جورج اورال بی (از اینا دوس دارم بنویسم)

در یک طویله در شهرِ "واشنگتن کانکت" چند خر با هم میزیستند ، چندی بود در میان خرها تفرقه افتاده بود. روزی خری که از همه بزرگتر بود قصد کرد که فضا را عوض کند به شهر رفت تا آجیل و شیرینی بگیرد که شب همه را جمع کند و با هم آشتی دهد. وقتی او به شهر رفته بود در طویله دعوای بدی بین دو خر افراطی در گرفت. خر اولی فریاد زد ما دموکراسی می خواهیم، خر دومی گفت کیر خرم از سرتون زیاده، خر سومی با تعجب به پشه هایی که دور لامپ جمع شده بود نگاه کرد و گفت شما خرا مگه میدونید دموکراسی واقعی چیه؟ یکی دیگر سرش را تکان داد عرعری کرد و گفت چرا وقتی اینُ گفتی داشتی به لامپ نگاه می کردی؟ او گفت زیرا من روشن فکر می باشم و وقتی می خواهم حرف های فلسفی بزنم باید به جاهای روشن نگاه کنم. خرهای دیگر کف کردند، یکی دیگر پرسید پس چرا من وقتی دارم حرفای فلسفی می زنم به روشنایی نگاه نمی کنم؟ او جواب داد زیرا تو خاموش فکری و خاموش فکران خیلی بیکلاس و کیری می باشند. سپس یکی از خرهایی که اول داشتند دعوا می کردند گفت: کسکشا ما داریم دعوا می کنیم کون گاو نمیذاریم که. همه معذرت خواهی کردند و به دعوای آن دو گوش فرا دادند، خر اول گفت ما خواهان آزادی عقیده و آزادی پوشش و حتی آزادی کیرخر هستیم. خر دومی جفتکی هوایی پرتاب کرد و با عصبانیتی مثال زدنی گفت: این حرف ها مخصوص گاوهاست و شما گاو زده شده اید. یکی از میان جمع فریاد زد مرگ بر گاو و گاویت ، خر اولی گفت من پدرم الاغ بوده و جد و آبادمان همه خر هستند پس هیچگاه به عقاید گاوها تن نمیدهم و این حرف از خودمان است، خر دوم گفت : شما از گاو ها یونجه و کاه میگیرید که بین خرها تفرقه بی اندازید و اتحاد خرها را از بین ببرید ما برنمیتابیم که گاوهایی که نصف ما کیر ندارند بر ما حکومت کنند. یکی از میان جمع فریاد زد توپ تانک فشفشه ، کیر خر از کیر گاو بهتره، خر اول گفت : اگر قبول نکنید و به ما آزادی هایی را که می خواهیم ندهید مجبور می شویم با زبان کیرخر با شما حرف بزنیم و جنگ داخلی راه بی اندازیم، خر دومی گفت : کیرمونم نمی تونید بخورید. یکی از میان جمع فریاد زد آنها را آزاد کنید ، همه نگاهش کردند خودش به گه خوری افتاد و معذرت خواهی کرد ، خر اولی گفت ما بیشماریم ، خر دومی گفت ما نمیشموریمتون بلکه می کنیمتون. یکی از میان جمع فریاد زد پرسپولیس فردا بازی داره کی میاد بریم استادیوم؟ یکی دیگر از میان جمع  گفت صدای عرعر نمیاد لونگی صداش درنمیاد، خرها شورش کردند با جفتک به جان هم افتادند دو خری که دعوا را شروع کردند برای حفظ امنیت محل حادثه را ترک کردند، خرها تا شب همدیگر را زدند و به هم فحش های گاوی دادند. خر مسن شب از راه رسید در کوچه خر اول که آزادی خواه بود را دید و گفت چرا اینجا وایستادی؟ او جواب داد می خواهم بروم کفن بخرم و از فردا کفن پوش وارد طویله شوم ، پدر بزرگم هم موقع فروریختن دیوار برلین کفن پوش وارد خیابان میشد ولی تنها مشکلش این بود که تا کیرش راست می شد خاره کفن گاییده میشد و چیزی از آن نمی ماند، خر مسن گفت بیخیاله این بچه بازی ها شوید و خریزم را به خطر نندازید ، خر دموکرات گفت : لطفن کُس نگو و برایم گه خوری نکن ، من تصمیم خویش را گرفته ام و تا آخرین قطره کیر در این راه میمانم، خر مسن که دید حرف زدن بی فایده است راه خود را کشید که به طویله برود در راه خره ضد دموکرات را دید که با چند تن از لش و لوش های محل لب جوب نشسته بودند ، یکی از آنها تا خر مسن را دید پرسید پیری چی خریدی؟ خر مسن گفت کمی پسته خندان خریده ام، خر ضد دموکرات گفت : پسته هات به چی دارن می خندن؟ بگو ما هم بخندیم ... بعد هم با بقیه خرها زیر خنده زدند، خر مسن به طویله رفت کمی از پسته ها را دور از چشم بقیه خورد و باقی مانده آنها را از ترس اینکه دیگران بخورند به چاه توالت ریخت و با خیال راحت خوابید، صبح که از خواب بیدار شد دید صاحب طویله خرها را به شرکت سوسیس کالباس فروشی فروخته که آنها را سر ببرند و به جای گوشت گاو در سوسیس ها بزنند و به مردم قالب کنند، ولی چون خر پیر خیلی پیر بود و بدرد آنها نمی خورد فروش نرفته بود ، خر پیر کمی حسرت پسته هایی که به چاه ریخته بود را خورد سپس به پای سومش نگاه کرد کُس خنده ای کرد لپ تاب سونی خود را در آورد به  فیسبوک رفت در چالش کتابخوانی شرکت کرد و 10 کتاب خوبی که خوانده بود را معرفی کرد و یک سری از حیوانات دیگر را هم به این چالش دعوت کرد تا به دیگران ثابت کند که کتاب می خواند تا شاید از این طریق بتواند مخ دختران را بزند و در حالی که به چالش سطل کیر خر فکر می کرد به پیاده رَوی روزانه رفت و تا آخر عمر خر باقی ماند 


۷ نظر:

  1. نمیدونم چرا حس میکنم خرها اینجا ایرانیان گاوها هم غربیا
    تفکر تخمی رو حال کن :-"

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. :)))))))) زندگیه دیگه تفکر ادمُ تخمی می کنه

      حذف
  2. علی اکبری که به دوسدختر بعنوان یه ارزو دست نیافتنی میاندیشد۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۷

    قبول داری دمت گرم؟

    پاسخحذف

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O