ماست ما تصمیم میگیریم چی به چیه 

نکاتی که در ایران خیانت محسوب می شه و نکاتی که در آمریکا خیانت محسوب می شه: 

در ایران نگاه کردن به باسن زن همسایه خیانت است و مستحق یک هفته جق، در آمریکا کردن زن همسایه طوری که در هنگام سکس به همسر خود فکر کنید خیانت نیست و یک اتفاق روتین است 

- در ایران هنگام حساب کردن پول بقالی اگر دستتان به دست اصخربقال بخورد خیانت است، در آمریکا اگر زنتان در کلوپ شبانه با پسری لخت برقصد و کون خود را طوری به کیر طرف بمالد که دخول صورت نگیرد اصلنم خیانت نیست بلکه خیلی هم بیوتی فوله 

- در ایران اگر زنی به همسر خود زنگ بزند و یک زن گوشی را بردارد خیانت است، در آمریکا اگر زنی به شوهرش زنگ بزند و زنی گوشی را بردارد و بگوید : هی نانسی چطوری؟ پاتریک داره منُ می کنه، امروز خیلی ازت تعریف کرد الان آبش میاد میگم بهت زنگ بزنه، این خیانت نیست و بسیار گود لایف است (گود لایف مارک یه نوع کاندومه که البته به بحث ما مربوط نمیشه)

- در ایران اگر زنی با تلفن با همکار مردش حرف بزند خیانت است، در آمریکا اگر زنی با همکار مردش شب ها قرار بگذارد و به بار رفته سگ مست کند و برای همکارش ساک بزند تا جایی که آب مرد روی صورتش ریخته شود ولی بالا فاصله زن بعد از بار به خانه بیاید این حرکت خیانت نیست و بسیار هم به تحکیم خانواده کمک می کند 

- و بسیاری از این مثالا که می تونم تا صبح براتون بنویسم که نشان میدهد نه ایران کامله نه آمریکا، که البته آمریکای جهان خوار اصلنم کامل نیست، آمریکا شیطان بزرگ است و داره با ریدن به معنا و مفهوم خیانت دنیارو بگا میده و ما باید آمریکای جهان خارگاییده رو با خیانت نکردن آدمش کنیم 

- ولی خب به نظر من خیانت یه چیزیه درون آدم، ببخشید اون یه چیز دیگه بود، ولی خب خلاصه خیانت یه حسه نه یه عمل. خیانت توی ذهن آدماست مثال بارزش بزرگترین خیانت بشریت به زمین بود، انسان ریشه درختُ کرد تو کون زمین تا ازش محصول بوجود بیاره تا بتونه غذا درست کنه و بخوره و زنده بمونه تا زندگی کنه ولی همیشه آرزوش پرواز بود و دوست داشت توی آسمون باشه، پس نتیجه میگیریم که کیر (و این بهترین نتیجه تاریخ بود که تا حالا گرفته شده بود)

افراط و تفریط زندگی رو میگاد، واسه اختتامیه بیاید برید تو کونم. بیاید دیگه ^_^ 


سوالات غیر شرهی - فصل ثوابش

علیک سلام، تجاوز گروهی چند برابر تجاوز فرادا ثواب داره؟ اصن ثواب داره؟ بعد این روش های تجاوز گروهی هم بگین (با تچکر ^__^ احسان) 

به نام خداوند متجاوز 
اولن که کسکش این ^_^ اسمایلی رو فقط من حق دارم تو این وبلاگ استفاده کنم شما استفاده کنید قبول نیست . دومن که معلوم تو جلسات قبلی نبودیا ، من انواع تجاوزو با رسم شکل توضیح دادم ، گروپ تجاوز هم توی اون جلسه که تو غیبت داشتی توضیح دادم. حالا اینکه چه جوری باید اجرا بشه به خلاقیت خود گروپ بستگی داره که پیشنهادم اینه که از افراد کار آزموده استفاده کنید تا ننه بابای طرف تجاوز شونده گاییده بشه دیگه دلش تجاوز نخواد

