داستان های تاریخی - رستم و سهراب

رستم یکی از شاخای ایران و یکه بزن های دوران خودش بود، او برای ایران بسیار جنگ نموده بود و بسیار افتخار آفریده بود، تا روزی با یک کشور وارد جنگ می شوند آن کشور را میگیرند و او به زنی به نام تهمینه در آن کشور تجاوز می کند و در عین ناباوری بعد از تجاوز به سمت ترکیه فرار نمی کند زیرا ترکیه هنوز اختراع نشده بود، تهمینه حامله می شود و با کلان میرود در خونه رستم اینا و رستم رو خفت می کنن و مجبورش می کنن تهمینه رو بگیره، تهمینه بعد از روز ها که رستم می کنش بالاخره حامله می شه و نتیجه سونوگرافی میگه دختره همین وسط مسطا یه جنگ پا میده و رستم که پایه همیشگی جنگ بوده قمه و چاقو دسته زنجانشُ ، دستمال یزدی و پنجه بُکسشُ بر میداره به همراه اسبش به نام زوالجناح میره جنگ (زوالجناح که اسب فردوسی بود :| نه اسم اسب رستم یه چیز دیگه بود واسه اینکه من یادم نیست چی بود بهش میگیم احسان علیجانی - دقت داشته باشید که ما قصد توهین به کسی رو نداریم احسان علیجانی با احسان علیخانی فرق داره. البته فرقشون یه نقطه است ولی بالاخره فرق دارن) رستم سوار احسان علیجانی شد تا به جنگ برود ولی ناگهان پیاده شد و یک لیوان آب خورد و سپس دوباره سوار احسان علیجانی شد، چند قدم که دور شد یادش آمد که یادش رفته با تهمینه خداحافظی کند پس سره خره احسان علیجانی را کج کرد و بازگشت به خانه تا از تهمینه خداحافظی کند... 
رسی: ضعیفه بیا من دارم میرم جنگ 
تهی: کسکش من حامله ام منو ول نکن 
رسی: ول چیه؟ میگم جنگه اگه نرم اسرائیل کسکش کشورو میگیره 
تهی: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند 
رسی: آمریکا نه اسرائیل 
تهی: چه فرقی می کنه ؟ 
رسی: فرقشو بیا بکنم تو کونت (و سه دور از کون تهمینه را کرد)
تهی: باشه برو دست علی به همرات 
رسی: نه تنها میرم دست و پای کسی رو نمی تونم با خودم ببرم 
تهی: خب پس تنها برو ولی دخترمون که به دنیا اومد بیا 
رسی: حله . بهت زنگ می زنم بعد از جنگ 
تهی: همه همینو میگن ولی زنگ نمی زنن 
رسی: نه من فرق دارم ( فرق از وسط باز کرد و به تهمینه فرقش را نشان داد) 
تهی: پس یه چیزی بگو من به دخترت بگم از طرف تو 
رسی: بهش بگو همین که زنده بگورت نمی کنیم راضی باش دیگه ازمون شوهرو جهیزیه نخواه 
تهی: نه یه چیز خوب بگو 
رسی: یه جمله از بزرگان انتخاب کن خودت از طرف من بهش بگو 
تهی: نمی شه بزرگ می شه می فهمه 
(رستم شورت خود را که قرمز رنگ آدیداس اصل بود در آورد و جر داد و به 5 قسمت تقسیم کرد) 
رسی: این 5 تا تیکه از شورتمو بهش بده بگو ببنده به پای راستش ، پای چپش ، بازوی راست و بازوی چپ و چوچولش که اگه یه وقت دیدمش و خواستم بکنمش بفهمم دخترمه تا نکنمش 
تهی: ولی این بو میده 
رسی: بوی کیرمه 
تهی: خب کثیفه 
