مارچوبه

یه بارم بچه بودم وسط صحبته شوهر خالم این کلمه رو شنیدم : مـارچـوبـه  
من حرفشو بد برداشت کردم .
فکر کردم می گه مار،چوبه . 
به این معنا که مار یه حیوون نیست بلکه چوبه 
از اون به بعد من دیگه مارو یه حیوون نمیدونستیم فکر می کردم چوبه 
یه بار با همین شوهر خالم اینا داشتیم میرفتیم شمال
کنار جاده یه مار دیدیم همه خونواده ریدن به خودشون جیغ و داد و این حرفا 
من دوییدم دمه مارو گرفتم شروع کردم خیلی خونسرد چرخوندنش 
به جهت های مختلف می چرخوندمش . ضربدری . دایره ای . مثلثی 
تو همون حال بابامو شوهر خالمو کل خونواده داشتن داد میزدن: 
غلام اون مارو بنداز کنار نیشت می زنه . میمیری  
منم می خندیدم می گفتم: کُس نگید بابا . این چوبه . چوب که نیش نمی زنه . 
بابام گفت: احمق چوب نیست این ماره 
من در همون حالت که داشتم با ماره لانچیکو میزدم گفتم:
خوب منم همینو می گم دیگه مار چوبه 
بابام گفت: مار یه نوع حیوونه نیش میزنه . چوب چیزیه که از درخت میاد . کدوم خری گفته که مار چوبه؟ 
منم شوهر خالمو نشون دادم گفت: آقا مرتضی گفت 
حالا کاری نداریم که چقدر باهام حرف زدن 
آقا اون ماره مارو نیش زد . 
یادمه برده بودنم بیمارستان
تا خوب بشم به شوهر خالم فوش میدادم . 
یادمه تو همون حالت که حالم بد بودو همش فوش میدادم 
تو ذهنم داشتم در مورد شوهر خالم فکر می کردم 
با خودم می گفتم این کسخل فرقه مارو چوب و نمی فهمه چه طوری خالمو می کنه ؟ 
تا مدتها دلم واسه خالم می سوخت که انقدر شوهرش کسخله 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O