گروپ تجاوز چیست؟ 
به لحظه روحانی و آسمانیی که دو نفر یا بیشتر از دو نفر کسی را مورد تجاوز قرار دهند گروپ تجاوز و یا تجاوز گروپ گفته میشود (گروپ تجاوز یکی از پوزیشن های تجاوز هستش که بسیار هم مورد استقبال مخاطبین قرار گرفته)

1 - و اما ثواب تجاوز: از اونجایی که هیچ عالمی در مورد ثواب های تجاوز چیزی نگفته پس این قضیه خیلی بازه، البته چندتا تبصره هم داره چون ما که نمی خوایم حرف بی سند بزنیم همه حرفامون اثبات شده است و در همه جای دنیا مورد تایید است. ثواب خوده تجاوز اینجوریه، کسی که تجاوز می کنه 69 ثواب و کسی که بهش تجاوز می شه 1 ثواب داره واسه همین گفتن در تجاوز کردن از هم پیشی بگیرید (پیشی بگیرید منظورمون اینه که از هم جلو بزنید نه اینکه برید تو خیابون مثل سگ بیوفتید دنبال گربه ها بعد بگیریدشون بیاریدشون اینجا . کسخلا اینارم باید توضیح بدم؟ واقعن که)

- آیا تجاوز نامردی نیست ؟ 
+ نه 
- چرا؟ 
+ همینی که هست 
- ممنون :* 
+ فدا :* 

2 - اما در مورد ثواب گروپ تجاوز و انواع تجاوز ها، مثل اورال تجاوز، هارد تجاوز، آنال تجاوز،  بیگ کوک تجاوز، بیگ بوبز تجاوز و یا انواع دیگه . ثواب اینها مثل ثواب نماز جماعت میمونه دیدین نماز فرادا بخونی یه نور میره بالا ولی نماز جماعت یه نور عظیم میره به سمت خدا؟ تجاوزم همینجوریه. اصن لذت تجاوز به جماعتشه، دورهمی با بچه ها برید یه جا تجاوز کنید بیاید اصن مثل سیزده بدر حال میده لامصب 

- آیا گروپ تجاوز نامردی نیست ؟ 
+ نه 
- چرا؟ 
+ عین این سوالو بالا نپرسیدی؟
- نه اون تجاوز بود این گروپ تجاوزه 
+ اوکی 
- بگو
+ اولن که به شما مربوط نیست دومن که ذات تجاوز بر اساس نامردیه بعد میگی گروپ تجاوز نامردی نیست؟ خب معلومه که هست مغز فندقی، البته در این وبلاگ تجاوز نه تنها نامردی نیست بلکه یکی از سوالاتی هستش که وقت عضو شدن ازتون می پرسن، یعنی کسایی که بهشون تجاوز شده باشه و یا به کسی تجاوز کرده باشن می تونن توی این وبلاگ وزین و آموزنده عضو بشن، حالا شاید سوال پیش بیاد که اگه شما به دروغ بگید که تجاوز شده بهتون یا تجاوز کردین ما از کجا می فهمیم، خب کاری نداره ما ازتون وب میگیریم و شما جای تجاوزتونُ به ما نشون میدین، یعنی اگه تجاوز کردین آلتی که باهاش تجاوز صورت گرفته رو میگیرید جلو دوربین یا اگه بهتون تجاوز شده کُس و کونتونُ میگیرید جلو دوربین و کارشناسان ما تصاویرو تماشا می کنن و شمارو تایید می کنن (کارشناسان ما شامل 5 کارشناس تجاوزشناسی که در این رشته تحصیلات بسیار بالایی دارند هستند و کاملن هم بی طرف هستن و از هیچ جناحی یا تیمی طرفداری نمی کنن ولی پول میگیرن کسکشا، رشوه میگیرن یه سریارو راه میدن دیگه اینُ نمی تونیم کاری بکنیم فساد همه جارو گرفته خارکسته کاریشم نمیشه کرد)

3 - در مورد راه های تجاوزم قبلن گفتم ولی بهترین راهش اینه که بچه هارو جمع کنید بریزید سر یکی، روش های خاص واسه موردای خاصه بقیه رو می شه همینجوری خفت کرد 

