داستان های تاریخی - رستم و سهراب

رستم یکی از شاخای ایران و یکه بزن های دوران خودش بود، او برای ایران بسیار جنگ نموده بود و بسیار افتخار آفریده بود، تا روزی با یک کشور وارد جنگ می شوند آن کشور را میگیرند و او به زنی به نام تهمینه در آن کشور تجاوز می کند و در عین ناباوری بعد از تجاوز به سمت ترکیه فرار نمی کند زیرا ترکیه هنوز اختراع نشده بود، تهمینه حامله می شود و با کلان میرود در خونه رستم اینا و رستم رو خفت می کنن و مجبورش می کنن تهمینه رو بگیره، تهمینه بعد از روز ها که رستم می کنش بالاخره حامله می شه و نتیجه سونوگرافی میگه دختره همین وسط مسطا یه جنگ پا میده و رستم که پایه همیشگی جنگ بوده قمه و چاقو دسته زنجانشُ ، دستمال یزدی و پنجه بُکسشُ بر میداره به همراه اسبش به نام زوالجناح میره جنگ (زوالجناح که اسب فردوسی بود :| نه اسم اسب رستم یه چیز دیگه بود واسه اینکه من یادم نیست چی بود بهش میگیم احسان علیجانی - دقت داشته باشید که ما قصد توهین به کسی رو نداریم احسان علیجانی با احسان علیخانی فرق داره. البته فرقشون یه نقطه است ولی بالاخره فرق دارن) رستم سوار احسان علیجانی شد تا به جنگ برود ولی ناگهان پیاده شد و یک لیوان آب خورد و سپس دوباره سوار احسان علیجانی شد، چند قدم که دور شد یادش آمد که یادش رفته با تهمینه خداحافظی کند پس سره خره احسان علیجانی را کج کرد و بازگشت به خانه تا از تهمینه خداحافظی کند... 
رسی: ضعیفه بیا من دارم میرم جنگ 
تهی: کسکش من حامله ام منو ول نکن 
رسی: ول چیه؟ میگم جنگه اگه نرم اسرائیل کسکش کشورو میگیره 
تهی: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند 
رسی: آمریکا نه اسرائیل 
تهی: چه فرقی می کنه ؟ 
رسی: فرقشو بیا بکنم تو کونت (و سه دور از کون تهمینه را کرد)
تهی: باشه برو دست علی به همرات 
رسی: نه تنها میرم دست و پای کسی رو نمی تونم با خودم ببرم 
تهی: خب پس تنها برو ولی دخترمون که به دنیا اومد بیا 
رسی: حله . بهت زنگ می زنم بعد از جنگ 
تهی: همه همینو میگن ولی زنگ نمی زنن 
رسی: نه من فرق دارم ( فرق از وسط باز کرد و به تهمینه فرقش را نشان داد) 
تهی: پس یه چیزی بگو من به دخترت بگم از طرف تو 
رسی: بهش بگو همین که زنده بگورت نمی کنیم راضی باش دیگه ازمون شوهرو جهیزیه نخواه 
تهی: نه یه چیز خوب بگو 
رسی: یه جمله از بزرگان انتخاب کن خودت از طرف من بهش بگو 
تهی: نمی شه بزرگ می شه می فهمه 
(رستم شورت خود را که قرمز رنگ آدیداس اصل بود در آورد و جر داد و به 5 قسمت تقسیم کرد) 
رسی: این 5 تا تیکه از شورتمو بهش بده بگو ببنده به پای راستش ، پای چپش ، بازوی راست و بازوی چپ و چوچولش که اگه یه وقت دیدمش و خواستم بکنمش بفهمم دخترمه تا نکنمش 
تهی: ولی این بو میده 
رسی: بوی کیرمه 
تهی: خب کثیفه 
رسی: دختره از تو کُس تو در میاد کثیف نیست حالا شورت من بوی کیر میده کثیفه؟ 
تهی: قانع شدم 
رسی: تا حالا اینجوری قانع نشده بودی؟ 
تهی: خیلی قانع شدم 
رسی: نمی خوای بری سمت افق؟ 
تهی : نه دیگه در این حد جلف نیستم، بغل موخام 
(رستم یه ذره تهمینه را بغل کرد و سریع فرار کرد - او سوار احسان علیجانی شد و رفت سمت میدان نبرد، سالها با سپاهیان دشمن جنگید و دو دست و دو پای خود یک کلیه سمت راست، مغز و چشم چپ را از دست داد و سواخ دماغ هایش کیپ شد. سالها از جنگ ایران و اون کشوره که با ایران دعوا داشت گذشت و رستم به خوبی خوشی به زندگی خود ادامه داد تا مسابقات کُشتی جام رمضان در کشور برگذار شد، از همه نقاط جهان بلکه کهکشان برای مسابقات جام رمضان آمدند و ثبت نام کردند، رستم هم که خوراکش کُشتی بود و در رشته کشتی آزاد صد بار در یک روز رسول خادم و علیرضا دبیر و جواد رضویان را در برده بود با اقتدار به مسابقات رفت. او مسابقات انتخابی را به آسانی رد کرد. در بعضی از مبارزات او حتی دستش به حریف هم نمی خورد و فقط چِخه میگفت و حریف ضربه فنی میشد، در یک مسابقه هم مقابل عبدولی افتاد ، عبدولی مادرش را گایید ولی تیم داوری تشخیص دادند که عبدولی از گردن رستم گرفته و بازی به نفع رستم تمام شد، رستم همینطور کیری کیری مسابقات را با موفقیت رفت تا به فینال رسید، شب فینال به مسجد رفت تا دعا کند، در مسجد بین قسمت آقایان و خانم ها چادر کشیده بودند، رستم عادت داشت همیشه پرده را از روی کنج کاوی کمی کنار میزد و یواشکی قسمت خانم ها را نگاه می کرد و از روی کنجکاوی دستش را توی شورتش می کرد و یه کارایی می کرد که من نمیدونم چیه چون من که اونجا نبودم چرا گناه مردمُ بشورم؟ هر کاری کرده پای خودش به ما ربطی نداره، رستم آنشب رفت پرده را کنار زد دستش را توی شورتش کرد، زنی را دید که داشت دعا می کرد، رستم شنید که زن می گوید: خدایا فردا پسرم مسابقه کُشتی داره و میگن قراره جلوی خفن ترین و هولناک ترین کُشتی گیره شهر کُشتی بگیرد، از تو درخواست می کنم فرزندم را بعد از این کُشتی فلج کنی تا دیگر نتواند کُشتی بگیرد و برود پیش عمویش در مغازه بقالی مشغول کار شود و برای ما نان بیاورد، رستم از شنیدن این حرف بسیار ناراحت شد و دستش را از شورتش در آورد و مایه سفیدی که روی دستش چسبیده بود را با فرش مسجد پاک کرد، او تصمیم گرفت فردا جلوی پسرک ببازد تا او قهرمان شود و مدال طلا را بفروشد و نان برای خانواده ببرد، فردای آن روز در میدان مسابقه با شخصی به نام افراسیاب که کُشتی گیری مجار بود مسابقه داشت، به میدان رفت اولش شُل گرفت که پسرک ببرد ولی پسرک یه بار که رستم را فیتیله پیچ کرد بلند شد و به سمت تماشاچیان دوید و مثل علی دایی از این حرکتا که با مشت دستشو می آورد جلو یعنی سوراخشون کردم بعدم میگفت یازهرا  از اون کارا کرد و لج رستم را در آورد، رستم دیگر جدی گرفت ولی باز هم افراسیاب او را بارانداز کرد و بلند شد به رستم مادرتو گاییدم نشون داد. رستم عصبانی شد چاقوی دسته زنجانش را در آورد و با چاقو چند ضربه به افراسیاب زد، افراسیاب مثل لشه سگ روی زمین افتاد، رستم از کار خود پشیمان شد) 
رسی: آخ آخ پسر ببخشید من می خواستم بهت ببازم ولی تو خودت مادر جنده بازی در آوردی 
افرا: اگه بابام پیدات کنه کونت میذاره 
رسی: کیرمم نمی تونه بخوره 
افرا: بابام قویه 
رسی:  کیر منم نیست 
افرا: پس هیچی بزن منو بکش .
رسی: من نمی تونم بکشمت. مادرت ناراحت می شه. بزار برات ساک بزنم شاید خوب بشی
افرا: ساک می گن واسه خون ریزی بده 
رسی: نه بابا ساک خیلی حال میده 
(رستم شلوار افراسیاب را  پایین کشید تا برایش ساک بزند یک دفعه دید که روی کیر افراسیاب شورتش بسته شده است) 
رسی: کُس ننه تو دختر منُ کردی ؟ 
افرا: دختر تو بود ؟ 
رسی: آره . بعدم تیکه شورت منو بستی به کیرت؟ 
افرا: این تیکه شورت پدرمه که داده بود به مادرم ببنده به کیرم 
رسی: چرا کسشر میگی مادر به خطا ؟
افرا: جون داداش راست میگم . پدرم رستم رفت به جنگ و این تیکه شورت رو داد به مادرم که ببندم به کیرم 
رسی: گه نخور لاشخور من 5 تا تیکه داده بودم 
افرا : خب 5 تا ست دیگه رو بازوهام رو پاهام و کیرم 
رسی: اخ راستی میگی داداش اصن ندیدم . شرمنده :* 
افرا: چش و چالی  3>
رسی: آخه تهمینه جنده میگفت بچه دختره که 
افرا: آره تو لحظات آخر تغییر ژنتیکی اتفاق افتاد 
رسی: کیرم تو ژنتیک. پس اون که دیشب تو مسجد داشت دعا میکرد تهمینه نبود؟ پس کی بود ؟ 
افرا: نمیدونم به جون داداش، تهمینه اصن ایران نیست مجارستانه اونجام مسجد نمیره، جنده شد بعد از رفتنت. بخاطر خرج و این چیزا کار می کنه تو فیسبوکم پروفایل داره 
رسی: به چه اسمی؟ 
افرا: تهمینه جووووووووون 
رسی: پس تو پسر منی ؟ 
افرا: آره :( 
رسی: پس چرا نشناختی منو ؟
افرا: از کجا بشناسم؟ خیلی عوض شدی 
رسی: پشت بلند گو گفتن رستم باید می فهمیدی منم دیگه ، تازه زیاد عوض نشدم بچه ها می گن تکون نخوردم 
افرا: اصن دقت نکردم 
(افراسیاب در حالی که داشت جان میداد به پدر خود گفت : من یه میلیارد گذاشتم .... و مُرد. رستم بسیار گریه کرد، داد زد که بگو کجا گذاشتی اون یه میلیاردُ مادر جنده و افراسیاب را در آغوش گرفت، او را بغل کرد و دور میدان دوید، مسئولین مسابقات سریع او را گرفتند و گفتند بیا از این کارا نکن زشته، خواستند او را تحویل پلیس دهند که رستم در یک چشم به هم زدن سوار احسان علیجانی شد و فرار کرد، رستم چند سال بعد در طرح  جمع آوری ارازل و اوباش دستگیر شد و به زندان افتاد و در زندان جان به جان آفرین تسلیم کرد - روحش شاد یادش گرامی) 

آموزش های زندگی - خواستگاری ( مخصوص بانوان)

فکر نکنید چون دخترید باید دست به خایه بشینید تا یکی بیاد بگیرتون، کور خوندی اینجوریا نیست، باید آستین ها را بالا زده پسر مناسب را گیر بیاورد و برایش تنگ بازی در آورید تا او به خاستگاری شما بیاید، حالا گیریم که یکی خر شد خواست شمارو بگیره و شما هم خر شدید خواستید بهش بدید که البته باید بگم تو این بی شوهری از خداتونم باشه یکی بیاد بگیرتون 

