روایت های تاریخی - فصل کشتی سازی (هدیه تولد آقا گرگه است)

روزی موسی در حال بازی با عصای خود بود ، هر چند قدمی که میرفت عصای خود را تبدیل به مار می کرد بعد چند قدم دیگر می رفت و عصای خود را تبدیل به اژدها می کرد ، یک بار هم مسخره بازی در می آورد و عصای خود را تبدیل به کیر خر می کرد ولی بخاطر اینکه خدا نفهمد سریع عصایش را بر میداشت و تبدیل به یک چیز دیگر می کرد ، نا گهان جبرئیل بر او نازل شد 
جبی: سلام موس موس 
موسی: سلام جبی به جون خدا دیگه عصامُ تبدیل به کیر خر نمی کنم ترو خدا ازم نگیرش 
جبی: عصاتُ بکن تو کونت ، من تخم ندارم بهش دست بزنم بابا ، تبدیل به مار می شه آدمُ نیش میزنه 
موسی: آره از قدیم گفتن هر کی به عصای موسی دست بزنه آقا ماره نیشش میزنه 
جبی: #هار
موسی : خب بگو چی کار داری من کلی کار دارم باید به امورات قوم لوط برسم 
جبی: چرا کسشر میگی ؟
موسی: بی ادب چی گفتم مگه ؟ 
جبی: قوم لوطُ از کجات درآوردی؟ 
موسی: قوم لوط همون قومیه که من پیامبرشونم 
جبی: قشنگ مخت ریده ها ، تو پیامبر قوم یهودی 
موسی: آخ خاره جقُ گاییدم، حافظه ام خیلی ضعیف شده به خدا بگو دو کیلوگرم آب هویج بفرسته حافظه ام قوی بشه 
جبی:  کسکش کیلو گرم هنوز کشف نشده باید یه چیز دیگه بگی ، تازه آب هویج واسه چشم خوبه نه حافظه 
موسی: چه توقعی داریا... من 250 سالمه عنمُ نمی تونم کنترل کنم 
جبی: خب اونو بیخیل 
موسی: چی ؟ 
جبی: بیخیل . مخفف بی خیاله 
موسی: بی خیال چیه ؟ 
جبی: کیلوگرم میدونی چیه بعد بیخیال نمیدونی چیه ؟ پیرسگ منُ فیلم نکن
موسی: جون جبی نمیدونستم ، حالا چی شده وسط این همه کاری که ریخته سرم اومدی؟ 
جبی: تو که داشتی وسط صحرا کُس چرخ میزدی ؟ 
موسی: به توام باید جواب پس بدم ؟  عصامُ بندازم مار بشه بره تو کونت ؟ 
جبی: نه ، سیرکه مگه ؟ خدا گفت بیام بهت بگم یه کِشتی بساز از همه حیوانات یه دونه بریز توش که قراره سیل بیاد بزنه خاره همه رو بگاد 
موسی: اون بالا علف می زنید ؟ 
جبی: نه داداش 
موسی: پس چرا گه می خوری؟ اون نوح بود که باید کشتی می ساخت 
جبی: خب می خوای تو قایق بساز 
موسی: میگم این قضیه واسه نوحه 
جبی: زیر دریایی بساز خب 
موسی: من پیرم. دهنم گاییده شده. 250 سالمه 
جبی: دکل بساز 
موسی: دکل چیه ؟ 
جبی: دکل همونایی که چندتا چوب میبندن به هم میندازن تو دریا، تو کارتونِ هاکل برفیلد بود ، با جیمی سوار میشدن میرفتن تو دریا 
موسی: متاسفانه ندیدم این انیمیشن زیبارو 
جبی: چه کیری خوردی ، خیلی خوب بود 
موسی: ای بابا ، امشب میرم میذارم دانلود 
جبی: اوکی حله :* 
موسی: فداتم حاجی :) 
جبی: ما رفتیم ، سلام برسون :* 
موسی: دل مایی 3>
جبرئیل میرود و با سرعت نور باز میگرد ...
موسی: دیگه چی کار باید بکنم؟ 
جبی: یه جوری میگی دیگه باید چی کار کنم انگار هر کاری بهت بگم سریع می کنی 
موسی: باشه ، حله :* 