4 - تازه میگن شب جمعه ها تجاوز کنید ثوابش میرسه به روح پدر مادرتون، اگه کسی هم تو فامیلاتون تازه فوت کرده برید گردو بخرید برین توی مراسمش بکنید تو کون یکی از حاضرین و تو همون مراسم ختم بکنیدش (گردو دیدین می کنن تو کون خرما؟ بالاخره سنت هارو باید تو مراسم ها رعایت کرد ما هم که سنتی هستیم دیگه، من خودم انقدر سنتی هستم که مثل بستی سنتی رو خودم پودر پسته دارم - خب دیگه خیلی خندیدیم بسه)

متجاوز باشید تا مورد تجاوز نباشید ^_^ 

ببین چه تو مخی بودم من

من ول نکن ترین آدم دنیام، نمونش همین وبلاگ پیزوری، وقتی همه زندگیم بگا رفته بود باز این وبلاگو آپ می کردم، این داستان ول نکردن من از بچگی درونم بوده، اینکه میگم ول نمی کنم منظورم اینه که یه کاری رو شروع کنم ول نمی کنم نه اینکه فکر کنید منظورم اینه که نمی گوزم یا نمی چوسم، نه اتفاقن از اون لحاظ ول بکن ترین آدم دنیام، یه بار فکر کنم 9 سالم بود نمیدونستم سکس چیه اصلا، رفتم دم اتاق پدر مادرم بعد از لای در دیدم بابام یه چیزی از لای پاش در میاره می کنه لای پای مادرم، تو دلم گفتم چرا نصفه شبی دارن بازی می کنن وایستادم نگاه کردم بعد که کارشون تموم شد منُ دیدن دعوام کردن فرستادنم بخوابم، فردا شب بلند شدم همون ساعت رفتم دیدم خوابن فکر کردم ساعت بازیشونُ عوض کردن که من نفهمم، هر شب تا صبح بیدار موندم یه شب که رفتم نگاه کردم دیدم باز دارن بازی می کنن ولی تازه اولش بود هنوز شروع نکرده بودن دوباره مادرم منُ دید دعوام کرد گفت برو بخواب آشغال چرا بیداری؟ گفتم منم بازی، گفت یعنی چی منم بازی؟ گفتم همین بازی که با هم می کنید منم می خوام بازی کنم، بابام گفت برو گمشو بی شعور گفتم خب بازی نمی کنم فقط نگاه می کنم گفت زشته نباید ببینی گفتم اگه زشته چرا بازی می کنید؟ گفت واسه همه زشت نیست واسه تو زشته، خلاصه به زور منُ بردن تو اتاقم البته من یه بار درو گرفتم از در جدام کردن رو زمین خودمُ کشیدم ولی به زور بردنم و خوابوندنم ، چند شب بعدش عموهام اومدن خونمون داشتن در مورد یه بازی که اسمش قمار بود حرف می زدن و میگفتن زشته و گناه داره من به بابام گفتم بابا پس شما داشتید اون شب با مامان قمار میکردین که گفتید زشته؟ گفت نه قمار خیلی زشته گفتم پس اون کار از قمار بهتره؟ گفت بله گفتم پس من میتونم با دوستام بازی کنم ؟ گفت گه می خوری با دوستات بازی کنی گفتم پس با کی بازی کنم؟ گفت باید بزرگ بشی بعد بازی کنی گفتم خب تا بزرگ بشم همینجوری تمرینی بازی کنم، گفت خفه شو دیگه در مورد اون قضیه حرف نزن، گفتم پس الان به عمو اینا میگم قمار میکردین گفت ما قمار نمی کردیم گفتم یا منُ بازی بدین یا به عمو اینا میگم قمار میکردین، جاتون خالی همونجا گرفت منُ جلو عموم اینا با شلنگ زد ولی همونجوری که داشت میزد من با داد و بیداد بهش میگفتم: قمار باز، قمار نکن خجالت بکش، قمار خجالت داره. خلاصه بابام منُ زد و خودش می دونست که من کتک بخورم لج می کنم، هر شب میرفتم به اتاقشون سر میزدم میدیدم بابام بیدار نشسته تا من درو باز کنم بهم بگه "برو گمشو" بعد بخوابه، بابام از خودم لج باز تر بود هر وقت میرفتم بیدار بود جاکش، این داستان یه ماه طول کشید تا اینکه من دیگه خسته شدم یه شب خوابم برد یه دفعه از خواب پریدم مثل سربازی که توی جنگ مونده همه رفیقاش رفتن سریع دوییدم سمت اتاق مادرم اینا در بسته بود از سوراخ کلید دیدم بعله بابام باز داره با مادرم قمار می کنه، دست انداختم درو باز کنم در بسته بود بابام از تو اتاق داد زد اصخر برو بخواب کسکش درو بستم تا دهنت گاییده بشه، منم از اینور در گفتم منم نیازی ندارم بیام تو جاکش از سوراخ کلید دارم می بینمتون، سریع اومد یه تیکه پارچه انداخت رو دسته در تا من دیگه تو رو نتونم ببینم بعدم گفت برو گمشو بخواب دیگه چاقال، منم گفتم حالا که اینجوری شد میرم تو کوچه داد