اما کارهایی که باید انجام دهید به شرح زیر می باشد :
نکته مهم: حتمن از چادر سفید بجای مانتو و یا چادر مشکی یا هر کسشر دیگه ای استفاده کنید زیرا چادر سفید به خودی خود تحریک بر انگیز است و داماد را تحریک می کند 

1 - شب قبل از خواستگاری انگشت سبابه خود را تف بزنید و درون کُس خود فرو کنید و حسابی خود ارضایی کنید تا موقع خاستگاری یه وقت حشری نشوید و به کیر خایه داماد نگاه کنید 

2 - هر چقدر که جنده هستید خود را سر به زیر نشان دهید، مثلن موقعی که گفتن دختر و پسر برن تو اتاق حرف بزنن بزارید سه بار بهتون بگن بعد بلند بشید برید 

3 - مراقب باشید - مراقب باشید زیاد چسی نیایید که خانواده پسر شاکی شوند و بگذارند بروند و شما بمانید و یک کُس که آرزوی کیر را با خود به گور می برد 

4 - حتمن خودتان چای ببرید : اگر کس دیگری چای ببرید شما فرصت حشری کردن داماد را از دست میدهید، پس خودتان چای را ببرید تعارف کنید - هنگام تعارف چای چادرتان را سفت بچسبید ولی موقعی که جلوی پسر رسیدین چادر از دستتان ول شود و لایش باز شود تا پسر ممه ها و پرو پاچه را ببیند که حشری شود (این روش تضمینی است و خواستگارِ زورکی را راضی کرده است) 

5 - اگر از چادر استفاده نمی کنید و می خواهید مانتو بپوشید حتمن سوتین اسفنجی تن کنید تا ممه ها بزرگ تر نشان داده شوند و اگر با شلوار بلوز هم قرار است بنشینید با شلوار کتان روشن جلوی پسر ظاهر شوید و حتمن یک نوار بهداشتی جلوی کُستان در شورتتان بگذارید تا وقتی می نشینید وسط پاتون قلنبه بزنه بیرون پسر که می بینه شق کنه (این روش ها همه جواب خود را پس داده اند و بیش از 200 هزار زوج که امروزه با هم زندگی می کنند با همین روش ها ازدواج کرده اند) 

6 - سعی کنید مادر داماد و پدر داماد را از بدو ورود پدر مادر صدا کنید که خود را در دل آنها جا کنید - می توانید برای خایه مالیِ بیشتر چایی را اول به آنها تعارف کنید یا برایشان خرما و توت و کیشمیش و این کسشرا بیارید که کیر تو کونشون آب بشه. از جمله "هر چی شما بگید" در برابرشان استفاده کنید (البته همه مون میدونیم این قضیه فقط روز خاستگاری اتفاق می افته و از فرداش شما کون خوانواده دوماد میذارید)

7 - اگر خانواده داماد مذهبی هستند سعی کنید  اجازه بگیرید و جلوی آنها نماز بخوانید ولی چون خانه خودتان است باید بروید در اتاق پس از قبل با خواهری مادری کسی هماهنگ کنید که ازتون بپرسه چرا داری جلوی مهمونا نماز می خونی برو تو اتاق. بعدم شما با ناراحتی جواب بدید متاسفانه قبله از تو اتاق آنتن نمیده مجبورم اینجا بخونم. سعی کنید یه جوری به ایستید که کونتان به سمت خونواده دوماد و مخصوصن دوماد باشد و حتمن سعی کنید سجده و رکوع های طولانی بروید. موقع سجده حسابی قنبل کرده جوری که کونتان بزند بیرون و حسابی داماد را برای کردن خود جریح کنید، موقع بلند شدن از زمین برای خاندن رکعت بعد حتمن توجه داشته باشید که پرده لای در شود ...

پرده لای در چیست ؟ 
هنگامی که چادر لای کون یک زن گیر می کند و ابعاد کونش تمام و کمال مشخص می شود را پرده لای در گویند 

پس از تمام شدن نماز کمی گریه کرده و حتمن با صدای بلند برای پدر مادر داماد تقاضای عمر طولانی کنید ولی حتمن در دلتان بگویید خالی بستم که خدا جدی نگیره یه وقت پدر مادره پسره 50 سال بیشتر زنده بمونن که کونتون پاره بشه 

8 - اگر خانواده داماد غیر مذهبی بودند دیگر چه بهتر موها را بلوند کرده چاک سینه را بی اندازید بیرون و ساپورت زرد بپوشید ولی در این صورت بازم از نوار بهداشتی استفاده کنید که لای پاتون قلنبه بشه 

9 - اگر به هر دلیلی از داماد و خانواده اش خوشتان نیامد سکوت کنید چون شاید دیگه شوهر گیرتون نیاد پس به همین خری که اومده خاستگاریتون کفایت کنید 

11 - بنظرم وقتی هم تو اتاق رفتید جنده بازی در نیارید مثلن واسه پسره بخواید ساک بزنید و این حرفا، نه ولی از خواسته های اضافیتون کم  کنید و به پسر بگید: من فقط بغل و بوس موخام :( 

10 - موقع رفتن خانواده داماد حسابی تحویلشان بگیرید و حتی از من می شنوید میوه و غذا بذارید تو مشماء ببرن و جوری که متوجه نشوند پشت سرشان آب بریزید که دوباره برگردند 


به امید روزی که هیچ دختری بی شوهر نمونه و همه یه کیر داشته باشن وقتی دلشون خواست بزارن تو کُسشون ^_^ 

سوالات غیر شرهی - فصل تک سکسی

سلاااام خدمت دومین باعث و بانی فراموشی هام بعد از جق ، یه دوس دختر دارم هم کصه هم کصش خله ،اب دهنتو قورت بده اومدم اینجا مشکلم رو حل کنی نه دوس دخترم و خودمو بکنی حشری ،من میخوام از دست دختره فرار کنم چون خیلی فاز ازدواج داره میخوات هرچی که تو این مدت کردمش رو یه جا حساب کنه ولی هر دفه ولش میکنم باز تا کیرم پا میشه زنگ میزنم بش دوباره بر میگرده میکنمش روز از نو روزی از نو .این قدر جق زدم که نقش کف دستم رو کیرم فسیل شده ولی باز نمیتونم جلو خودمو بگیرم لطفا کمکم کنید تا نشده زنم ، روم نشه بیام اینجا از ترس این که بگید سلام خانوم بچه ها رو هم برسونید

با نام خالق چوچول 

کیرم تو وضع سوال پرسیدنت، کسکش من آب دهنم کجا بود؟ من هرچی بزاغم تولید می کنه میریزم کف دستم باهاش جق میزنم، این مشکلی که تو داری همه پسرای بی عرضه و کم دوس دختر دارن و این مشکل از چند جا باعث می شه یا سکس طرف خیلی بهت جواب میده یا تو عرضه نداری بری یکی دیگه رو پیدا کنی، اگه موضوع اول در میونه که به کیرم اگه دومین موضوع هم هست که به کیرم، کلن کیرم دهنت، اما راه هایی که می تونم بهت پیشنهاد کنم به شرح ذیل میباشد است : 

- با او ازدواج کنید: اگر نمی توانید کسی را گیر بیاروید بکنید و جق هم جواب نمیده خب کسکش این بهترین گزینه است، ولی اگه زشته یا گشاد شده توصیه من به شما این است که جق را ادامه دهید 

- او را در حال ریدن ببینید: وقتی به توالت رفت که بریند در را باز کنید و او را در حال ریدن ببینید، شاید بگید چه ربطی داره ولی گه می خورید بگید چون شما شعورتون نمی رسه و فقط من شعورم میرسه، وقتی شما دختری را در حال زور زدن و ریدن می بینید نه تنها دیگر دلتان نمی خواهد او را بکنید بلکه احتمال اینکه روی او استفراغ کنید با رویش بشاشید هم هست (این قضیه در مورد پسرا فرق داره پسرا موقع ریدن سکسی تر میشن و اگه دختری مارو تو اون حالت ببینه میاد میشینه رو کیرمون که بشاشیم تو کُسش) 

- کون لخت از خانه بیرون بروید - حتمن از خودتون می پرسید این کار چه کمکی می کنه، میگم شعورت نمی رسه همینه ها، من یه رفیق داشتم هفته پیش علف زده بود کون لخت رفت بقالی سر کوچه یه دختره تو راه خفتش کرد بردش خونه بهش داد الانم با هم دوس شدن رفیق ما زرتو زرت میره اینو می کنه تازه دیشبم از کُس دختره عکس گرفته بود جاکش به ما نشون داد ما دیدیم دختره چه کُس چاقی داره - خلاصه جاوتن خالی واویلا واویلا کُسش خیلی تُپل بود (این راه را هم امتحان کنید بالاخره از قدیم گفتن از تو حرکت از خدا برکت) 

نکته مهم: 
دوستان توجه داشته باشید اگر به هر دلیلی احتمال ازدواج هست بین شما و دوس دختر یا دوس پسرتان، در مورد آنها در این وبلاگ سوالی مطرح نکنید زیرا اینجوری که من جواب میدم و طرفُ جنده می کنم فردا که شما باهاش ازدواج کنید میاید اینارو میخونید بگا میرید، فکر کن من این همه کسشر پشت سر زنت گفتم بعد تو اینو داری می خونی چه حالی میشی؟ عمرن اینارو پاک نمی کنم، اصن من اینارو آرشیو می کنم که همه تون وقتی ازدواج کردید بیاید اینارو بخونید زندگیتون بگا بره، بر اثر تحقیق محققان این وبلاگ بزرگترین عامل طلاق در کشور معرفی شده و همینجوری هم داریم سطح فعالیتمونُ گسترده تر می کنیم کم کم می خوایم به کودک آزاری و پایمال کردن حقوق زنان و حتی مردان روی بیاریم تا جامعه ای بگاییم که هیتلر نگایید - همینی که هست 

- من یه بار با یه دختره دوست بودم ازش لب گرفتم فرداش عموش مُرد، از کون کردمش خاله اش مُرد، از کُس کردمش باباش مُرد، خواستم حامله اش کنم گفتم این دفعه خودش می میره پای ما هم گیر میشه واسه همین باهاش قطع رابطه کردم، اینا کلن معلوم بود رو سکس خیلی حساس بودن - میدونی چرا اینو تعریف کردم؟ والا خودمم نمی دونم یه دفعه یادم افتاد گفتم شاید کمکی بکنه 

- اگر برادر داری برو این دختره را برای برادر خودت بگیر، اینجوری او زن داداشت می شه و تو دیگه نمی تونی بکنیش واسه همین میری سراغ یکی دیگه (اگه از این آدما هستی که زن داداششونم می کنن که کیرم دهنت واقعن. خیلی بی شعوری. خیلی نجسی. آب کیرم واسه تو آب زمزمه. آب دهن سگ یزید از خون تو پاک تره. اون خوکه که تو اون فیلم سوپره زنه رو می کرد از تو آدم تره - البته شما اون فیلمُ ندیدین ولی خیلی کیری بود) 

- اگه عکس دستت رو کیرت فسیل شده داداش شما از آثار باستانی این مملکت به حساب میای خیلی مراقب خودتُ کیرت باش - مورد داشتیم تا آخر عمرش جق زده کیرش یه خراشم برنداشته تو خیلی کارت درسته 

- یک قاتل استخدام کنید که این دختر را بُکشد که شما مجبور شوید برای سکس سراغ کس دیگری بروید و اینجوری شاید دوس دختر جدیدی پیدا کردین و نجات یافتین (اگه از این آدمایی هستی که طرف بمیره ام میری با جسدش سکس می کنی که کیرم دهنت واقعن. تو عن از تر عنکبوتی. حقش بود لاشخور میشدی، لاشخور با همه لاشخوریش مُرده رو نمی کنه مُرده رو می خوره، سیاره مشتری تو کونت، واسه خودت اسفند دود کن حشری) 