جبی: چرا بوس میدی کسکش ؟ برو کشتی بساز ، از همه نوع حیوانات یه جفت بریز تو کشتی  که نسل حیوانات منقرض نشه 
موسی: آدم چی ؟ آدم چند جفت بریزم ؟ 
جبی: یه جفت کافیه خودتُ زنت 
موسی: زنم 187 سال پیش فوت کرد 
جبی: روحش شاد ، پس یه کُس با خودت ببر که بتونی جوجه کشی کنی نسل انسان منقرض نشه 
موسی: حله ، یه دافی هست تو شهر که خوب چیزیه ، اونو می برم 
جبی: باشه داداش ، کاری باری؟ 
موسی: سلام برسون ، آب هویجم بفرست 
جبرئیل به آسمان رفت ، موسی که مثل اسب توی گل گیر کرده بود زیر لب به خدا فحاشی می کرد و سمت خانه رفت، به پسرش گفت پسرم برو یه کشتی بساز من کار دارم ، پسرش گفت بابام کشتی بلد نیستم قایق می خواید درست کنم ؟ موسی گفت چاره ای نیست قایق درست کن ، پسر موسی با کاغذ یک قایق درست کرد و به پدر داد موسی قایق کاغذی را دو دستی روی سر پسرش کوبید و از خانه خارج شد ، او به سمت جنگل رفت تا از هر حیوان یک جفت بگیرد و سوار کشتی کند ، موسی سالها در جنگل مشغول جمع کردن حیوانات بود بعد از سالها توانست دو جفت آهو یک جفت بوزینه سه جفت کفش و یک جفت پشه با خود بیاورد ، در راه برگشت با خود گفت خوب از پس این کار بر آمدم ، کاری می کنم خدا از من راضی شود و سالهای سال پیامبر بمانم ، او حیوانات را در قفس کرد به خانه رفت کمی آذوقه برداشت و به سمت دریا حرکت کرد تا در ساحل یک کشتی بپیچاند و با آن فرار کند ، هر چه رفت به دریا نرسید، بعد از سه هفته پیاده روی یادش امد مصر دریا ندارد و فقط یک رود دارد که آن هم کشتی در آن به گل می نشیند ، همانجا روی زمین افتاد و فریاد زد کیر کیر کیر ، رو به خدا کرد و گفت کیر کیر کیر ، جبرئیل سریع پایین آمد ....
جبی: چی میگی دیوث ؟ چرا انقدر کیر کیر می کنی ؟ 
موسی: مصر دریا نداره 
جبی: اوکی به خدا میگم 
موسی: به خدا میگم چیه ؟ میگم مصر دریا نداره که کشتی بسازم خودم و نسل حیواناتُ نجات بدم 
جبی: حالا چرا می خوای همچین حماقتی بکنی ؟ 
موسی: خودت گفتی جاکش
جبی: آهان ، با بچه ها بالا بیکار بودیم گفتیم یه ذره کُس گیر بیاریمت 
موسی عصای خود را به سمت جبرئیل پرتاب کرد عصا تبدیل به مار شد و جبرئیل را خورد ، موسی عصای خود را به سمت خدا پرت کرد عصا اژدها شد و خدا را هم خورد ، از آسمان ندا آمد عصا ندا را هم خورد ، عزرائیل آمد عصا او را هم خورد ، موسی رو به عصا کرد و گفت : پیازم بخور! جبرئیل از داخل شکم عصا به موسی گفت: موسی آخره داستانه یه چیزی بگو مردم کُس بشن ایمان بیارن 
موسی: ما فهمیدیم شوخی کیری سزایی جز انتقام ندارد و خداوند آخره انتقام است 
خدا درون شکم عصا گفت : کُس میگه باور نکنید 
موسی: خدایا به همه بگو که انتقام خیلی حال میده 
خدا: نمیگویم ، اگر خورشید را سمت چپ کونم و ماه را در سمت راست کونم قرار دهید نمیگویم
موسی عصا را بلند کرد و محکم به زمین کوبید 
خدا از درون شکم عصا در حالی که درد بسیاری را تحمل می کرد گفت: کُس گفتم میگویم میگویم 