میزنم بابام داره با مادرم قمار می کنه تا آبروت جلو همسایه ها بره کونی، گفت اگه صداتُ بشنوم جوری میزنمت صدای زوزه گرگ در بیاری، منم لج کردم رفتم در حیاطُ باز کردم تا اومدم داد بزنم بابام.... یه دفعه یه دست منُ کشید تو خونه شروع کرد منُ زدن، خلاصه اون شب صدای زوزه گرگ از خودم در آوردم، من خیلی مشتاق بودم باهاشون بازی کنم ولی نمیدونستم چرا منُ بازی نمی دادن، همیشه برام سوال بود که بابام که برای من همه کار می کنه چرا سر این بازی انقدر گیر داده و نمیذاره منم بازی کنم، خلاصه من کتک خوردمُ پدر مادرمم اتاقشونُ از هم جدا کردن چون میدونستن من آدم ول نکنی هستم، کم کم تو اون شرایط داشت استعدادم شکوفا میشد چون می خواستم از رادیو تلوزیون خونمون یه دستگاه با حساسیت حرارتی بسازم که اگه کسی از جلوش رد شد بوق بزنه من بیدار بشم بعد اینُ بزارم جلوی در اتاق مادرم، ولی همونطور که حدس میزنید کیر خوردم و نه تنها نتونستم درست کنم این دستگاه رو بلکه تلوزیون و ظبط خونه رو بگا دادم و یه کتک مفصل از همه اعضای خونواده خوردم، خیلی از این ماجرا گذشت بعد که بابام دید من ول نکن هستم منُ برد پیش یه مشاور خونواده ازش درخواست کرد بهم بگه که اونا چه بازیی می کردن، اون مشاور احمقم یه چیزایی تو مایه های اینکه بابام مادرمُ می کنه چون همه زن و شوهرا این کارو می کنن گفت و حتی یه جایی بهم گفت من از همین راه بوجود اومدم، ولی من خوشبختانه فهمیدم همه این حرفا نقشه است که من قمار یاد نگیرم و نتونم باهاشون بازی کنم، رفتم خونه بابام گفت مشکل حل شد؟ گفتم نه من هنوز می خوام قمار بازی کنم، فرداش بابام منُ برد پیش یکی از دوستاش به اسم رجب فیلم سوپر، اون رجب فیلم سوپر برام یه فیلم گذاشت که توش یه مرده به معنای واقعی کلمه داشت یه زنه رو می کرد، رجب فیلم سوپر به من گفت بابات با مادرت از این کارا می کنه آقا من فهمیدم ماجرا چیه و از این شاکی شدم که چرا؟ چرا پدرم باید مادرمُ بکنه؟ به چه حقی این کارو می کنه؟ مگه خودش ناموس نداره؟ خوشش میاد یکی مادر خودشُ بکنه؟ دیگه اون فردو پدر خودم خودم نمیدونستم بلکه یه آدم مادر جنده میدونستم که مادرمُ کرده واسه همین نه بهش سلام می کردم نه نگاش می کردم، شرایط پدر مادرم عادی شد ولی شرایط منُ پدرم غیر عادی تر شد پدرم منُ دوباره پیش روانشناسه بُرد و با روانشناس هماهنگ کرده بود که بهم بگه اونا سکس نمی کردن بلکه داشتن قمار می کردن ولی خب من که کسته خاره این حرفا بودم باور نکردم چون دیگه فهمیده بودم که بابام ترتیب مادرمُ داده، درگیری من و بابام به جایی رسیده بود که سر سفره یه بار بهم گفت چرا غذاتُ حیف و میل می کنی؟ گفتم چیه عصبانی شدی؟ گفت نه، گفتم تو که همه رو می کنی بیا منم بکن دیگه. یه بارم جلو فامیل بهم گفت من تو خونه کاری به کسی ندارم منم گفتم آره دیگه میخوای چی کار کنی؟ هرکی رو می بینی میکنی. خلاصه این در گیری ادامه داشت تا من بزرگتر شدم و مطمئن شدم پدرم خیلی بی ناموس بوده که با مادرم اون کارو می کرده، من به شخصه زن بگیرم دست بهش نمیزنم، هنوز انقدر بی ناموس و جاکش نشدم زن خودمُ بکنم، آدم که اقوام خودشُ نمیکنه کسخلا، آدم فقط غریبه هارو می کنه. بعد شما زنتو بکنی فرداش روت میشه تو چشمش نگاه کنی؟ روت میشه تو چشم مادرش نگاه کنی؟ چی بگی؟ من دخترتُ کردم؟ مثلن میری خونه پدر زنت میگی : سلام من همونم که دخترتونُ می کنه ازم استقبال کنید. خب معلومه قابل قبول نیست. من همه کتاب های آسمانی و زمینی و حتی زیر زمینی رو مطالعه کردم و خوندم که آدم باید به زن خود نیکی کند. شما یه کتاب به من نیشان بده توش گفته باشه باید زنتونُ بکنید. فکر کنم همه قانع شدید، یعنی تا حالا تو عمرتون اینجوری قانع نشده بودیدا. حالا دسته جمعی حرکت کنید به سمت افق. کسکشا افق اینوره نه اونور، اونور کربلاست الان شلوغه . آره برید اینوری 

