ما پسرا خنگیم ، همه مون خنگیم

تو میدون هفت تیر جلوی فروشگاه یاس وایستاده بودم منتظر یه دختره که بیاد بریم بکنمش، دختره رو تا حالا ندیده بودم و تو فیسبوک باهاش آشنا شده بودم و بهش قول ازدواج داده بودم تا بکنمش، اسم مجازیش دختر وحشی بود، بعد یه دختره اومد جلو...
دختر: سلام 
من: سلام خوبی؟ 
دختر: مرسی شما خوبید؟ 
من: دختر وحشی تویی؟ 
دختر: وا کی گفته وحشی ام؟ 
من: خودت میگفتی 
دختر: من اصلا شمارو نمی شناسم 
من: نمیشناسی؟ این همه راه اومدی بگی نمی شناسی منو؟ 
دختر: بخدا نمیشناسم ( تازه فهمیدم این اون نیست چون خیلی مودب بود) 
من: خب نمی شناسی گه می خوری میای سلام علیک میکنی 
دختر: می خواستم آدرس بپرسم 
من: واسه آدرس پرسیدن که سلام علیک نمی خواد 
دختر: حالا یکی ام بهت احترام گذاشته ناراحتی؟ 
من: میزنم دهنتُ پرِ خون می کنما 
دختر: بی خود می کنی بیشعور ، میدم داداش دوستم بزن لهت کنه 
من: چرا داداش دوستت مگه خودت داداش نداری؟ 
دختر: نه 
من، بابا هم نداری ؟ 
دختر: نه فوت کرده 
من: دایی چی؟ 
دختر: مادرم تک فرزنده 
من: عمو چی؟ 
دختر: عموم کاناداست 
من: دوس پسر چی؟
دختر: نه ندارم 
من: نمی خوای؟ 
دختر: چی؟ 
من: دوس پسر 
دختر: نه ، آدرس می خواستم که از یکی دیگه میگیرم 
من: خب مگه من مُردم بری از یکی دیگه بپرسی؟ 
دختر: چرا غیرتی بازی در میاری؟ 
من: آخه بی کَس و کاری آدم دلش برات میسوزه 
دختر: بی کس و کار عمته 
من: خب کجا می خوای بری؟ 
دختر: از یکی دیگه می پرسم 
من: نذار با لگد محکم بزنم در کونتا 
دختر: چی میگی تو ؟ 
من: آدرس ازم بپرس 
دختر: می خوام برم فروشگاه یاس از کجا برم ؟ 
من: کوری جنده؟ یه ساعته جلوش واستادی تابلوئه به این گنده ای رو نمی بینی؟ 
دختر: میدونم فروشگاه اینه می خواستم ببینم میشه رفت توش خرید کرد؟ 
من: نه ولی می تونی دست بزنی به جنساشون 
دختر: ایش ایش چقدرم چندشی 
من: 10 هزار تومن منُ بده 
دختر: چی؟ 
من: من عادت دارم کار خیر می کنم پاداش میگیرم 
دختر: کار خیر چیه؟ تو که همش بهم فحش دادی 
من: شانس آوردی نزدمت، معمولن اونایی که ازم سوال می کننُ نیم ساعت میزنم 
دختر: سبک جدید گداییه ؟ 
من: گدا اون عموی کسکشته که تو کاناداست 
دختر: بی شعور 
( همینجوری داشتیم دعوا می کردیم یه زنه با یه پرشیا که یه بچه ام کنارش بود اومد پرسید : ببخشید آقا می خوام برم فروشگاه یاس دور میدون هفت تیر، گفتم: آهان اون فروشگاه زیر پل سید خندانه، خیابون اولُ سمت راست برید بیوفتید تو شریعتی رسیدین سید خندان بپرسید بهتون نشون میدن، گفت مرسی و رفت. دختره که کنارم وایستاده بود و صحنه رو دیده بود معذرت خواهی کرد گفت خدا صبرتون بده رفت و ما با هم تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی نکردیم چون اصن دیگه همدیگرو ندیدیم ) 

۲ نظر:

  1. ای کیرم دهنت تو که میگی پیش فروشگاه یاس ایستادم پس به اون زنه آدرس اشتباه دادی ولی به دختره درست یا اشتباه اصلن چی شد قاطی کردم کسکشااا

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. معلومه آدرس اشتباه دادم، به همچین کسخلی بایدم آدرس اشتباه داد

      حذف

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O