- مثل همیشه بهترین و آخرین راه تجاوز است، که در این مورد بسیار جواب میده، البته تجاوز همیشه جوابه. شما با تجاوز به دختر مورد نظر کُس و کون او را جوری جر دهید که دیگر بدرد کسی نخورد و سریع به سمت مرز ترکیه فرار کنید، اونجا دوستانی که تجاوز کردن و فرار کردن زیادن، با اونا تیریپ رفاقت بریزید و از وبلاگ حرف بزنید، اکثر اونایی که تجاوز کردن از ایران فرار کردن رفتن ترکیه از خوانندگان وفادار این وبلاگ هستن و جاشون روی چشم ماست البته الان ترکیه ان و دستشون از این دنیا کوتاهه . خلاصه سلام برسون به بچه ها 

اگر کُس کُن نیستید حداقل کُس ها را هدر ندهید  ^_^ 

ما پسرا خنگیم ، همه مون خنگیم

تو میدون هفت تیر جلوی فروشگاه یاس وایستاده بودم منتظر یه دختره که بیاد بریم بکنمش، دختره رو تا حالا ندیده بودم و تو فیسبوک باهاش آشنا شده بودم و بهش قول ازدواج داده بودم تا بکنمش، اسم مجازیش دختر وحشی بود، بعد یه دختره اومد جلو...
دختر: سلام 
من: سلام خوبی؟ 
دختر: مرسی شما خوبید؟ 
من: دختر وحشی تویی؟ 
دختر: وا کی گفته وحشی ام؟ 
من: خودت میگفتی 
دختر: من اصلا شمارو نمی شناسم 
من: نمیشناسی؟ این همه راه اومدی بگی نمی شناسی منو؟ 
دختر: بخدا نمیشناسم ( تازه فهمیدم این اون نیست چون خیلی مودب بود) 
من: خب نمی شناسی گه می خوری میای سلام علیک میکنی 
دختر: می خواستم آدرس بپرسم 
من: واسه آدرس پرسیدن که سلام علیک نمی خواد 
دختر: حالا یکی ام بهت احترام گذاشته ناراحتی؟ 
من: میزنم دهنتُ پرِ خون می کنما 
دختر: بی خود می کنی بیشعور ، میدم داداش دوستم بزن لهت کنه 
من: چرا داداش دوستت مگه خودت داداش نداری؟ 
دختر: نه 
من، بابا هم نداری ؟ 
دختر: نه فوت کرده 
من: دایی چی؟ 
دختر: مادرم تک فرزنده 
من: عمو چی؟ 
دختر: عموم کاناداست 
من: دوس پسر چی؟
دختر: نه ندارم 
من: نمی خوای؟ 
دختر: چی؟ 
من: دوس پسر 
دختر: نه ، آدرس می خواستم که از یکی دیگه میگیرم 
من: خب مگه من مُردم بری از یکی دیگه بپرسی؟ 
دختر: چرا غیرتی بازی در میاری؟ 
من: آخه بی کَس و کاری آدم دلش برات میسوزه 
دختر: بی کس و کار عمته 
من: خب کجا می خوای بری؟ 
دختر: از یکی دیگه می پرسم 
من: نذار با لگد محکم بزنم در کونتا 
دختر: چی میگی تو ؟ 
من: آدرس ازم بپرس 
دختر: می خوام برم فروشگاه یاس از کجا برم ؟ 
من: کوری جنده؟ یه ساعته جلوش واستادی تابلوئه به این گنده ای رو نمی بینی؟ 
دختر: میدونم فروشگاه اینه می خواستم ببینم میشه رفت توش خرید کرد؟ 
من: نه ولی می تونی دست بزنی به جنساشون 
دختر: ایش ایش چقدرم چندشی 
من: 10 هزار تومن منُ بده 
دختر: چی؟ 
من: من عادت دارم کار خیر می کنم پاداش میگیرم 
دختر: کار خیر چیه؟ تو که همش بهم فحش دادی 
من: شانس آوردی نزدمت، معمولن اونایی که ازم سوال می کننُ نیم ساعت میزنم 
دختر: سبک جدید گداییه ؟ 
من: گدا اون عموی کسکشته که تو کاناداست 
دختر: بی شعور 
( همینجوری داشتیم دعوا می کردیم یه زنه با یه پرشیا که یه بچه ام کنارش بود اومد پرسید : ببخشید آقا می خوام برم فروشگاه یاس دور میدون هفت تیر، گفتم: آهان اون فروشگاه زیر پل سید خندانه، خیابون اولُ سمت راست برید بیوفتید تو شریعتی رسیدین سید خندان بپرسید بهتون نشون میدن، گفت مرسی و رفت. دختره که کنارم وایستاده بود و صحنه رو دیده بود معذرت خواهی کرد گفت خدا صبرتون بده رفت و ما با هم تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی نکردیم چون اصن دیگه همدیگرو ندیدیم ) 

واکنش یا خودم وا می کنمش

واکنش پسرا به خرید کردن دخترا براشون یا دادن پول بهشون : 

- خرید تا 10 هزار تومن -  مرسی ( پسر لبخندی میزند و توی دلش سه بار کیر را تکرار می کند و به دختر انواع فحش های خار مادر را بخاطر خسیس بازی می دهد و در اولین فرصت مثل سگ دختر را می کند تا عقده خود را خالی کند)

- خرید تا 50 هزار تومن - مرسی عزیزم (پسر لبخندی میزند و در دل می گوید همینجوری کم کم باید زیادترش کنم تا خرجمُ بده و در اولین فرصت مثل سگ دختر را می کند تا خوشحالی خود را بروز دهد)

- خرید تا 100 هزار تومن - مرسی عشقم (پسر دختر را می بوسد و در دل میگوید دمش گرم برم خونه ببینم چی ندارم بیام جلوش بگم شاید برام بخره کسخل و در اولین فرصت دختر را مثل سگ می کند تا از دختر قدردانی کرده باشد) 

- خرید تا 200 هزار تومن - مرسی زندگیم ( پسر دختر را عاشقانه می بوسد و دستش را محکم میگیرد و در دل میگوید دمش گرم دیگه خرجمُ میده کم کم می تونم رو پای خودم وایستم و دیگه از بابام پول نگیرم و در اولین فرصت دختر را مثل سگ می کند تا گوشه از زحمات دختر را جبران کند)  


- خرید تا 500 هزار تومن - مرسی همسرم (پسر اینجا دختر را می بوسد و به او قول ازدواج میدهد که دختر با خیال راحت تر خرج او کند و در دل میگوید ایول دیگه وقتشه چند سالی با این باشم تا یه ذره خوب زندگی کنم و بتونم ولخرجی کنم و طعم پول خرج کردن و لباس رنگاوارنگ پوشیدنُ بچشم و در اولین فرصت دختر را مثل سگ می کند که دختر مطمئن شود که او دیگر می خواهد دختر را بگیرد) 


- خرید تا 1 ملیون تومن - مرسی مادر بچه هام ( پسر در کونش عروسی است و دیگر دقدقه های مالی را فراموش میکند، دیگر فقط با دختر از اسم گذاری روی فرزندانشان حرف میزند که بتواند دل دختر را پر پر کند تا دختر پول بیشتری به پایش بریزد و در دل میگوید خارشو گاییدم این چقدر خره ولی ای کاش بیشتر خرج کنه تا بگیرمش و در اولین فرصت دختر را مثل سگ می کند تا به او ثابت کند پدر بچه هایت کسی جز من نیست و سعی کن پولت را غیر از من خرج کسی نکنی) 

- خرید تا 10 ملیون تومن - مرسی خدا (پسر اینجا نه تنها دختر را می بوسد راست می کند بلکه زانو زده از خدای خود هم تشکر می کند و همش در دل میگوید وای این کسخلُ نباید از دست بدم با این باشم تا آخر عمر تامینم باید بدون کاندوم بکنمش که ازم حامله بشه مجبور بشم بگیرمش و در اولین فرصت بدون کاندوم دختر را مثل سگ می کند تا به سمت پولدار شدن قدم بردارد و تا آخر عمر در پول غرق شود و خوشبخت شود - ایشالله هرکی از این دخترا گیرش میاد به حق علی بره زیره تریلی من که راضی نیستم خدا هم راضی نباشه ایشالله داغش به دل مادرش بمونه) 


واکنش دخترا به خرید کردن واسشون و دادن خرجی بهشون : 

- خرید تا 10 هزار تومن -  مرسی شوهرم (دختر لبخندی میزند و با خود میگوید عجب خسیسه کسکش ولی چاره ای نیست همینو باید بچسبم وگرنه شاید بترشم و در اولین فرصت مثل سگ به پسر میدهد تا ثابت کند خوب میدهد و به پسر بفهماند کم توقع است) 

- خرید تا 50 هزار تومن - مرسی شوهرم (دختر لبخندی از رضایت میزند و کلی تعارف تیکه پاره می کند که ای وای این چه کاریه و این صوبتا ولی تو کونش عروسیه و در دل میگوید خب حالا زیادم ولخرج نیست ولی از هیچی که بهتره خدا کنه بیاد منُ بگیره بعد که شوهرم شد افسارشُ میگیرم همه پولاشُ خرج می کنم و در اولین فرصت مثل سگ به پسر میدهد تا به او ثابت کند خوب میدهد و پسر را از دست ندهد) 

- خرید تا 100 هزار تومن - مرسی شوهرم (دختر در کونش عروسی می شود ولی نشان نمیدهد و به پسر میگوید من تورو واسه خودت دوس دارم و این کسشرا تا پسر را خر کند که پسر او را بگیرد و در دل میگوید خسیس نیست ولی باز از ایده آل من فاصله داره ولی اگه شوهرم بشه خیلی خوبه معلومه وضعش خوبه که 100 تومن خرج من می کنه و در اولین فرصت مثل سگ به پسر میدهد تا ثابت کند خوب میدهد و جوری کمر پسر را خالی میکند که پسر سمت کس دیگری نرود) 

- خرید تا 200 هزار تومن - مرسی شوهرم (دختر اینجا خاره کسکش بازی را میگاید و اول قصد دارد پول و یا هدیه را پس بدهد ولی بالاخره قبول می کند و به پسر میگوید تو خودت برام از همه چیز ارزشت بیشتره تا پسر را خر کند که او را بگیرد و در دل میگوید ایول چه خریه خدا کنه بتونم یه کاری کنم بگیره منُ و در اولین فرصت مثل سگ به پسر میدهد تا ثابت کند خوب میدهد و پسر را ترقیب کند که بیشتر برایش خرج کند و او را بگیرد) 

- خرید تا 500 هزار تومن - مرسی شوهرم (دختر دیگر دست و پای خود را گم می کند و با کلماتی مانند : عجغم . من چگد دوچت دالم، من تولو می خام نه پولتوووو، جیگلتو بلم و از این لوس بازی ها سعی می کند پسر را خر کند که او را بگیرد دختر این فرصت را استثنایی میداند زیرا پدرش اینجوری برایش خرج نمی کند برای همین پسر را دو دستی می چسبد و در دل میگوید وای خدایا مرسی. دیگه هیچی ازت نمی خوام فقط یه کاری کن این منُ بگیره، خدایا همین یه بار یه چیزی ازت خواستم و در اولین فرصت به پسر مثل سگ میدهد تا ثابت کند خوب میدهد و تا جان در بدن دارد زیر پسر می خوابد که بتواند پسر را راضی کند اور ا بگیرد) 

