جهان مودبانه حوصله آدمُ سر می بره

 مردی از هم خوابگی با زن خود ناراضی بود زیرا زنش واژنِ به غایت گشادی داشت و مرد هم نیاز به هم خوابگی داشت ، روزی مرد طاقتش به سر رسید به آلت راست شده خود نگاهی نمود و با خود گفت امروز بانویی را برای هم خوابگی بر میگزینم و با او از اون کارا می کنم ، به اینترنت رفت در صفحه فیسبوک خود دختری به نام سارا فاحشه را پیدا نمود به او پیام داد که من می خواهم با شما از اون کارا بکنم ، سارا فاحشه پیام داد: شارژ بفرستید. مرد گفت: من از کجا بفهمم که شما زن هستید ؟ سارا گفت: شارژ بفرست من به شما وب میدهم و دستگاه تناسلی من را می بینید ، مرد قبول کرد و یک شارژ 2 هزاری فرستاد و پای وب نشست، وب روشن شد جلوی دوربین پستانی را دید ، اما پستان به غایت کوچک بود ، گفت اگر می شود دریچه واژن خود را نشان دهید ، ناگهان در آن طرف دوربین آلت تناسلی مردی نمایان شد ، مرد وب را قطع کرد و فهمید سرش کلاه رفته است، در دل گفت واقعن چه مردمان بی انصافی ، سوار ماشین مدل بالایش شد به خیابان ستارخان تهران مراجعت نمود زیر پل کاج دخترانی که این کاره هستند ایستاده بودند ، مرد با ماشین جلو رفت و گفت: در خدمت باشیم ؟ روسپی گفت: خدمت از ماست ، چند میدی تا من را زیر خود ببینی ؟ مرد گفت: قیمت دست شماست ، جنسش تُپل است یا لاغر؟ روسپی با کمی لوندی گفت: تُپل دوس داری یا لاغر ؟ مرد با کمی بانمک بازی گفت: چاغر . روسپی سوار ماشین شد و گفت: مکان داری؟ مرد گفت: مکان چیست ؟ روسپی گفت: همانجایی که می خواهی مرا ببری و چیزت را درون چیزم بکنی ، مرد گفت: آهان چیزت! زن فهمید که مکان ندارد و خودش به مرد آدرسی داد تا به آنجا بروند ، به خانه رفتند زن لخت شد مرد در جا ارضا شد ، زن 30 هزار بخاطر کثیف شدن فرش منزلش از مرد گرفت ، زن پرسید اسمتان چیست ؟ مرد گفت: استاد ادب زاده اسم شما چیست بانو ؟ زن گفت: مهرانه مهین تُرُبی با نزاکت زاده اصل فرهنگ نژاد ( زن همین طور داشت ادامه میداد که مرد دوباره ارضا شد ) زن دوباره 30 هزار تومن بخاطر کثیف شدن کابینت های آشپز خانه از مرد دریافت کرد ، زن نشست آلت تناسلی مرد را در دست گرفت ، مرد گفت : سایزش مناسب می باشد ؟ زن گفت: دول است دیگر ، مردان ایرانی همه دارای دول های متوسطی می باشند ، مرد بسیار دپرس شد و دوباره ارضا شد ، زن 65 هزار تومن بخاطرریختن اسپرم مرد در چشمانش از او گرفت ، زن گفت : برویم در عن درونی ، مرد گفت نه من با سکس از پشت مخالفم ، زن گفت به دلت صابون گلنار نزن منظورم این بود که برویم در اتاق خواب ، مرد گفت: آری موافقم عن درونی بهتر از عن بیرونی است ، روی تخت مرد به زن گفت : اونجامو بخور ، زن با دهان خود به جان آلت تناسلی مرد افتاد و تمام بزاغ خود را روی آلت مرد خالی نمود بعد از چند ثانیه سرش را بالا آورد و دید مرد با نگاهی عاشقانه به زن نگاه می کند زن هم که تا بحال طعم عشق را از طرف مردی نچشیده بود و تمام زندگی مشغول بشین پاشو رفتن بود به احساسات مرد با نگاهش پاسخ داد ، ناگهان مرد دوباره ارضا شد... زن 175 هزار تومن از مرد گرفت زیرا اسپرم مرد درون دماغ زن رفته بود و به دستگاه تنفسی زن آسیب زده بود ، زن به مرد گفت: حالا تو اونجای منُ بخور، مرد گفت من فکر بهتری دارم ، زن گفت چه؟ مرد گفت: بگذار اونجامو بکنم تو اونجات ، زن گفت قبول ولی به شرطی که تو هم بعدن طعم دهانه واژن مرا بچشی ، مرد گفت چشم حتمن و آلت تناسلی خود را کم کم درون واژن دختر فرو نمود دختر فریاد زد وای اونجام درد گرفت مرد فریاد زد خواهرش را مورد هم خوابگی قرار دادم چقدر حال میدهد ، زن گفت: اونجاتُ دوس دارم اونجا می خوام اونجا می خوام با من بخواب مرا ارضا کن ، مرد همینطور که هی آلت تناسلی را داخل می برد و هی خارج می کرد گفت: یا اما زاده صالح عجب چیزی است ، زن گفت : آخ تند تر ادامه دهید ، اونجات چقدر خوبه ، مرد چند لقوه ای زد کمی خم شد چهره اش در هم شد کمی لرزید و بلند گفت: آه آه و خود را روی زن انداخت و دیگر چیزی نگفت، دختر وحشت زده مرد را با لگد آن طرف انداخت و گفت : چرا مایعی را که در بیضه های خود جمع نموده بودی را درون واژن من ریختی ؟ مرد گفت: میریختم زمین که ازم خسارت میگرفتی ، زن گفت: کاندوم را برای همین کار ساخته اند ، مرد گفت: من به کاندوم عادت ندارم ، زن با لگد به بیضه مرد زد ، مرد گفت: مادر روسپی دهنم را به لقاح با پرودگار دادی ، زن گفت: باسنت را جر میدهم اگر باردار شوم، مرد که از درد به خود می پیچید همان جور زیر لب زمزمه می کرد: پدر حیوان، مادر فاحشه ، بوستان گلستان سعدی درون باسن خواهر و مادر گرامیت، اگر بیضه هایم آسیب ببینند با مادرت لقاح می کنم ، زن چند قرص اچ دی بالا انداخت و مرد را همان طور باسن لخت از خانه بیرون انداخت ، مرد سوار ماشین شد و به منزل بازگشت و تا آخر عمر با همسرِ به غایت گشاد خود زندگی کرد و از زندگی مثل بقیه انسانها لذت نبُرد ....

۵ نظر:

  1. اونجا که خارتو گاییدم رو ترجمه کرده بودی فوق العاده بود!!!!!!
    :)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
    ینی سر درد گرفتم از خنده!

    پاسخحذف
  2. ما به احترام شما ایستادیم :)

    پاسخحذف
  3. اینقدر خندیدم که حس می‌کنم حضرت نوح از نواحی تحتانی بدنم گذر کرده! تو خودت از هم گسسته نمی‌شی اینا رو می‌نویسی؟ : )))))))

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. من پاره به دنیا اومدم چیزی واسه از دست دادن ندارم

      حذف

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O