و اینگونه بود که خدا و تمام فرشتگان به موسی ایمان آوردند و موسی تا 900 سالگی زندگی کرد و در آخر توسط عصای خود خورده شد ... روحش شاد یادش گرامی 

۲۰ نظر:

  1. سلام دکتر مرادوند هستم ؟ الان که خیلی معروفم همه بهم میدن حتی سلبریتیا . چجوری میشه صاحب این وبلاگ رو کرد ؟ واقعا تو کفشم (کفش نه ، کَفِشَم ) . ممنون از شما . جواب ندی کونت پارس :)))

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. کیرمم نمی تونی بخوری :))))))

      حذف
    2. مثل آدم جواب بده برم :)))

      حذف
    3. اگه می خوای بهم بدی باید از سمت راست وبلاگ نوشته ارتباط با ما بهم پیام بدی من بیام شخصن بکنمت :)))

      حذف
  2. سئوال قبلیم رو که جواب ندادی، تخمته :|
    ناموسا این یکی رو جواب بده دهنمون گاییده شده سر این داستان! #جدی
    طبقه پایینی ما در پاسیوش رو باز می زاره و صدا ظرف شستن زن جندش، دعواهاشون، حتی صدای کردنشون توی خونه ما می پیچه!
    با روش های انسان های متمدن آدم نشدن! به فکر این افتادم ته سیگار، تفاله چایی، کاندوم ... رو از پنجره پرت کنم تو پاسیوشون! فحش خار و مادر بدم فرار کنم!
    قبل اینکه با این روش ها بگا برم به صورت اصولی اینجانب را یجوری راهنمایی کنید که نتونم راه برم!
    بی تشکر از شما.

    پاسخحذف
  3. خدا خفه ت نکنه
    کلی خندیدم روانی =))

    پاسخحذف
  4. ﭘﻴﺎﺯﻡ ﺑﺨﻮﺭ :)))))))) ﻋﺎﻟﻲ ﺑﻭﺩ ﺁﻗﺎ

    پاسخحذف
  5. روانی :))))))) عالی بود عالی

    پاسخحذف
  6. با سلام خدمت کانگروی عزیز و کیرش.
    خوبید آقا؟
    یه سوال یهویی واسم پیش اومد. همین تو کامنت جواب بده لطفا. کدوم یکی از اینا آرمانای اصلی ما بود؟جق یا تجاوز؟!مساله این است!
    و در آخر این که خیلی آقایی! بده بخوریم:*

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. از این گوشه راه تماس با ما ، سمت راست وبلگ پیام بده بیا بخور . اما در مورد سوال . جق و تجاوز دو آرمان اصلی ماست

      حذف
  7. در آخر بهترین راه تجاوز نبود چرا؟! :))

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. داستان تاریخی بود نمیشه تو تاریخ دست برد که

      حذف
  8. دیوث تو خودت بهت تجاوز شده که انقد خوشت میاد از تجاوز نه ؟ :)))) سوالم اینه که اگه موقع گاییدن کسی از کون یهو رو کیرمون برینه و همزمان ازمون حامله شه باید چطور از ایران فرار کنیم ؟ :(
    هوتن از کیران

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. کیرم دهنت کسکش :))))))
      جواب نمیدم داداش تقریبن قبلن همچین سوالی رو جواب دادم

      حذف
  9. شلام عجیجم میای بریم ازدواج کنیم ؟ ^_^ منو میگیری ؟ ^_^ ببخشید دیگه آدم حسابی نبود سراغ تو اومدم :|
    سوالم اینه که منو میگیری یا نه کلا ؟ :|
    مشخصاتمم یه چی تو مایه ها ی آنجلینا جولیه :*

    پاسخحذف

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O