- خرید تا 1 ملیون تومن - مرسی شوهرم (دختر از تعجب کُس و کون خود را گم کرده لکنت زبان میگیرد اول به پسر می گوید پولاتو جمع کن واسه زندگیمون و کار را تمام شده میداند و در دل میگوید مادر جنده ام اگه از این حامله نشم که منُ بگیره، وای اون النگویی که پریسا داره رو میخرم موقع عقد. تا عقد کنیم یه سفر میرم دوبی عکس میگیرم میذارم فیسبوک ندا و نگار از حسودی پاره بشن و در اولین فرصت مثل سگ به پسر میدهد تا ثابت کند که خوب میدهد و در حین سکس همش به پسر می گوید بدون کاندوم بدون کاندوم، بریز توش بریز توش، و حتی در مواردی دیده شده دختران بعد از سکس که پسر حواسش پرت شده محتویات کاندوم را توی کُس خود خالی کرده اند که حامله شوند تا آویزان پسران شوند که متاسفانه این کار جواب نمیده و جا داره بگم ریدین) 

- خرید تا 10 ملیون تومن - (اینجا هیچ دختری جوابی نداره چون اصن همچین پسر خری نداریم ، عمرن یه پسر انقدر خرج یه دختر کنه ، یعنی پسری که 10 ملیون اونم یه روز خرج یه دختر کنه من خودم میرم زنش میشم - شرمنده این گزینه در مورد پسرا وجود نداره و جا داره به دخترا بخاطر نداشتن همچین گزینه ای تسلیت بگم - حتی شوهراتون تو یه روز 10 ملیون براتون خرج نمی کنن اینو می تونم بهتون قول بدم اگه همچین مردی پیدا بشه  من در خونشون دخیل می بندم که بهش بدم - مورد داشتیم دختره به پسره گفته 10 ملیون لازم دارم میتونی بهم قرض بدی؟ پسر از ترس دختر رفته خودکشی کرده و الان تو قطعه پسران با شرفِ بهشت زهرا خاک شده و روحشم شاده) 

به امید روزی که ملاک آدما پول نباشه بلکه ... بلکه ... ببخشید چیزی گیر نمیارم همون پولُ بچسب بقیه چیزا خرافاته که ما پسرارو گول بزنن که دختراشونُ قالب ما کنن ^_^ 

سوالات شرهی - فصل انگلیشی

هلو (هولو نه هِلو به اینگیلیسی میشه سلام) آی اَم لیوینگ این اینگیلیس (جزیره ای کوچک در غرب قاره ی آفریقا) آی وانت (وانت نیسان نه، وانت به اینگیلیسی میشه خواستن) تو جلق بات مای فادر فهمید و پاره کرد مای اَس (ass ) ای وانت، وانت فور تراول تو تایلند فور کُس کردن بات ای دونت هو اَنی مانی فور بای (خریدن نه خدافظ) وانت سو کام هِر تا شما هِلپ می هِلپ می تا خدا هِلپ یو موفق و مستدام باشید با تنک یو ^_^  (امیر قزوینی اینگیلیس)

با نِییم گاد ایت ایز خالق دیک 

تنکیو فور کوئسشن ، یور کوئسشن ایز بست، بات ای ام کن نات رایت انگلیش آی اَم اسپیک مثل بلبل انگلیش ولی کن نات رایتینگ انگلیش تودی- بات سعی می کنم یور کوئسشن رو انگلیشی جواب بدم، ایت ایز راه هایی که هَوینگ سیکتیر پلیز به شرح داوون میباشد : 

- یور باید ایت گودبای جق اند تا عِند لایف. نوو جق که ایت ایز کار ایم پاسیبل. وِری وِری ایم پاسیبل این بطور جنرال نشدنیه دَدی (ددی همون بابای خودمون) سو دیس راه کسشرینگ (اینجا کسشر آی اِن جی گرفته. دقت کن) 

- آل تایم از لایف یور را بیزنس کنید تا مانی دار شوید و به فادر خود بیلاخز شُو اینگ. گو تو تایلند. لاو اند سکس تا عِند لایف (اونجا که گفتم گو تو تایلند یعنی برو تایلند یه وقت فکر نکنی گفتم برو برین تو تایلند، چون اونجا از این گها بخوری می گانت) 

- یور وری ریلی کسخل دَت یور فادر فهمید یور جق میزنی، ریلی کسخل، گو تو کلیسا اند توبه پیشِ فوته جیزِس کرایس اند تا عِند لایف دعا به درگاه جیزس کرایس تا بخشیده گود هَوی سیکتیر تو پارادایز ( توصیه های دینی وبلاگ) 

- یور تو اینگلیش وان گِرل مانی دار پیدا کن اند ویت شی مَرید اند هپی تا عِند لایف. حتی گو تو تایلند ویت مانیه یور وایف - میگن گِرل انگلیش وری وری کُس اند وری ساکرز پس ویت عِند اسپید برو وایف بگیر (آفِر آی ام اینه که بری ویت ملکه مَرید بشی اند در کاخ باکینگام لایف کنی)

- آی ام جای یور بودم این انگلیش سکس ویت آل گِرلز اند تا جایی دَت مای دیک لایف داره سکس ان تو انگلیش تا دای (دای یعنی بمیرم منظورم علی دایی نیست) اند تلمبه ویت با آل گِرلز انگلیش چون ایت ایز اونا وری کُس میدن و آی ام لاو کُس. نَوو مای دیک ایز رایت شده. به گاد قسم

- هَل لِماذا کُل شَی اِن قَدیر - اکس کیزومی  آم ام انگلیشی اند عربیک را قاطی سیکتیر پلیز کردم فول آل اینکه از آی ام می شنوی دوو یور همون انگلیش بمون کسکش . مگه یور مغز دانکی ایتینگ؟ دیک دانکی تو یور اَس. 


- مثل آلویز بست وُرک ایز تجاوز، یور تجاوز ویت فادر ایزی پرابلم اند لایف یور وری فانی میشه، بات تجاوز یور فادر ایتز گناه اند احترام به فادر  اند مادر واجب. پس تجاوز فور وان گِرل انگلیش اند فرار این تو مرزِ انگلیش اند ترکیه ( انگلیس و ترکیه مگه مرز مشترک دارن؟ نمیدونستم)  تا عِند لایف تو ترکیه وری فانی لایفینگ و تحقت تعقیب پلیس پابلیک اینترنشنال میمونی اند سلبریتی میشی، فُوتوی یو این آل نیوزپیپر میره . گود نایت هانی ^_^ 

از آی ام میشنوید  پلیز انگلیش یاد بگیرید ، چون ایت ایز آدم وری وری  ایتز لازم  

کسانی که سواد خواندن این پست را نداشتن برن کلاس زبان دوسال بعد بیان این پستُ بخونن، جاکشای بی سواد، ما اینجوری هستیم به تمام زبونای دنیا مسلطیم کیریا ^_^


