دلیل انقراض من یا دلیل این قوراض

من از بچگیم همش می خواستم ورزشکار بشم راستشم بخواید استعدادم داشتم، ولی دست به هر ورزشی زدم بدشانسی آوردم، بیشتر دنبال ورزش های قهرمانی بودم چون فامیل ما همه چی داشت غیر از قهرمان، البته کسکش زیاد داشتیم و تو این رشته هنوزم که هنوزه همه مدالای جهانی واسه ماست، از هفت سالگی تصمیم خودمُ گرفتم که برم دنبال یه ورزش خوب تا برای خودم و خونوادم مدال آفرینی کنم ، رفتم باشگاه ژیمناستیک ثبت نام کردم روز اول تا وارد دوشک شدم یارو گفت خب بچه ها بعد از سه ما تمرین امروز وقتشه همه تون پاهاتونُ 180 باز کنید، اومدم بگم آقا ما تازه ... مربیه داد زد بهونه نگیر اینجا مگه مهدکودکه؟ هیچی دیگه منم خفه شدم، همه 180 باز من 90 درجه ام نتونستم باز کنم مربیه اومد بالا سرم گفت بدنت هنوز نرم نشده نشست رو کمرم پاهای من 180 درجه باز شد ولی کونم 43 تا بخیه خورد بعد ها هم از طرف باشگاه یه نامه معذرت خواهی برام اومد که آتیشش زدیم، هنوزم وقتی یاد اون روز می افتم بغض راه گلومُ می بنده، تنها خوبی ژیمناستیک این بود که کونم پاره شد دیگه کسی نخواست کونم بزاره واسه همین کونی نشدم وگرنه خیلی استعداد داشتم تو این رشته، بعدش که بخیه هام خوب شد رفتم سراغ فوتبال، تو مدرسه فوتبال محلمون ثبت نام کردم رفتم لباس مارادونا خریدم رفتم باشگاه، همون روز اول یارو گفت: چیزی که واسه یه فوتبالیست مهمه آمادگی بدنیه تا بتونه 90 دقیقه تو زمین بدوئه حالا 90 دقیقه دور زمین بدوئید، ما هم مثل بقیه 90 دقیقه دور زمین دوئیدیم شب وقتی رفتم خونه هم بخیه های کونم باز شده بود هم تنگی نفس گرفته بودم، خلاصه رفتیم دکتر خون ریزی بخیه هارو بند آوردیم بعدشم داروی تنگی نفس گرفتم دیگه ام نتونستم برم باشگاه، بعد از چند وقت که دیدم حالم بهتره رفتم ثبت نام کردم واسه کلاسای کاراته، تو بهترین باشگاه کاراته کشور، وقتی ثبت نام کردم رفتم لباس کاراته خریدم، منم که چیزی از لباسش نمیدونستم لباس که خریدم یارو گفت کمربند چه رنگی می خوای؟ گفتم چه رنگی دارید؟ گفت همه رنگی داریم، گفتم پس مشکی بدید - مرد باید سنگین باشه . من با لباس کاراته و کمربند مشکی رفتم تو باشگاه کاراته استاده ازم پرسید تو کمربند مشکی هستی؟ یه نگاه به کمربندم کردم گفتم بله. گفت از کدوم استاد کمربند مشکی رو گرفتی؟ گفتم استاد محمدی ( اسم فروشنده لوازم ورزشی محلمون) مربیه گفت: استاد محمدی استاد بنده هستن - حالا نگو تشابه اسمی بود، گفت خوش اومدید و کلی ازم تعریف کرد جلوی بقیه، منم تو دلم گفتم ایول چه لباسی خریدم از این به بعد دیگه همش از آقای محمدی خرید می کنم، آخر جلسه ام گفت یه مبارزه نمایشی بین کمربند مشکی باشگاه ما و عضو تازه واردمون برگذار میکنیم که همه ببینن، فکر کنم دیگه بقیشُ نگم بهتره، یه کتکی من اون روز خوردم که هنوز جاش درد می کنه، اون شب رفتیم بیمارستان بخیه های کونمُ دوباره بخیه زدن چون همش باز شده بود، داروهای تنگی نفسمُ قوی تر کردن و یه جاهایی از بدنم که شکسته بودُ گچ گرفتن، چندماهی گذشت تا خوب بشم ولی هنوز نا امید نشده بودم بعد از خوب شدنم سریع عزم خودمُ جزم کردم رفتم باشگاه کُشتی، کُشتی خوب بود مثل بقیه ورزشا وحشی بازی نبود همه جوونمرد بودن، رفتم تمرینارو شروع کردم روز اول دیدم یارو منو از پشت گرفت انداخت زمین بعدم خوابید روم تازه دو سه بارم کیرش خورد به کونم یه بارم اومد پامو بگیره دستش خود به کیرم خلاصه هم یه احساس شرمندگی داشتم هم حس اوبی ترین آدم زمینُ، ولی این دلیل باعث نشد که من کشتی رو ول کنم بلکه این دلیل باعث شد. ببخشید یادم رفت دلیلشو بگم. یه بار تو باشگاه مسابقه گذاشتن گفتن انتخاب واسه مسابقات باشگاهی، منم خدایی سه ماه تمرین کرده بودم می دونستم تو کُشتی یه چیزی میشم، مسابقات شروع شد از شانس بد ما تو مسابقه اول بچه کونی ترین آدم باشگاه خورد به ما، این پسره رو تو حالت عادی میدیدی راست میکردی چه برسه با دوبنده ببینیش، تو مسابقه زدمش زمین رفتم پشتش خوابیدم فیتیله پیچش کنم شق کردم دیگه روم نشد از روش بلند شم، بلکه این دلیل اخراج من از باشگاه بود. حالا بگذریم که پسره می خواست بخاطر آزار جنسی شکایت کنه و من با کیر شق شده چه جوری از باشگاه اومدم بیرون و چه کتکی از بابام خوردم و این باعث شد باز بخیه های کونم پاره بشه و باز رفتم اونارو بخیه زدم. ولی بعد از این قضیه ورزشای قهرمانی رو ول کردم رفتم تفریحی ورزش کنم، رفتم استخر همون روز اول سه بار غرق شدم غریق نجاتا از استخر انداختنم بیرون، رفتم دوچرخه سواری با تک چرخ رفتم تو صورت یکی از اعضای باشگاه، رفتم دو میدانی به یکی تو مسابقات دوئه سرعت جفت پا زدم افتاد قفسه سینه اش شکست انداختنم بیرون، رفتم بسکتبال اومدم ادای مایکل جردنُ در بیارم پریدم اون کیر خره بسکتبالُ گرفتم اون شکست افتاد رو سرم سرم شکست بخیه های کونمم باز شد دوباره، رفتم اسب سواری سوار هر اسبی می شدم راست می کرد، رفتم قایق رانی قایقمون سوراخ شد کل تیم غرق شدن من نجات پیدا کردم و ضربه روحی بدی خوردم، بعدش تصمیم گرفتم دیگه به قهرمانی و ورزش فکر نکنم و به پهلوانی فکر کنم، من الان پهلوونه فامیلم . مهم مرامه که ما داریم ^_^ 


۱ نظر:

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O