رسی: دختره از تو کُس تو در میاد کثیف نیست حالا شورت من بوی کیر میده کثیفه؟ 
تهی: قانع شدم 
رسی: تا حالا اینجوری قانع نشده بودی؟ 
تهی: خیلی قانع شدم 
رسی: نمی خوای بری سمت افق؟ 
تهی : نه دیگه در این حد جلف نیستم، بغل موخام 
(رستم یه ذره تهمینه را بغل کرد و سریع فرار کرد - او سوار احسان علیجانی شد و رفت سمت میدان نبرد، سالها با سپاهیان دشمن جنگید و دو دست و دو پای خود یک کلیه سمت راست، مغز و چشم چپ را از دست داد و سواخ دماغ هایش کیپ شد. سالها از جنگ ایران و اون کشوره که با ایران دعوا داشت گذشت و رستم به خوبی خوشی به زندگی خود ادامه داد تا مسابقات کُشتی جام رمضان در کشور برگذار شد، از همه نقاط جهان بلکه کهکشان برای مسابقات جام رمضان آمدند و ثبت نام کردند، رستم هم که خوراکش کُشتی بود و در رشته کشتی آزاد صد بار در یک روز رسول خادم و علیرضا دبیر و جواد رضویان را در برده بود با اقتدار به مسابقات رفت. او مسابقات انتخابی را به آسانی رد کرد. در بعضی از مبارزات او حتی دستش به حریف هم نمی خورد و فقط چِخه میگفت و حریف ضربه فنی میشد، در یک مسابقه هم مقابل عبدولی افتاد ، عبدولی مادرش را گایید ولی تیم داوری تشخیص دادند که عبدولی از گردن رستم گرفته و بازی به نفع رستم تمام شد، رستم همینطور کیری کیری مسابقات را با موفقیت رفت تا به فینال رسید، شب فینال به مسجد رفت تا دعا کند، در مسجد بین قسمت آقایان و خانم ها چادر کشیده بودند، رستم عادت داشت همیشه پرده را از روی کنج کاوی کمی کنار میزد و یواشکی قسمت خانم ها را نگاه می کرد و از روی کنجکاوی دستش را توی شورتش می کرد و یه کارایی می کرد که من نمیدونم چیه چون من که اونجا نبودم چرا گناه مردمُ بشورم؟ هر کاری کرده پای خودش به ما ربطی نداره، رستم آنشب رفت پرده را کنار زد دستش را توی شورتش کرد، زنی را دید که داشت دعا می کرد، رستم شنید که زن می گوید: خدایا فردا پسرم مسابقه کُشتی داره و میگن قراره جلوی خفن ترین و هولناک ترین کُشتی گیره شهر کُشتی بگیرد، از تو درخواست می کنم فرزندم را بعد از این کُشتی فلج کنی تا دیگر نتواند کُشتی بگیرد و برود پیش عمویش در مغازه بقالی مشغول کار شود و برای ما نان بیاورد، رستم از شنیدن این حرف بسیار ناراحت شد و دستش را از شورتش در آورد و مایه سفیدی که روی دستش چسبیده بود را با فرش مسجد پاک کرد، او تصمیم گرفت فردا جلوی پسرک ببازد تا او قهرمان شود و مدال طلا را بفروشد و نان برای خانواده ببرد، فردای آن روز در میدان مسابقه با شخصی به نام افراسیاب که کُشتی گیری مجار بود مسابقه داشت، به میدان رفت اولش شُل گرفت که پسرک ببرد ولی پسرک یه بار که رستم را فیتیله پیچ کرد بلند شد و به سمت تماشاچیان دوید و مثل علی دایی از این حرکتا که با مشت دستشو می آورد جلو یعنی سوراخشون کردم بعدم میگفت یازهرا  از اون کارا کرد و لج رستم را در آورد، رستم دیگر جدی گرفت ولی باز هم افراسیاب او را بارانداز کرد و بلند شد به رستم مادرتو گاییدم نشون داد. رستم عصبانی شد چاقوی دسته زنجانش را در آورد و با چاقو چند ضربه به افراسیاب زد، افراسیاب مثل لشه سگ روی زمین افتاد، رستم از کار خود پشیمان شد) 