انقراض من یا اینقوراض - قسمت دوم 2

ما تو خوانوادمون هنرمند زیاد داریم اصلن هنر تو خون ماست، ما نیازی نداریم که زیاد زور بزنیم تا هنرمند خوبی بشیم همین که قصد کنیم هنرمند بشیم تمومه چون من مادرم مونجوق دوزی بلده، خواهرم ملیله دوزی، اون یکی خاهرم سفره آرایی، خاله ام تزئینات شیرینی، یه دایی دارم تو شرکت اسمارتیز کار میکنه عمه مادرم پشت سینی با دست می تونه آهنگای متالیکارو بزنه البته تا حالا نزده ولی فکر کنم اگه بخواد میتونه، دو سه بارم از خارج اومده بودن دنبالش که ببرنش توی کنسرتای خواننده های خفن سینی بزنه ولی چون خیلی پیره و ممه هاش از تو شلوارش زده بیرون نتونست بره. بالاخره حمل اون ممه ها مشکلات خاص خودشو داره که ایشالله همه تون به این روز بیوفتید تا درک کنید. اما من از همون اولین دقیقه تولدم عاشق هنر بودم نشان به این نشان که اطرافیان می گویند من بلافاصله که از کُس ننم در اومدم از دهنم صدای ترومپت در آوردم ولی خب بعضیا میگن که من گوزیدم ولی دسته اول حرفشون قابل استناد تره (حالا اینکه این مادر جنده ها موقعی که مادر منُ داشته میزاییده دم کُس ننه ما چی می خواستن بماند تا یه روز قشنگ حالشونُ بگیرم) پس من ناخداگاه به سمت هنر سوق داده شدم یا ثوق داده شدم یا صوق داده شدم یا صوغ یا سوغ یا ثوغ یا هر کسشر دیگه که شما بگید و از اونجایی که استعداد عجیبی در خودم حس می کردم تصمیم گرفتم برم سمت هنر و هنرمند بشم و اینبار تقریبن مطمئن بودم که یه چیزی در هنر میشم، اول رفتم کلاس نقاشی روز اول که ما رفتیم گفتن یه نقاشی از یه مرد لخت بکشید، من گفتم تازه اومدم فقطم اون نقاشیه که کوه داره یه خونه و یه درخت کنارشه رو بلدم بکشم آخره خلاقیتمم اینه که واسه خونه لامپ میذارم معلممون بخاطر لامپ بهم 20 میده، گفتن اوکی تو بلد نیستی پس بیا لخت شو ما بکشیمت، من بالا تنه لخت شدم گفتن کامل لخت، گفتم دختر اینجاست، گفتن هنر این چیزا سرش نمی شه ذات هنر آزادی طلبه، ما هم لخت شدیم و تا 45 دقیقه دخترای کلاس بهم میخندیدن بعدم چون اجازه نداشتن یا روشون نمی شد کیرمُ بکشن نقاشی منُ بدون کیر کشیدن و از بد شانسی من یکی از اون نقاشیا خوب در اومد استاده زدش به دیوار آموزشگاه هنوز بعد از 20 سال هنوز تو اون آموزشگاه نقاشی من روی دیواره اونم نقاشی من در حالی که کیر ندارم، خلاصه از وقتی اون عکسه رفت رو دیوار من به اصخر بی کیر معروف شدم تو آموزشگاه و بخاطر این قضیه ضربه روحی کیریی خوردمُ اومدم بیرون و شبش رفتم بخیه های کونمُ پانسمان کردم، این بخیه ها اصن بخاطر هنر نبود بخاطر ورزش بود چون این اتفاقا همزمان با ورزش داشت می افتاد و این وسطا اگه یادتون باشه من کونم همش بخیه هاش باز می شد، پس از شکست در نقاشی سراغ موسیقی رفتم و گیتارو امتحان کردم به استاد پیری مراجعت کردم و تمرین های گیتار را شروع کردم زیرا چون خیلی کودک بودم و قدم به گیتار نمی رسید استاد مهربانم من را روی پایش مینشاند اما تا من روی پایش می نشستم شاشش میگرفت و کیرش راست میشد بالاخره من خودم پسر بودم میدونستم آدم وقتی شاش داره کیرش راست میشه دیگه تا روزی پدرم من را روی پای پیرمرد دید و دلیل را جویا شد گفتم چون قدم نمیرسه منُ میذاره رو پاش گفت کسخل گیتار که قد نمی خواد و پدر ظالمم با آن پیر مرد مهربان که بسیار مرا بوس می کرد و بسیار نوازش میکرد دعوا کرد و پیرمرد را گایید من به احترام استاد پیرم آقای استاد عزت الله قزوینی دیگر سراغ گیتار نرفتم و سراغ ساز دهنی رفتم، من بسیار به این ساز علاقه داشتم ولی بخاطر بزاغ دهانم نتوانستم این ساز را ادامه بدهم زیرا وقتی دو دقیقه این ساز را میزدم از سوراخ های پشت این سازِ جادویی آب دهنم میریخت بیرون جوری که در یک دقیقه زمین کاملن خیس میشد، خاطرم هست وقتی یک بار سرما خورده بودم از سوراخای پشت سازم خلت می اومد و استادمون و تمام همکلاسیان با دیدن این صحنه روی یکدیگر بالا آورده بودند، مشکل ژنتیکی من باعث شد نتوانم این ساز را بیاموزم پس به یاد گرفتن ترومپت اقدام کردم ولی متاسفانه در روز اول و در هشت سالگی بر اثر فوت کردن های شَدید در ترومپت فتخم زد بیرون و به بیمارستان برده شدم تا فتخم را عمل کنم. بعد از بهبود به  ساز پیانو علاقمند شدم و با پدرم رفتیم که پیانو قیمت کنیم به این خیال که پیانو ارزونه و می تونیم بخریم ولی ریده بودیم. اما این دلیل یاد نگرفتن پیانو نبود بلکه این دلیل یاد نگرفتن پیانو بود. ببخشید یادم رفت باز دلیلشو بگم، دلیلش این بود که ما رفتیم یه مغازه من یه پیانو دیدم گفتم آقا این پیانو چند؟ گفت ده ملیون... گفتم پیانو ارزون دارید؟ گفت پیانو دست دوم دارم اگه میخواید. گفتم اون که پیانو نمی شه، می شه پیاکهنه، گفت نه اسمش همون پیانوئه ولی نو نیست، گفتم چطوری می شه یه سازی کهنه باشه ولی در عین حال پیانو باشه؟ گفت اسمش پیانوئه. گفتم اسم منم کُس ننته ولی کُس ننت که نیستم، فکر کردم قانع میشه ولی متاسفانه نشد، دیگه چیزی نگفت بلکه با چماق ضربه ای به پدرم زد که پدرم در آن حادثه بطور کلی نابود شد و برای خون ریزی مغزی به بیمارستان برده شد، خدا رو شکر من در اون حادثه آسیبی ندیدم ولی نمیدونم چرا وقتی بابام از بیمارستان مرخص شد منُ گذاشت لای در کابینت و در کابینتُ چند بار باز و بسته کرد که این کار باعث شد من تقریبن قطع نخاع بشم و حنجره ام بر اثر جیغ و داد از بین بره که دیگه سمت خوانندگی نرم و چون قطع نخاعم شده بودم گفتم تا خواننده بشم همه میگن یارو از رضا صادقی تقلید کرده زده خودشو فلج کرده. واسه همین بی خیال خوانندگی شدم و در هنرهای دیگه شانس خودمُ امتحان کردم و به رشته بازیگری سینما رفتم. در کلاس بازیگری استاد پوریا پورسرخ ثبت نام کردم، ایشان در روزهای اول به ما نوع ژل زدن به موها، نوع قنبل کردن جلوی دوربین را کامل آموزش دادند و راز موفقیت خود را در تلوزیون و سینما کون بودن خود بیان کردند ولی چیزی که برای من عجیب بود این بود که همه در رشته بازیگری سینما با هم مَحرم بودند زیرا همش دختر پسرها با هم دست میدادند و همدیگر را بغل می نمودند. اولین باری که دختری با من دست داد من در کلاس آبم آمد و مضحکه خاص و عام شدم زیرا تا به آن روز دست دختر نامحرمی را لمس نکرده بودم، شب که به خانه رفتم داستان بی ناموسی دختران و پسران را برای پدر مهربانم تعریف نمودم پدرم از من درخواست کرد لای کابینت بروم و خودم خودم را تنبیه کنم که من هم با کمال میل پذیرفتم و سعی کردم به حرف پدرم احترام بگذارم زیرا احترام به والدین سرلوحه زندگی ام بود، آن شب جوری به والدینم احترام گذاشتم که بر اثر ضربه های سهمگین درِ کابینت که به خودم زدم راهی بیمارستان شدم، بعد از مرخص شدن تصمیم خود را گرفتم و به کلاس رقصی در دوبی رفتم و زیر نظر استاد محمد خردادیان آموزش رقص دیدم، ایشان تمام اصول رقص جوادی را به ما یاد دادند، ما هر روز با آهنگ های بندری معین به رقص مشغول میشدیم، من علاقه شدیدی به رقص داشتم و بسیار تمرین می کردم برای همین وقتی به ایران آمدم انقدر قر داده بودم که باسنم تا آهنگی را می شنیدم خود به خود می لرزید و شانه هایم تکان تکان می خورد، ما این حرکت را بلرزونش نامگذاری کرده بودیم خلاصه مشکل از جایی شروع شد که پدرم برای زنگ گوشیی خود آهنگ بندری گذاشت و گوشی اش در مراسم مرگ پدر بزرگم زنگ خورد و من ناخداگاه وسط رفتم و یه تیریپ بندری جمعُ مهمون کردم ولی متاسفانه آنها قدر ندانستند و با پرتاب کفش من را بیرون کردند و به من انگ گِی بودن چسباندند و از فامیل ترد کردند (ترد که میگم منظورم اینه که از خودشون روندن. فکر نکنید میگم ترد یعنی بیسکوییت تُرد- عاقل باش یه کم فکر کن) خلاصه من دیدم که در هنر شانسی ندارم بی خیال هنرمند شدن شدم و روح هنرمند خودم را سرکوب کردم و به لاشی گری پرداختم و انصافن یکی از لاشی های بنام منطقه شدم و باعث افتخار خونواده ام و فامیل هستم ^_^ 

داستان های تاریخی - کشف ماریجوانا

روزی درشهر راز آباد ایران مردی زندگی می کرد به نام زکریای رازی (حالا اینکه از چی رازی بوده به ما نگفتن) که پسر ارشد حکیم زکریای ناراضی بود (حالا اینکه از چی ناراضی بوده ما در جریان نیستیم) میزیست - (میزیست یعنی زندگی میکرد - شاید بعضیاتون فکر کنید میزیست یعنی میز است ولی نه شما ریدین) که ناگهان هیچ اتفاقی نیوفتاد - روزها و سالها به همین شکل گذشت و هیچ اتفاقی نیوفتاد تا اینکه زکریا شکست عشقی خورد و پیش دوست صمیمی خود کامران هومن رفت (کامران هومن نه اون دوتا خواهر خواننده در لس آنجلس بلکه یه پسری تو شهر زکریا اینا بود که اسمش کامران بوده فامیلیش هومن واسه همین کامران هومن صداش می کردن) 
کامران هومن: چطوری زکی؟ 
زکی: خوبم داداش :( 
کامران هومن: پس چرا حالت بده ؟ 
زکی: دختره رید بهم 
کامران هومن: کی؟ 
زکی: پانته آ 
کامران هومن: بهم زدید ؟ 
زکی: آره 
کامران هومن: سره چی؟ پرده داشت ؟ 
زکی: نه داداش گفت خواستگار دارم دیگه نمی تونم پای تو وایستم 
کامران هومن: کیرتوش، بهش میگفتی نمره بیست کلاسُ نمی خوام ، من تورو می خوام تورو می خوام اونارو نمی خوام ( در این لحظه جبی نازل شد ) 
جبی: چه خبرا ؟ 
کامران هومن: شما ؟ 
جبی: جبی فرفره 
کامران هومن: ( رو به زکی) میشناسیش؟ 
زکی: نکردمش 
جبی: اقراء 
زکی: چی؟ 
جبی: بخوان 
کامران هومن: چی کُس می گه این؟ 
کانگروئه: ببخشید آقا این اشتباه اومده ، داداش جبی بیا برو گمشو دیگه توبه کردم 
جبی: توبه گرگ مرگه 
کانگروئه: من سگم 
جبی: پس قبوله 
کانگروئه : پس گمشو 
جبی: حله داداش . کاری باری؟ 
کانگروئه : فدا :* 
جبی: فلن :* 
اصخر: سلام کیریا 
کامران هومن: این کیه ؟ 
اصخر: خرم . اص خر 
کانگروئه: چه جوری اومدی؟ 
اصخر: نازل شدم 
کانگروئه: از کی تا حالا نازل میشی ما خبر نداریم ؟
اصخر: چند وقته نمازامُ سر وقت می خونم می تونم نازل بشم 
کانگروئه: فقط جبی می تونه نازل بشه که اونم دیگه بخاطر توبه کردن من دیگه نازل نمیشه 
زکی: نازل کیه ؟ 
اصخر: حداقل میتونم غیب بشم که ؟ با سرعت نور برم به آسمان؟ 
کانگروئه: نه تو با سرعت کیرم نمی تونی حرکت کنی جقی - بدو خونتون بدو 
اصخر: حله داداش - فردا تو محل کونت پاره اس (اصخر در عین ناباوری با سرعت نور به آسمان میرود) 
زکی: چی شده ؟ 
کانگروئه : هیچی داداش شما ادامه بدید ما رفتیم ، یه سوتفاهم بود حل شد 
کامران هومن: عجب کسخلایی بودن 
( ناگهان از آسمان ندا آمد: کُس ننه کامران هومن، زکی و کامران هومن خفه شدند و دیگر چیزی نگفتند بلکه به خانه رفتند و خوابیدند نیمه شب زکریا از خواب بیدار شد و از عشق پانته آ ساعت ها گریست و با خود فکر کرد ماده ای بسازد که  بتواند با استفاده از آن عشق خود را فراموش کند، او روزها و سال ها زحمت کشید تا بالاخره از ریشه انگور توانست ماده مخدری به نام ماریجوانا کشف کند که سریع جبی با سرعت نور پایین آمد) 
جبی: ببخشید مزاحم می شما
زکی: بازم تو؟ 
جبی: یه سری مشکلا بود خواستم متذکر بشم، اول اینکه جاکش تو چه جوری تونستی از ریشه انگور ماریجوانا در بیاری؟ دوم اینکه فکر می کنی ما خریم؟ تو کاشف الکلی نه ماریجوانا...
زکی: خب مگه من چی گفتم 
جبی: چیزی نگفتی جاکش برداشتی ماریجوانا اختراع کردی 
زکی: من می خواستم الکل اختراع کنم اشتباه شده 
جبی: یه ذره بده ببینم اختراعتو 
( زکی یک کوزه در آورد . باز کرد و یک لیوان برای جبی ریخت ، جبی یک نگاه به لیوان کرد یک نگاه به زکریا کرد ) 
جبی: این که همون الکل خودمونه 
زکی: نه این ماریجواناست 
جبی: کسخل من 100 ساله دارم می خورم یعنی نمیدونم این چیه ؟ 
زکی: من خودم اختراعش کردم یعنی نمی دونم چیه ؟ 
جبی: خب این همون الکله تو برداشتی اسمشو عوض کردی اسم یه مواد مخدر گذاشتی روش 
زکی: مگه نویسنده توبه نکرده بود اصن تو اینجا چی کار می کنی؟ 
جبی: تو خودت توهین به اعتقاد همه جهانی 
زکی: بده من اون ماریجوانارو (دست می اندازد لیوان را از جبی بگیرد، جبی مقاومت میکند و سعی می کند الکل را بخورد قبل از اینکه دست زکریا به آن برسد زکریا می زند و لیوان جبی را می شکند) 
جبی: کُس ننت 
زکی: بی ادب من حکیم ابولقاسم زکریای رازی هستم درست صوبت کن
جبی: کیری ناراحتم کردی 
زکی: خب بیا یه پیک بریزم برات 
جبی: بریز (زکی برای جبی یک پیک میریزد و برای خودش هم یک پیک میریزد لیوان ها را به هم می کوبند و می خورند) 
جبی: خارتو گاییدم چقدر تلخه 
زکی: خارمو گاییدم چقدر تلخه 
جبی: چرا انقدر تلخه ؟ معدم سوخت 
زکی : ماریجوانای خالصه 
جبی: صد در صد الکله ؟ 
زکی: الکل دیگه چه کسشریه ؟ صد در صد ماریجواناست
جبی: عجب گیری کردیم از دست این کسخل ، آره اصن همون که تو میگی 
زکی: باید چی کارش کنم ؟ 
جبی: من سری بعد که بیام آب پرتقالِ سن ایچ با چیپس مزمزو ماست موسیر کاله میارم که مزه کنیم بزنیم به بدن اینجوری خالی خالی خیلی نافرمه 
زکی: نافرم چیه ؟ 
جبی: نافرم دیگه نشنیدی ؟ 
زکی: فرم شنیدم 
جبی: فرم که اصن یه چیز دیگه است. ولش کن مهم نی داداش . من معدم میسوزه برم بالا بیارم . کاری باری؟ 
زکی: روز عالی متعالی؟ 
جبی: چی ؟ 
زکی: خدا نگهدار 
جبی: خب :| 
(جبی رفت و زکی ماند و یک کوزه ماریجوانا ، او تا آخر عمر به طبابت پرداخت و دیگر از ماریجوانا برای درمان بیماری ها استفاده کرد و وقتی می خواست به کون کسی آمپول بزند کمی ماریجوانا میمالید به کونش تا ویروس نگیرد و مریض بگا نرود و او با اختراع ماریجوانا کمک بسیاری به علم پزشکی کرد و هیچوقت هم شب جمعه ها با کامران هومن لش نکردند و ماریجوانا نخوردند زیرا این وبلاگ جای این لاشی بازیا نیست اینجا فقط در مورد علم صوبت میشه و خوردن هر گونه مواد مخدر و آتشزا ممنوع می باشد، زکریا اسم اختراعش را ماریجوانا گذاشت و رسمن رید به کل تاریخ - از آن به بعد همه الکل و ماریجوانا را قاطی کردند و میلیون ها و حتی میلیارد ها انسان بی گناه و با گناه بر اثر این اشتباه هیچیشون نشد - قرار نیست همیشه مردم بگا برن که) 