زن تاج سره و مستحق کیر نیست ^_^ 

داستان های تاریخی - فصل شیرین و فرهاد

توضیحات لازم:

خسرو پرویز کیست؟ 
گویا یکی از شاهان فیلان بیسال بوده که کلن کیرم دهنش ولی چیزی که مهمه اینه که خسروپرویز یه نفره، فکر نکنید منظورم از خسرو پرویز اینه که اینا دو نفر هستن که یکیشون خسرو هستش یکی هم پرویز، نه این اسم یه نفره که متاسفانه دیگه ببخشید شما. ولی کامران هومن قضیه شون فرق میکنه اونا واقعن دونفرن 


خسرو پرویز بعد از دوستی با شیرین روزی خانه را مکان می کند و شیرین را به خانه خود دعوت می کند خسرو پرویز می خواهد پرده شیرین را بزند ولی شیرین می گوید نه اگه پردمُ بزنی دیگه نمی تونم ازدواج کنم بیا برات بخورم، ولی خسرو پرویز میگه نه می خوام بکنم، شیرین که بسیار خسرو را دوست میداشت گفت باشه پس بیا از عقب بکن، خسرو پرویز که بسیار وسواسی بود گفت من کیرمُ جایی که ازش عن در میاد نمی کنم و قهر کرد

شری: عزیزم بیا از عقب بکن دیگه 
خُسی: نوموخام ، اصن قهلم 
شری: اگه پردمُ بزنی نمیتونم ازدو اج کنم 
خسی: من تورو دوس دارم به همین راحتیا ولت نمی کنم 
شری: من باید مطمئن باشم که تو باهام ازدواج می کنی
خسی: قول میدم هفته دیگه بیام خاستگاریت 
شری: خب پس همون هفته بعد بیا منُ بکن 
خسی: دخترا خیلی بد شدن شاید تا هفته دیگه یکی بیاد بهم بده دلمُ ببره 
شری: اگه پردمُ بزنی بعد نخوای منُ بگیری من میمیرم 
خسی: تو یه لحظه تو زندگیم نباشی من میمیرم 
شری: جدی؟ 
خسی: آره تازه یه شعرم برات گفتم
شری: بوخون
خسی: منُ دیدی تازگیا؟ که پیشونیم خط افتاده موهام کم پشت، دوستام همه خسته شدن از فحش ^_^ 
شری: خیلی قشنگ بود الان مطمئن شدم واقعن عاشقمی 
خسی: جدی؟ 
شری: آره عزیزم بیا پردمُ بزن، کاندوم داری؟
خسی: نه هنوز اختراع نشده 
شری: اوکی پس بی کاندوم بکن اصن بریز توش 

