نامه فدایت شوم

با سلام خدمت عشق مهربانم ، از روزی که تورا دیدم خواب از چشمانم رفته زیرا هر جور می خوابم نمی شود ، به سمت بالا می خوابم کیرم که راست شده است قلمبه می شود و جلوی خونواده زشت است رو به زمین بخوابم یا کیرم زمین را سوراخ می کند یا زمین کیرم را تخت ، به کنار ها هم که بخوابم کیرم درون کُس و کون یکی از اعضای خانواده میرود زیرا ما زیاد هستیم و همه در یک اتاق می خوابیم ، خلاصه مکافاتی شده عشق شما ، از آنجا که سالهاست عاشق شما هستم و شنیده بودم شما با اصخر دوست بودید و حتی با او سکس داشتید و از آنجا که من پاکی و قداصت شما ایمان دارم و میدانستم اینها تنها شایعاتی بیش نیست می خواستم بعد از اصخر پیش شما بیایم و از شما خواستگاری کنم، اما روزی که می خواستم بیایم شما با دوستتان پانته آ شهرام را در پارک با دو پسر در حالت لب تو لب دیدم که بسیار فِـسرده شدم (فِـسرده همون افسرده است که من به شکل کسکشانه ای "الف" شو کردم تو کونم تا جمله با کلاس تر بشه) اما با خودم گفتم روزی مال من می شوی به منزل رفتم و دندان روی جگر گذاشتم وقتی فهمیدم با آن پسر بهم زده اید در خانه شما آمدم ولی دیدم ازخانه صدای شیون و زاری می آید ابتدا فکر کردم پدرتان فوت کرده که ای کاش پدر مادرتان با هم فوت می کردند ولی گویا شما به همراه پسری از خانه فرار کرده بودین و چند وقت بعد به همراه پنج پسر در یک خانه دستگیر شدید، من این چیزها اصلن برایم مهم نبود و با عشق پاکی که به شما داشتم چشمم را روی همه کون کونک بازی های شما بسته بودم و در اعماق وجودم به پاکی شما ایمان داشتم زیرا شما را دست خدایم سپرده بودم و همانا خداوند آخر امانت دار های دنیاست، هفته پیش اینجانب به مادرم گفتم برای خاستگاری به منزل شما بیاید ولی وقتی مادرم آمده بود شما را درحال سکس با پسری توی حیاط منزلتان دیده بود و بسیار شاکی شده بود ولی من مطمئنم خطای دید بوده و مادرم اشتباه کرده است زیرا از شما این کارا ها بعید است اگر دختر دیگیری بود چرا ولی شما اصلن، آن هم در حیاط . مگر جا قحطی می باشد؟ مادر من یک آدم پست و دروغ گو است شما خهودتان را ناراحت نکنید، چند وقتیست که سر کیرم می سوزد شاید قند دارم ( این ربطی به شما نداره این نمیدونم چرا یه دفعه یادم افتاد اینجا نوشتمش، خلاصه ببخشید که از کیرم در نامه ای که می خواهم به شما بفرستم حرف زدم - شاید بعد از خوندن جمله "شاید قند دارم" بگی خب چرا قندمُ با چایی نمی خورم ، ولی جا داره بگم ریدی دوست عزیز منظورم از قند بیماری قند بود که اسم عامیانش قنده وگرنه هپاتیده) چند وقت پیش مادرم با مادرت حرف زده بود در مورد ازدواجمان ولی سر اینکه تو باکره هستی یا نه دعوایشان شده بود، مادر من میگفت من با چشم خودم دیدم که در حیاط دخترتان داشت میداد مادر تو میگفت نه خیر دختر من با کره است و تا الان فقط لاپایی داده، جون مادرت اگه دادی به من بگو، من طاقتشُ دارم، ولی من به پاکی تو ایمان دارم و دهن مَهنِ خونواده رو سرویس کردم که زودتر بیان تورو برام بگیرن، دیشب بین نماز مغرب و عشاء از خدا با گریه خواستم تورا به من بدهد، نذر کرده ام اگر با هم ازدواج کنیم پیاده به کربلا برویم و اونجا کون داعشیا بزاریم برگردیم اگرم حال داشتی بعدش میریم بین الحرمینُ حرم آقام حسینُ حرم آقام ابولفضل یه زیارتم میکنیم برمیگردیم یا اگه دیگه خیلی پایه بودی لب فرات یه ساکی هم برام بزن

 به پاکی نفست قسم از تو نمی گذرم 
اگر چه شاید بی رحم باشد زمانه لعنتی

- شاید قافیه نداشته باشه ولی عوضش ردیفم نداره 

دوست دار تو عشق همیشگی ات گانگروئه به ترتبیت فرندان فیلان بیسال ^_^



۱ نظر:

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O