اسپنسر جانسون

حتمن همه کتاب چه کسی پنیر منُ برداشته رو خوندید ، اگه نخوندید باید بگم که این کتاب در ژانر این کتابایی هست که به آدم انگیزه میده که تو زندگیشون بتونن با تلاش و کوشش آدم موفقی بشن ولی خب این کتابا تو ایران جواب نمیده برای همین قصد کردم کتابی بنویسم که در ایران هم کار برد داشته باشد ، یه چیز دیگه در مورد اون کتاب اینه که با اینکه کتاب برای انگیزه دادن به انسانهاست ولی شخصیت اولش یه موشه، کیرم تو مغز نویسنده واقعن، البته چون من می خوام اقتباسی از روی کتاب انجام بدوم و به یک سری چیزها پایبند باشم از همون قضیه پنیر استفاده می کنم ولی از موش استفاده نمی کنم چون وقتی می خوای به انسانها انگیزه بدی از موش استفاده کردن احمقانه است داستان اینجانب را می توانید از لینک زیر دانلود کنید 


کُس گفتم بابا لینک کجا بود؟ می نویسم بخونش حالا انگار فول آرشیو مارکزه 

چه کسی پنیر من را کرد تو کونش 

روزی یک خر ( چیه؟ می خوام از خر بجای موش استفاده کنم ، کتاب خودمه اصن می خوام از کیر استفاده کنم به تو چه ؟ در ضمن بنظرم اگه می خواید به انسانها انگیزه بدین خر بهترین گزینه است چون از یه لحاظایی شبیه آدمه) که علاقه شدیدی به موسیقی رپ داشت به خانه رفت و به مادر خود گفت : سلام زاخار چطوری؟ مادرش گفت: پسرم درست حرف بزن این چه طرز حرف زدنه؟ خر جواب داد: بیخیل زاخار، یه چیز بده بخوریم بریم علفمونُ بزنیم که امشب با بچه ها می خوایم بشینیم تکس بگیم  فردا ظبط دارم یه بیت ساختم خداااااا، مادر گفت: هم سن و سالای تو الان عاشق میشن تو هنوز دنبال مسخره بازی هستی، خر گفت: عاشقا کورن ننه، من عاشق پولم ننه. مادر گفت: برو برات یه تیکه نون پنیر گذاشتم تو یخچال بردار بخور، خر به سمت یخچال رفت در یخچال را باز کرد و تکه نان را برداشت یک گاز زد دید مزه ای ندارد لای نان را باز کرد دید که لای نان پنیری نیست، گوشی خود را برداشت شماره گرفت و گفت: الو عظیم علی؟ داداش یکی پنیر منُ برداشته اگه پیداش کردی بگو بیاد طویله فاز 2، کامپیوترو روشن کن برو تو درایو دی یه بیت هست نوشته چاقال نامه ، اونو پلی کن من بیام این مکادر جنده رو دیس کنم، چی کاره اونا نیست ؟ پس کاره کیه؟ زاخار اصلی؟ یعنی کاره اونه؟ من میرم سراغش حاج ، صفر دو یک پرچم بالاس . گوشی را قطع کرد به سمت فاضلاب رفت ( حالا اینکه چرا پنیرش گم شده و چرا رفت تو فاضلاب مربوط می شه به کتاب اصلی که من سعی کردم بهش پایند باشم که حق نویسنده خورده نشه ) او در فاضلاب گم شد، او کسی را نیاز داشت که به او راه  را نشان دهد و چه کسی بهتر از موش ها که فاضلاب را خوب بلد هستند او یک موش را دید ولی چون از موش ها چندشش می شد همان اول با پا زد تو مغزِ اون موش بدبخت و اون رو گایید، بعد از 20 دقیقه پیاده روی اصخر را دید، او با اصخر دست داد و گفت من می خواهم زاخار اصلی را پیدا کنم ولی راه را بلد نیستم و گم شده ام، اصخر گفت من هم دنبال زاخار فرعی هستم ولی گم شدم، اگر مایل باشی می آیم زاخار اصلی را پیدا کنیم شاید زاخار فرعی پیش اون باشه، خر قبول کرد و آنها تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردند ( آخ ببخشید ، داستانُ یه دفعه تموم کردم خودمم شکه شدم- نه ادامه داره آنها به راه خود ادامه دادند) آنها به یک دو راهی رسیدند سمت راست نوشته شده بود: اگر از این طرف بروید بگا میروید، این راه پر از اژدها و داییناسور و حتی دایی ناصر است و لعنت بر پدر مادر کسی که از این راه برود - سمت چپ روی تابلو نوشته بود : به سمت زاخار اصلی . اصخر نگاهی به خر کرد و گفت انتخاب سخته، کدومُ بریم که گم نشیم؟ خر نگاهی به تابلو ها کرد چند بار نوشته های روی تابلو ها را خواند به اصخر نگاه کرد گفت تو هم به همون چیزی که من فکر می کنم فکر می کنی؟ اصخر که اصن فکر نمی کرد همینجوری کیری کیری گفت آره، هر دو سر را مثل گاو پایین انداختند و به سمت راست رفتند، تابلو سمت چپ داد زد: کسکشا مگه نمی خواید برید پیش زاخار اصلی از اینوره . خر برگشت و گفت: کسکش، کسکش با کی؟ تابلو گفت: خب اینوری برید دیگه . اصخر گفت: ما اینوری می خوایم بریم به تو چه، تابلو گفت: بابا شما ها دیگه کی هستید ، خرگفت: ما یه مُشت سربازیم جون به کف... اصخر گفت: بیا بریم داشی . هر دو به سمت راست رفتند بعد از ساعت ها پیاده روی به یک تابلو رسیدیدند ولی روی تابلو چیزی ننوشته بود آنها از آن تابلوی خالی یاد گرفتند که بعضی وقتا هیچی چیزی به آدم انگیزه نمیدهد یک قدم جلوتر یک تابلوئه دیگر بود که رویش نوشته بود: برو مادرجنده تو می تونی مادرجنده. آنها پس از خواندن آن تابلو انرژی دوچندان گرفتند و با صلابت به راه خود ادامه دادند تا زاخار اصلی را پیدا کنن و با قمه بزنن خارشُ بگان، دو قدم که رفتند یک تابلو دیگر بود که رویش نوشته شده بود: نرو مادر جنده نرو مادری . آنها خیلی بهشون برخورد ولی باز به راه خود ادامه دادند چند قدم جلوتر افتادند توی یک گودال پر از عن و گه که پر از تمساح و کورودیل بود، اصخر فندک اتمی خود را در آورد و با آن چند کورودیل را دور کرد ، خر خود را به زور از گودال بیرون کشید ، خر گفت اصخر دست منُ بگیر بیا بالا ، اصخر دست خود را دراز کرد ولی به دست خر نرسید ، اصخر گفت دستات کوتاهه نمی تونم بگیر در همین حال داشت با کورکدیل ها می جنگید ، اصخر به خر گفت کیرت را بنداز که بگیرمش ، خر گفت کیرم راست نیست تا راست بشه زمان میبره، اصخر گفت به فیلم سوپر زهره فکر کن ناگهان گویی معجزه شده باشد کیر خر راست شد و اصخر آن را گرفت و از گودال نجات پیدا کرد، اصخر از گودال بیرون آمده بود ولی هنوز سر کیرِ خر دستش بود خرنگاهی به اصخر کرد، اصخر سر کیر او را دید و شرمنده شد و ناگهان سر کیرش را ول کرد  کیر خر یک دفعه ول شد و به تکه سنگی خورد ، خر بسیار درد کشید ولی به روی خود نیاورد بعد از گودال تابلویی وصل شده بود که روی آن نوشته بود: دیدید گفتم نرید مادرجنده ها ، چرا رفتید؟ خر گفت این تابلو سوالیه چه جوری میشه جواب داد؟ اصخر گفت کُس ننش بیا بریم، آنها دیگر نا امید شده بودند که به یک تابلو رسیدند روی تابلو نوشته بود: شما هیچی نمیشید گنده تر از شمام هیچی نشدن، اصخر یک نگاه به خر کرد و با چشمانی گریان به راه خود ادامه دادند، روزها و ماه ها به راه خود ادامه دادند و با اژدها جنگیدند از میدان مین گذر کردند از مثلث برمودا گذر کردند از قطب جنوب گذشتند از قطب شمال گذشتند از جنگل های آمازون گذشتند از سیاره پلوتون گذشتند از روی خورشید پا برهنه رد شدند، وقتی کاملن نا امید شده بودند و می خواستند برگردند که یه دفعه به یک تابلو رسیدند که رویش نوشته شده بود: عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید ، آنها بارها آن تابلو را خواندند ولی هیچ امیدی نگرفتند پس تصمیم گرفتند برگردند آنها با سختی های بسیار بازگشتند سر همان دوراهی اول که رسیدند دیدند کسی آنجا ایستاده، تا رسیدند تابلویی که رویش نوشته بود به سمت زاخار اصلی گفت: سلام کجایید شما، من دیدم دیر کردید خودم رفتم زاخار اصلی رو آوردم اینجا، زاخار اصلی گفت: من زاخار اصلی ام کسی کیرمم نمی تونه بخوره . اصخر و خر با زاخار اصلی دست دادند و سلام علیک کردند. زاخار اصلی گفت: مگه من مادرتو گاییدم که میگی چرا؟ خر گفت: من که نگفتم چرا . زاخار اصلی گفت: چاقال نامه گمشو خونتون شبم که رسیدی خونه با این شماره حساب 92792374928 به نام محمدرضا ناصری آزاد پول بریز می خوام یه آهنگ جدید بخونم. اصخر و خر راه خود را کشیدند و به سمت خانه رفتند در راه چند تابلو پشت هم نصب شده بود که رویش نوشته شده بود : کیر شدید . کیرشدید ، اصخر اول روی تابلوها را می خواند : کیر شَدید . بعد با بحث مفصلی که با خر داشت فهمید کیر که شَدید نمی شود پس حتمن روی تابلو نوشته : کیر شُدید. بعد همانطور که کیر شده بودند سمت افق رفتند محو شدند و قانع شدند و تسبیح زدند و همه اون کار خزایی که در فیسبوک همه انجام میدهند را انجام دادند و تا آخر عمر در کنار یک دیگر با خوشبختی زندگی نکردند بلکه زود تصادف کردند مُردند 