رسی: آخ آخ پسر ببخشید من می خواستم بهت ببازم ولی تو خودت مادر جنده بازی در آوردی 
افرا: اگه بابام پیدات کنه کونت میذاره 
رسی: کیرمم نمی تونه بخوره 
افرا: بابام قویه 
رسی:  کیر منم نیست 
افرا: پس هیچی بزن منو بکش .
رسی: من نمی تونم بکشمت. مادرت ناراحت می شه. بزار برات ساک بزنم شاید خوب بشی
افرا: ساک می گن واسه خون ریزی بده 
رسی: نه بابا ساک خیلی حال میده 
(رستم شلوار افراسیاب را  پایین کشید تا برایش ساک بزند یک دفعه دید که روی کیر افراسیاب شورتش بسته شده است) 
رسی: کُس ننه تو دختر منُ کردی ؟ 
افرا: دختر تو بود ؟ 
رسی: آره . بعدم تیکه شورت منو بستی به کیرت؟ 
افرا: این تیکه شورت پدرمه که داده بود به مادرم ببنده به کیرم 
رسی: چرا کسشر میگی مادر به خطا ؟
افرا: جون داداش راست میگم . پدرم رستم رفت به جنگ و این تیکه شورت رو داد به مادرم که ببندم به کیرم 
رسی: گه نخور لاشخور من 5 تا تیکه داده بودم 
افرا : خب 5 تا ست دیگه رو بازوهام رو پاهام و کیرم 
رسی: اخ راستی میگی داداش اصن ندیدم . شرمنده :* 
افرا: چش و چالی  3>
رسی: آخه تهمینه جنده میگفت بچه دختره که 
افرا: آره تو لحظات آخر تغییر ژنتیکی اتفاق افتاد 
رسی: کیرم تو ژنتیک. پس اون که دیشب تو مسجد داشت دعا میکرد تهمینه نبود؟ پس کی بود ؟ 
افرا: نمیدونم به جون داداش، تهمینه اصن ایران نیست مجارستانه اونجام مسجد نمیره، جنده شد بعد از رفتنت. بخاطر خرج و این چیزا کار می کنه تو فیسبوکم پروفایل داره 
رسی: به چه اسمی؟ 
افرا: تهمینه جووووووووون 
رسی: پس تو پسر منی ؟ 
افرا: آره :( 
رسی: پس چرا نشناختی منو ؟
افرا: از کجا بشناسم؟ خیلی عوض شدی 
رسی: پشت بلند گو گفتن رستم باید می فهمیدی منم دیگه ، تازه زیاد عوض نشدم بچه ها می گن تکون نخوردم 
افرا: اصن دقت نکردم 
(افراسیاب در حالی که داشت جان میداد به پدر خود گفت : من یه میلیارد گذاشتم .... و مُرد. رستم بسیار گریه کرد، داد زد که بگو کجا گذاشتی اون یه میلیاردُ مادر جنده و افراسیاب را در آغوش گرفت، او را بغل کرد و دور میدان دوید، مسئولین مسابقات سریع او را گرفتند و گفتند بیا از این کارا نکن زشته، خواستند او را تحویل پلیس دهند که رستم در یک چشم به هم زدن سوار احسان علیجانی شد و فرار کرد، رستم چند سال بعد در طرح  جمع آوری ارازل و اوباش دستگیر شد و به زندان افتاد و در زندان جان به جان آفرین تسلیم کرد - روحش شاد یادش گرامی) 