خسروپرویز شیرین را کرد ولی موقع آمدن آبش کیرش را بیرون کشید و آبش را روی شکم شیرین ریخت، شیرین از این حرکت حس بدی بهش دست داد و فکر کرد خسرو پرویز می خواهد او را بپیچاند ولی خسرو پرویز به او گفت که برای این بیرون کشیده است که زیرا برای بچه دار شدن آمادگی ندارد و بچه خرج دارد و هزینه پوشک و شیر خشک و سزارین سر به فلک می کشد، شیرین هم خوشحال شد و بعد از اینکه حسابی داد به خانه رفت، ولی خسرو پرویز دیگر به او زنگ نزد و خطش را واگذار کرد، حتی وقتی شیرین درب منزل ایشان رفت دید که آنها از آن محل اسباب کشی کرده اند و جای آنها خونواده کمال الملک در آن خانه زندگی می کنند، شیرین آن دیار را ترک نمود و به بیستون رفت، یا بیستون یا چلچراغ یا یه جایی تو این مایه ها. الان دقیق داستان یادم نیست، خواست در آنجا بنایی بسازد پس به کلفت نوکراش گفت برید یه کسکشی رو پیدا کنید بیاد برامون یه خونه بسازه کُس همه فر بخوره، یکی از آشنایان اصخر را معرفی کرد، اصخر مهندسی معماری خوانده بود ولی چون سرش بسیار شلوغ بود و در مترو تهران کار میکرد کار را رد کرد و یکی از دوستان خودش به نام فرهاد را معرفی کرد، آنان به فرهاد پیشنهاد کار دادند ولی فرهاد که هنرش را به پول نمی فروخت کار را قبول نکرد، شیرین از نوکرانش خواست فرهاد را به خانه او ببرند و فرهاد هم قبول کرد و به خانه شیرین آمد
شری: خوش آمدی معمار 
فری: منُ فرهاد صدا کنید بچه های محل فری هم بهم میگن 
شری: شنیده ایم که شما پیشنهاد کار برای ما را رد کرده اید 
فری: درسته 
شری: با پول دو برابر هم راضی نمی شوید؟ 
فری: من هنرم را به پول نمی فروشم، زیرا پول چرک کف دست است 
شری: سه برابر
فری: پول است که زندگی انسان ها را خراب کرده است
شری: چهار برابر
فری: همه چیز را با پول نمی شود خرید
شری: هر چقدر بخوای 
فری: قبوله 

فرهاد قبول کرد و مشغول کار شد در این رفت و آمد ها فرهاد فهمید که شیرین خوب کُسی است و برای کردن شیرین راست کرد، شیرین هم از بامزه بازی های فرهاد خوشش آمده بود زیرا فرهاد همیشه در هنگام کار مسخره بازی در می آورد ملات اضافه درست میکرد و با آن کیر بتونی میساخت، از طرفی یک بار از لای پرده فرهاد دید که شیرین با شوکر الکتریکی دارد خود ارضایی می کند و دید که عجب کونی دارد، برای همین یک دل نه صد دل عاشق او شد، به این فکر اوفتاد که مخ شیرین را بزند، روزی داشت با ملات های اضافه ای کیر نادرشاه افشار را باز سازی می کرد که ناگهان شیرین وارد شد 