نامه فدایت شوم

با سلام خدمت عشق مهربانم ، از روزی که تورا دیدم خواب از چشمانم رفته زیرا هر جور می خوابم نمی شود ، به سمت بالا می خوابم کیرم که راست شده است قلمبه می شود و جلوی خونواده زشت است رو به زمین بخوابم یا کیرم زمین را سوراخ می کند یا زمین کیرم را تخت ، به کنار ها هم که بخوابم کیرم درون کُس و کون یکی از اعضای خانواده میرود زیرا ما زیاد هستیم و همه در یک اتاق می خوابیم ، خلاصه مکافاتی شده عشق شما ، از آنجا که سالهاست عاشق شما هستم و شنیده بودم شما با اصخر دوست بودید و حتی با او سکس داشتید و از آنجا که من پاکی و قداصت شما ایمان دارم و میدانستم اینها تنها شایعاتی بیش نیست می خواستم بعد از اصخر پیش شما بیایم و از شما خواستگاری کنم، اما روزی که می خواستم بیایم شما با دوستتان پانته آ شهرام را در پارک با دو پسر در حالت لب تو لب دیدم که بسیار فِـسرده شدم (فِـسرده همون افسرده است که من به شکل کسکشانه ای "الف" شو کردم تو کونم تا جمله با کلاس تر بشه) اما با خودم گفتم روزی مال من می شوی به منزل رفتم و دندان روی جگر گذاشتم وقتی فهمیدم با آن پسر بهم زده اید در خانه شما آمدم ولی دیدم ازخانه صدای شیون و زاری می آید ابتدا فکر کردم پدرتان فوت کرده که ای کاش پدر مادرتان با هم فوت می کردند ولی گویا شما به همراه پسری از خانه فرار کرده بودین و چند وقت بعد به همراه پنج پسر در یک خانه دستگیر شدید، من این چیزها اصلن برایم مهم نبود و با عشق پاکی که به شما داشتم چشمم را روی همه کون کونک بازی های شما بسته بودم و در اعماق وجودم به پاکی شما ایمان داشتم زیرا شما را دست خدایم سپرده بودم و همانا خداوند آخر امانت دار های دنیاست، هفته پیش اینجانب به مادرم گفتم برای خاستگاری به منزل شما بیاید ولی وقتی مادرم آمده بود شما را درحال سکس با پسری توی حیاط منزلتان دیده بود و بسیار شاکی شده بود ولی من مطمئنم خطای دید بوده و مادرم اشتباه کرده است زیرا از شما این کارا ها بعید است اگر دختر دیگیری بود چرا ولی شما اصلن، آن هم در حیاط . مگر جا قحطی می باشد؟ مادر من یک آدم پست و دروغ گو است شما خهودتان را ناراحت نکنید، چند وقتیست که سر کیرم می سوزد شاید قند دارم ( این ربطی به شما نداره این نمیدونم چرا یه دفعه یادم افتاد اینجا نوشتمش، خلاصه ببخشید که از کیرم در نامه ای که می خواهم به شما بفرستم حرف زدم - شاید بعد از خوندن جمله "شاید قند دارم" بگی خب چرا قندمُ با چایی نمی خورم ، ولی جا داره بگم ریدی دوست عزیز منظورم از قند بیماری قند بود که اسم عامیانش قنده وگرنه هپاتیده) چند وقت پیش مادرم با مادرت حرف زده بود در مورد ازدواجمان ولی سر اینکه تو باکره هستی یا نه دعوایشان شده بود، مادر من میگفت من با چشم خودم دیدم که در حیاط دخترتان داشت میداد مادر تو میگفت نه خیر دختر من با کره است و تا الان فقط لاپایی داده، جون مادرت اگه دادی به من بگو، من طاقتشُ دارم، ولی من به پاکی تو ایمان دارم و دهن مَهنِ خونواده رو سرویس کردم که زودتر بیان تورو برام بگیرن، دیشب بین نماز مغرب و عشاء از خدا با گریه خواستم تورا به من بدهد، نذر کرده ام اگر با هم ازدواج کنیم پیاده به کربلا برویم و اونجا کون داعشیا بزاریم برگردیم اگرم حال داشتی بعدش میریم بین الحرمینُ حرم آقام حسینُ حرم آقام ابولفضل یه زیارتم میکنیم برمیگردیم یا اگه دیگه خیلی پایه بودی لب فرات یه ساکی هم برام بزن

 به پاکی نفست قسم از تو نمی گذرم 
اگر چه شاید بی رحم باشد زمانه لعنتی

- شاید قافیه نداشته باشه ولی عوضش ردیفم نداره 

دوست دار تو عشق همیشگی ات گانگروئه به ترتبیت فرندان فیلان بیسال ^_^



سوالات شرهی - فصل کسشر ترین سوالات

چگونه به یک متجاوز تجاوز کنیم؟ طوری که از تجاوزات خود پشیمان گردد! (شهرام)

به نام خالق تجاوز 

این سوال خیلی چالش بر انگیزه ، چون آرمان وبلاگ تجاوزه اگه این سوالو جواب بدم جلوی تجاوز گرفته میشه و تمام خواننده های وبلاگ کیر می خورن ولی چون همه جهان این وبلاگو نمی خونن بازم تجاوز کاربرد داره . روش هایی که بنظرم میرسه به شرح ذیل می باشد: 

1 - بیخیال این کار شوید - چون این کار بسیار ریسک دارد ، زیرا طرف شما یک متجاوز است اگر کم بیاورید باید فاتحه کُس و کون خود را بخوانید چون به شما تجاوز می شود 

2 - اگر تصمیم گرفتید و خواستید حتمن تجاوز کنید به متجاوزانی با سابقه بیش از 5 سال سابقه تجاوز نزدیک نشوید و با افراد کم تجربه این کار را انجام دهید ، زیرا اونایی که تجربشون زیاده به کسی رحم نمی کنن به مادر خودشونم تجاوز می کنن شما که جای خود دارید 

3 - گروپ تجاوز کنید - گروپ تجاوز یه چیزی تو مایه های گروپ سکسه ، فقط با این فرق که شما گروهی میریزید خار مادر یه نفرو میگایید ، اونا گروهی میریزن همدیگرو می گان . پس با چندی از دوستان خود هماهنگ کنید و بگیرید یک متجاوز را بگایید 

4 - و اما بهترین راه و آخرین راه در مورد این قضیه تجاوز است که همانا تو سوال گفته بودی پس دیگه چیزی باقی نمیمونه . کیرم دهنت با این سوالت . ریدم دهنت چقدر فکر کردی تونستی خلاقیت منُ بکشی؟ اصن چیزی ندارم بگم در مورد تجاوز به تجاوزگرا . مثل این میمونه که خودم بخوام خودمو بکنم . خب نمیشه ، اول اینکه کیرم به کونم نمی رسه بعد اینکه خب خودم نمیذارم خودمو بکنم . کسکش کیرم تو مغز بیمارت 


میگن متجاوز که به متجاوز تجاوز کنه شاه متجاوزه ^_^


تلفن

مکالمات تلفنی از کسشر ترین مکالماتیه که تو ایران اتفاق می افته ولی واسه من چیزی عادی نیست ، چون من همه چیزو عوض می کنم. الان مکالمه دو  تا از هموطنانمون و من و برادرمُ براتون میذارم تفاوت هارو احساس کنید : 

مکالمه عادی برادرم یا هر ایرانی دیگه ای با یه ایرانی کسمغز دیگه ای: 

- سلام 
+ سلام 
- خوب هستید ؟ 
+ ممنون شما خوبید ؟ 
- مرسی . خونواده خوبن؟ 
+ سلام دارن خدمتتون ، چه خبر؟ 
- سلامتی ، شما چه خبر؟ 
+ سلامتی ، خبر خاصی نیست 
- فقط زنگ زدم حال و احوالی کرده باشم 
+ خیلی لطف کردید ، تشریف بیارید اینوری 
- حتمن ، وظیفمونه خدمت شما برسیم، شما هم تشریف بیارید 
+ چشم حتمن در وقت مناسب خدمت میرسیم 
- مشتاقیم به دیدار 
+ لطف دارید 
- خوشحال شدم صداتونُ شنیدم، سلام برسونید 
+ بزرگیتونُ میرسونم نیما جانُ ببوسید از طرف من 
- سلامت باشید  ،بزرگی از شماست 
- خداحافظ
+ خدانگهدار
( بعد از قطع کردن گوشی هر دو به گوشی خیره می شوند و به هم فحش خار مادر میدهند ) 

اما جوری که من مثلن با داداشم حرف می زنم : 

- سلام 
+ سلام صدا نمیاد 
- الو صدا میاد ؟ 
+ صدا نمیاد بعدن زنگ بزن 
( شَترق ، بوکش ، تترق ، صدای کوبیده شدن گوشی و قطع کردن آن توسط من، ولی دوباره گوشی زنگ می خورد ) 
- سلام 
+ چیه ؟ 
- قطع شد 
+ آره خرابه گوشی
- نیم ساعت پیش با مامان حرف میزدم درست بود که 
+ نیم ساعت پیش زنگ زدی الانم زنگ زدی ؟ کرم کون داری؟ 
- گفتم یه حالی ازت بپرسم 
+ میدونی تو نیم ساعت چه اتفاقاتی میتونه بیوفته؟ 
- چی شده مگه؟ 
+ میدونی بمب اتم تو دو دقیقه کل هیروشیمارو از هم پاشوند؟ 
- کجارو ؟ 
+ هیروشمارو 
- کجا هست ؟ 
+ تو ژاپنه، با بمب اتم زدن تو دو دقیقه ترکید
- کِی؟ اخبار گفت؟ 
+ قضیه واسه چهل سال پیشه بابا 
- پس چرا الان خبرشُ گفتن؟ کسکشارو ببین یه جوری خبرارو سانسور می کنن آدم هیچی از دنیا نمیدونه 
+ آره خیلی کسکشن ، چی می خوای؟ 
- از کی؟ 
+ میگم هر نیم ساعت زنگ میزنی چی می خوای؟ 
- همینجوری می خوام حال و احوال کنم 
+ کیرم تو فیش حقوقیت 
- چرا ؟ 
+ چون همش پای تلفنی 
- بابا ما انقدر کار می کنیم حلال می کنیم حقوقمونُ 
+ خب باشه برو صدا باز داره قطع و وصل میشه 
- نه خوبه صدا 
+ خب پس اگه خوبه خدافظی کنیم تا قطع نشده 
- مامان خوبه ؟ 
+ نیم ساعت پیش باهاش حرف زدی تو نیم ساعت چه فرقی کرده مگه 
- مگه خودت نگفتی تو 2 دقیقه بمب اتم هیروشیکی رو منفجر کرد 
+ هیروشیما 
- حالا هرجا ، هیروشیکی چیزیش نشده ؟ 
+ هیروشیکی کجاست ؟ 
- ژاپن دیگه 
+ چرا کُس میگی همچین شهری نداریم 
- هیروشیکی یه شهره کنارو هیروشیما مثل کرج میمونه کناره تهرانه 
+ تو تا دو دقیقه پیش نمیدونستی هیروشیما کجاست الان داهاتای دورشم می شناسی؟
- میدونستم کجاست فقط یادم نبود ، آدم همش این ژاپن و چین و کره و مالزی و تایلند و چندتا کشور دیگه رو با هم قاطی می کنه 
+ خب باشه کاری نداری؟ 
- خودت خوبی؟ همه خوبن؟ 
+ آره همه خوبن 
- زنده باشین 
+ زنده ایم 
- سلام برسون 
+ به هر کی می خوای سلام کنی گوشی رو بدم بهش خودت سلام کن دیگه چرا به آدم ماموریت میدی 
- ماموریت چیه میگم سلام برسون 
+ خب آدم همش باید یادش باشه سلام برسونه 
-  همه میگن اینو 
+ خب تو هم سلام برسون 
- بزگیتو میرسونم 
+ نمی خاد همون سلامُ برسون بسه 
- چرا اینجوری می کنی؟ 
+ بهت میگم سلام برسون نا فرمانی میکنی ، میگی بزرگیتُ میرسونم 
- این تعارفه یعنی که شما بزرگواری
+ من و تو تعارف نداریم که همون سلامُ برسون بسه 
- خب 
+ کاری باری 
- خدافظ 
+ خدافظ
( دیش ، تترق ، شترق . صدای کوبیده شدن گوشی و قطع گوشی و بعد از قطع کردن اصلنم به هم فحش نمیدم چون با کسی تعارف نداریم که فحش بدیم پشت سرش ) 