۲۵ نظر:

  1. روحم شاد شد خصوصا قسمتی که هی سوار احسان علیجانی میشه. فقط جای فرزاد خسنی )با فرزاد حسنی اشتباه نشه( خالی بود

    پاسخحذف
  2. بچه ها کیراسب عربی تو دهن هممون پست به این شاخی اونوخ اومدم میبینم یه نفر کامنت داده!!
    ول گرد کیرت همیشه ساکدار باد ترکوندی! اینو ترجمه کن بده اسپیلبرگ اثن فیلمش کنه اما باش شرط کن آهنگ تیتراژ حتما باس هایده .

    پاسخحذف
  3. کیونی و ننه سه پستون جاکش کجایی دیگه کیون نمیدی؟

    پاسخحذف
  4. با عرض سلام به استاد کانگروئه به تربیت جاکشان و کسخلان بیش از بسیار اهمیت دهنده
    سوالی داشتم مهم و خاص
    چگونه به همسر خود تجاوز کنیم؟؟؟
    شماعی زاده از لس آنجلس
    خوب جواب بدی یه ترانه در وصف خودت و وبلاگت با صدای خرکیم برات میخونم!
    بوس بوس

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. بابا در مورد تجاوز سوال نکنید نمی تونم جواب بدم . تجاوز ارمان وبلاگه خجالت بکشید :))

      حذف
  5. کانگرو کوشی دیوث
    میخام بکنمت بوس
    خخخخ

    پاسخحذف
  6. سلام
    دادا اگه میشه سوالم رو همینجا سرپایی جواب بده
    اگر میشه بگیم تجاوز( ص ) یا تجاوز( ع )
    ایا اگر اما شاید میشه بگیم : تجاوز نگهدارت باشه
    یا مثلا توکل کن به تجاوز؟
    وایا میتوان نذر حضرت تجاوز ( ع-ص ) ادم بکنیم؟؟؟
    با تشکر از مطالب جالب و اموزنده تون
    امیر هستم از سفارت قزوین در تهران

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. آره من خودم سالی یه بار سفره تجاوز میندازم
      ببین تجاوز چون خیلی مقدسه باید اینجوری نوشته بشه: تجاوز ( ک )
      ک به معنای: کیرم دهن هر کی این روشُ قبول نداره
      میشه استفاده کرد . مثلن: تجاوز برسون . تجاوز از ماست ، هر چی خواست تجاوز باشه .
      از این چیزا .
      :)))

      حذف
  7. پاسخ‌ها
    1. میام داداش زندگی نمیسازه با ما :)

      حذف
  8. سلام داداش هر ماه یه امتحان بگیر....
    و سوالاشم زیاد باشه

    مثلا :

    1-اسخر کیست و چند برادر دارد ؟ یکی از آنها را نام ببرید (2/5 نمره)

    2- تمامی مردان باید به دختران ....... کنند و به ....... فرار کنند (1 نمره)

    3- جبرییل کیست ؟ با رسم شکل (2 نمره)

    خلاصه همینطوری سوالاشم ناموسا بالای 15 تا بزار ^__^

    جواباشم ایمیل میکنیم بت خودتم نمره بچه هارو توی یه پست جداگانه با اسمشون بنویس ^__^

    دمت داغ

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. عمیر ( خاستم بگم یادمه اسمتو چه جوری می نوشتی ) خدایی خندیدم :)))))
      فکر کنم بعد از دو هفته دارم می خندم :)))))))
      ایول . ایده خوبیه ولی کسی جواب نمیده کیر میشم . حالا وبلاگ گنده تر بشه شاید بکنم این کارو باحاله خودم خندم گرفت:))

      حذف
  9. بچه ها بهش گیر ندید احتمالا داره درباره محرم پست مینویسه ^__^

    الانم حیعته دنبال سوژس

    که یک دفعه جبرییل نازل میشه (عین روسا از بهشت با محقفظه شلیک میشه زمین)

    پاسخحذف
  10. كسكش كوني نزار فحاشي كنم بيا پست بزار كيرم سر در قيافت كوني دهن منو باز نكن :|
    پست بزار كيرم دهنت ، كيرم دهنت

    پاسخحذف
  11. كيرم دهنت پست بزار كيرم توت كسكش كسكش كسكش :| كسكش پست بزار ، كسكش

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. شاید همون بالایی باشی ولی چون دو روز بعد پیام دادی باید جوابتو بدم

      خو :))

      حذف
    2. اره كسكش خودمم :| يعني اين كه هر دو روز ميام ببينم تو كيري پست جديد گذاشتي يا نه ، كيري -_-

      حذف
  12. دل تنگت شدیم بیا زود :/ :| :| :| :/

    پاسخحذف

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O