شری: سلام اوستا 
فری: سلام بانو مرا فری صدا کنید 
شری: فری؟ نه همین اوستا خوبه 
فری: فرهاد 
شری: فرهاد باز یه چیزی 
فری: چه خبرا؟ 
شری: دسته تبرا 
(این تیکه کلام چون در زمان خسرو پرویز هنوز خز نشده بود پس بنابراین خنده دار بود و آنها به این تیکه خندیدن) 
فری: بانو من قصد ازدواج دارم 
شری: با چه کسی؟ 
فری: با شما 
شری: من یک بار از پسران ضربه عشقی شدیدی خورده ام 
فری: من با همه فرق دارم 
شری: همه تون همینُ میگید 
فری: کُس نگو مومن 
شری: جان؟ 
فری: میگم اشتباه میکنید، همه را به یک چشم نگاه نکنید 
شری: پس چی؟
فری: با دو چشم نگاه کنید 
شری: خلاصه جواب من منفی است 
فری: هر کاری بخواهید برای رسیدن به شما می کنم 
شری: برو برایم کوهای آلپ را بکنید 
فری: بُکنم؟ 
شری: نه بِکن 
فری: یعنی چی بِکنم؟ 
شری: یعنی با تیشه به جان کوه بی افت و او را تخریب کن 
فری: یه کُسی بگو بِگُنجه 
شری: نمی خوای؟ 
فری: نه مرسی همون جقمُ میزنم 
شری: خب رشته کوه های زاگرس 
فری: هنوز انقدر تو کف کُس نموندم که برم رشته کوه های زاگرسُ بگا بدم 
شری: کوه بینالود 
فری: از اسمش خوشم نمیاد 
شری: یه سوراخ کوچیک تو یه کوه بِکن 
فری: یه جا هست با بچه ها میریم هر هفته لش می کنیم علف می کشیم، توی کوه یه غار درست شده می خوای ببرمت اونجا؟ 
شری: آری خوب است برو همانجا و اسم من را روی دیوارش بنویس که همه فکر کنند تو برای من آن غار را کنده ای 
فری: حله ، تا من میام به بدنت لوسیون بزن 
شری: چشم آقا 
فرهاد به سمت کوه رفت تا اسم شیرین را با خط نستعلیق توی غار بنویسد، مشغول نوشتن شد که دید یکی از خدمتکاران خانه شیرین پشتش ایستاده، از او پرسید چرا آنجا امده، خدمتکار گفت که دلش برای فرهاد سوخته و آمده حقیقت را در مورد شیرین به فرهاد بگوید، فرهاد گفت حقیقت را بگو کُس ننه، خدمتکار گفت که شیرین اوپن است و حتی برای خسرو پرویز ساک زده، فرهاد هم با خود فکر کرد سال ها باید لبی را ببوسد که کیر خسرو پرویز در آن رفته سپس کار را گذاشت کنار و از عشق شیرین مُرد اما قبل از اینکه جان بدهد خدمتکار به او گفت: فرهاد حالا که ته داستانه یه جمله خفن بگو همه عاشقا وقتی میشنون بگا برن 
فری: کیر تو عشق، فقط کُس 
خدمتکار: کسکش تو قراره الگو بشی واسه همه این چه حرفیه میزنی؟
فری: چی بگم؟ 
خدمتکار: یه حرف خوب بزن که هر کی خوند کف کنه دیگه 
فری: اون ....
(فرهاد حرفش را نزده مُرد و تنها جمله ای که ازش باقی ماند این بود: کیرتو عشق فقط کُس، شیرین بعد از شنیدن خبر مرگ فرهاد بسیار دپرس شد و در حال خرابی که داشت خدمتکار از او در خواست ازدواج کرد و شیرین هم قبول کرد، آنها بعد از ازدواج اسم پسر اولشان و دختر سومشان را فرهاد گذاشتند، به یاد آن مرحوم یک جنده خانه به اسم جنده خانه فرهاد راه اندازی کردند و در آن جنده خانه هر شب جمعه برای شادی روح فرهاد مشغول کون کونک بازی شدند، شیرین و خدمتکار تا آخر عمر به خوبی و خوشی با هم زندگی نکردند زیرا بعد از چند سال شیرین در فیسبوک با یک پسر فیتنس کار دوست شد و با او به پایتخت رفت و آنجا خونه مجردی گرفت و کاسب علف شد)


سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O