#توبه

سلام 

بعضی از داستان های وبلاگ بعضی هاتونُ ناراحت می کنه ، پیام فحش میدی و تهدید و این حرفا ،شاید باور نکنید ولی بعضیاش خودمم اذیت می کنه چون خودمم از خونواده معتقدی هستم، بعد از چهار سال به این نتیجه رسیدم که درست نیست ، دیگه تو این وبلاگ به اعتقادات کسی توهین نمی کنم همینطور که خودم دوس ندارم به اعتقاداتم توهین بشه ، فضای داستان های تاریخی رو هم عوض می کنم به بخش دیگه از تاریخ می پردازیم 

فداتون :* 

داستان های تاریخی - اخراج از بهشت

روزی هیچیکس هیچ کاری نمی کرد که ناگهان هیچکس دوباره هیچ کاری نکرد، برای همین خدا حوصله اش سر رفته بود که ناگهان جبرئیل بر او نازل شد و گفت: خدا اقراء. خدا شُکه شد و هزارو چهارصد سال به چشمان جبرئیل خیره شد که او از رو برود ولی او از رو نرفت  پس خدا تصمیم گرفت کاری کند و به جبرئیل گفت ملات بیار می خوام مجسمه درست کنم بریم بازار سید اسمال بفروشیم پولدار شیم 
جبی: بیخیال بابا خودی، سوژمون نکن توام هر دفعه یه ایده تخمی داری
خودی: خودی دیگه چیه ؟ 
جبی: تیریپ صمیمته 
خودی: لوس نکن خودتو من ده هزارتا اسم دارم تو یه اسم دیگه ام گذاشتی روم؟ قاطی می کنم بابا 
جبی: خب یه اسمتُ حذف کن اینُ اضافه کن 
خودی: چقدر کُس میگی میگم برو ملات بیار می خوام مایه پارو کنم 
جبی: اون هفته گفتی می خوام یه فرشته بسازم که هرکیو کردم بشماره، بعد اسمشم گذاشتی کردائیل ، از اون وقت تا حالا کسی واسه کردن پیدا نکردی اون کسکشم نشسته گوشه خونه داره حقوق میگیره مفت می خوره میخوابه 
خودی: نه دیگه این جوابه، میلیارد جابه جا می کنیم اگه کارمون بگیره 
جبی: چی بیارم ؟ آت و آشغال بیارم ؟
خودی: میخام اشرف مخلوقاتُ درست کنم کسکش، با آت و آشغال که نمی شه 
جبی: از اون سری که شیطونُ ساختی یه جعبه یخچالُ یه ذره رنگ مشکی با دوتا کیسه آب منی اسب مونده بیارم ؟ 
خودی: نه گِل بیار 
جبی: گِل؟ گِل دیگه چه کسشریه ؟ 
خودی: آب و خاکُ با هم قاطی کن گل می شه 
جبی: حله چشاته 
( جبرئیل رفت تا ملات بیاورد خدا که کاری نداشت انجام دهد دست به خایه ماند تا جبرئیل برگردد بعد از هزار سال نوری جبرئیل برگشت ) 
خودی: رفتی گِل بسازی؟
جبی: این تیکه واسه ده هزار سال دیگه است ، الان استفاده می کنی این تیکه کلامُ بعد اون بازمزه ها دیگه چیزی ندارن بگن 
خودی: بده بینم 
( خدا با حرکتی سریع گِل را از دست جبرئیل میگیرد و همزمان نانچیکو خود را در می آورد و چند حرکت حرفه ای میزند و همزمان یک تکه پیتزا هم می خورد - زیرا او خداست و خیلی خفنه ) 
جبی: حالا چی می خوای بسازی؟ 
خودی: آدم 
جبی: آدم بدرد چی می خوره ؟ 
خودی: هیچی 
جبی: پس واسه چی داری می سازی؟ 
خودی: تو غیر از گه خوری چیزی هم بلدی؟
( جبرئیل به او محل نداد و وسائل را پهن نمود خدا بعد از ساعت ها تلاش چیزی ساخت ) 
جبی: این چیه ؟ 
خودی: آدم نیست ؟ 
جبی: شبیه کیره 
خودی: خب این کیرشه ، از کیرش شروع کردم 
جبی: یعنی آدم یه کیری بوده که بعدن دست و پا در آورده ؟ 
خودی: نه کیرو فراموش کن ، بزار بقیه جاهاشم بسازم بعدن می فهمی 
( خدا ساعت ها وقت گذاشت و یک آدم درست کرد )
جبی: خوب شد ، حالا کی می فروشیش. 
خودی: بهش دل بسته شدم شاید نفروشمش، بهش جون میدم میذارم تو بهشت زندگی کنه 
جبی: باز کُس گفت 
خودی: جدی میگم برو یه ذره جون بیار 
جبی: بزار بریم اینُ بفروشیم به بعدی جون میدیم 
خودی: برو تا تبدیل به حورالعینت نکردم که مجبور بشی تا آخر عمر کُس بدی 
جبی: دیگه چیزی نمی خای من دیگه نمیرما 
خودی: پس کلن اون جعبه ابزارو بیار 
( جبرئیل رفت و با جعبه ابزار برگشت ) 
خودی: یه ذره جون بزن بهش (جبرئیل زد) یه ذره غرور بریز (جرئیل ریخت) دوپیمانه حسادت بریز ( جبرئیل ریخت) یه ذره احساس اضافه کن 
جبی: احساس دیگه واسه چی؟ 
خودی: خب بدبخت می خواد زندگی کنه ها ، شاید بخواد عاشق بشه 
جبی: کُس موتور عاشق کی بشه ؟ 
خودی: عاشق خدای خودش ( جبرئیل ده دقیقه بدون وقفه خندید ، او روی زمین قِل می خورد و می خندید چند بار به دیوار خود دوبار خود را خیس نمود تا خنده خود را قطع کرد - در تمام مدت خدا به او خیره بود) 
جبی: جدی گفتی؟ 
خودی: آره ( جبرئیل اینبار 20 دقیقه بدون وقفه خندید، زمین را گاز میزد و می خندید، از خنده به خود رید - در تمام این مدت خدا به او خیره بود ) 
جبی: جدی گفتی دیگه ؟ 
خودی: آره ( جبرئیل خواست هار هار کند که خنده خود آشکار کند که خدا ناگهان فریادِ کیر برآورد و جبرئیل فهمید داستان جدی است ) 
جبی: من فکر می کردم شوخی می کنی. پس جدیه ؟ 
خودی: پَ نَ پَ 
جبی: گاییدی بابا می گم این تیکه هارو الان نیا اینا واسه ده هزار سال دیگه است 
خودی: یه ذره احساس اضافه کن ، اصن شاید براش جفت بسازم 
جبی: کارمون در اومد ( جبرئیل احساس اضافه کرد)  می خوای دو پیمانه حشر هم اضافه کنم ؟ 
خودی: حشر دیگه واسه چی ؟ 
جبرئیل که معلوم بود دارد از خنده منفجر میشود گفت: شاید بخواد خداشُ بکنه ( او بر زمین افتاد و روز ها خندید خدا هم در تمام این مدت نگاهش کرد ) 
خودی: خود گویی و خود خندی خودتم بیا بخورش دیگه 
جبی: بی نمک 
خودی: یه جفتم براش میسازم ( خدا و جبرئیل مشغول کار شدند و یک جفت هم برای آدم ساختند )
جبی: خب حله حالا زندشون کن بفرست تو بهشت یه ذره بخندیم بهشون 
( خدا به آدم و حوا جان داد ، آنها را در بهشت خود جای داد ولی برای آنها یک شرط گذاشت ) 
آدم : بی خیال بابا من این شرطُ قبول ندارم 
خودی: چرا ؟ 
آدم: چون از جق خوشم نمیاد 
جبی: جق گناهه 
آدم : وقتی نتونم حوا رو بکنم مجبور میشم جق بزنم می فهمی مجبورم 
جبی: چه شاخ شده کسکش ، بزار دوثانیه زندگی کنی بعد شاخ بازی در بیار 
خودی: هر کاری می خوای بکن ، هر چیو می خوای بخور ولی حوا رو نکن ، اگه بکنیش میفرستمون به یه سیاره پر از داییناسور 
حوا: من چرا؟ من هم قراره کرده بشم هم قراره تبعید بشم یه جای پر از داییناسور؟
خودی: کی گفت قراره کرده بشی 
آدم: معلومه دیگه ، راهی نمیمونه ، این آدمی که من می بینیم به پریز دیوار رحم نمی کنه 
جبی: پریز هنوز اختراع نشده کسکشا 
خودی: اگه خواست بکنت تو نزار ، وگرنه توام می فرستم یه جای پر از داییناسور 
جبی در گوش خدا: داییناسور کیه ؟ 
خودی: نمیدونم همینجوری کشکی گفتم، ولی حتمن چیز وحشتناکیه که اینا می ترسن ازش دیگه 
آدم:  باشه مارو بفرست تو بهشت قول میدیم کون کونک بازی نکنیم 
(خدا آنها را به بهشت خود راه داد و موقع بیرون آمدن از بهشت در را بست و به سمت خانه خود حرکت کرد ناگهان یادش آمد که چقدر بندگان خود را دوست میدارد در را باز کرد که به آنها بگوید دوستشان دارد که دید آدم لِنگ های حوا را هوا داده و دارد به او تلمبه میزند) 
خودی: کسکش میذاشتی دو دقیقه بگذره بعد میکردیش
حوا: تا همین الانشم سه بار آبش اومده ( آدم به حوا تو دهنی زد- اولین خشونت بر علیه زنان در تاریخ) 
جبی: چه موجوده زود انزالی ساختی 
خودی: شما تا آخر عمر در دنیای دیگر به اسم زمین ساکن می شوید و خودتان میدانید و خودتان 
جبی: آدم حالا که توشه داری تلمبه میزنی یه چیز آموزنده بگو جمع با عشقه 
آدم : چرا باید جمله آموزنده بگم؟ 
جبی: سگ که نیستی بالاخره تو اولین پیامبر خدایی ، بنال کار داریم بابا 
آدم: به عنوان اولین جمله از اولین پیامبر خدا می تونم فقط اینُ بگم: توش باشه 

روایت داریم بر اثر این اتفاق هیچکس ایمان نیاورد زیرا هنوز کسی در جهان نمی زیست برای همین این پیامبر هیچوقت در زندگی مرید نداشت و تا آخر عمر ننگین بار خود با حوا زندگی کرد تا مُرد 

روحش شاد یادش گرامی ^_^ 


سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O