فال قهوه

یه بار به اصرار دوستان همراه با دوست دخترم رفتم که فال قهوه بگیرم چون اونی که فال قهونه میگرفت آشنای اون بود، با کلی التماس مارو برد اونجا ما هم تا اونجا تو دلمون همش میگفتیم کیر کیر کیر و تنها دلخوشیم این بود که بعد از فال قهوه میریم یه دور دختره رو می کنیم، رسیدیم تو خونه فال گیره قبل از ما چهار نفر تو صف بودن، یه منشی داشت خیلی کُس بود منم همش سعی می کردم جلوی دوس دخترم نگاش نکنم ولی خب یه راهایی هم بلدم که بتونم کُس و کونه این و اونُ دید بزنم بدون اینکه لو برم، بعد از ده دقیقه منشی اومد جلو گفت کارت ملیتونُ بدید گفتم نیاوردم گفت اوکی، انگار قضیه کارت ملی یه قانونه که زیادم مهم نیست مثل قانون اینکه پیاده رو واسه عابرای پیاده است ولی موتور سوارا هم راحت ازش استفاده می کنن. کلن فهمیدم همه چی کیراتیه، بعد دختره پرسیده نام پدر؟ گفتم جان؟ گفت بدون نام پدر نمی تونید برید داخل، گفتم نام پدرمُ میخواید چی کار، گفت همراه داشتن نام پدر الزامی است.(حالا انگار مثلن نام پدر سیبه که بزاری تو جیبت همراهت بیاری) اسم پدرمُ گفتم یه جا نوشت روی یه برگه بعد که نوبت ما شد قبل از ما رفت اون برگه رو داد به اون فالگیره خلاصه ما رفتیم تو اتاق نشستیم رو بروی زن فالگیره، این دوست دختر من انگار سالها باهاش آشنا بود کلی احوال پرسی کردن بعد پرسید آقا کیه؟ 
دوس دخترم: این دوس پسرمه اسمش اصخره اصخر زاده است بچه اصخر آباده سه تا خواهر داره دوتا برادر داره، سه ماهه با هم آشنا شدیم قصد من ازدواجه ولی قصد اصخرو نمیدونم هنوز، شاید دو دل باشه اومدیم اینجا که مطمئنش کنی 
من : نه اومدیم اینجا فال بگیریم 
دوس دخترم: آره دیگه شاید در مورد رابطمونم چیز خوبی بیاد که مطمئن بشی
فالگیر: این چیزارو بسپارید به من و فالتون. سرنوشتُ ما مشخص نمی کنیم فال مشخص می کنه 
دوس دخترم: دقیقن ، میگم شروع کنید 
(فالگیره یه سری کارت گرفت جلوم گفت یکی رو بردار، یکی رو برداشتم، از قبلم تو راهرو قهوه خورده بودم که فنجونمُ آورده بود منشی کُسه داده بود به این زنه، یه نگاه به کارت کرد یه نگاه به قهوه) 
فالگیر: اسمت اصخره 
دوس دخترم: وای خدایا عالی بود 
من: چرا کُس میگی اینو که خودت بهش گفتی 
فالگیر: میشه مودب باشید؟ 
من: دیگه مودب تر از این؟ 
دوس دخترم: من بخدا بهش نگفتم من یه ماهه اینجا نیومدم 
من: همین الان گفتی . دو دقیقه نگذشته 
دوس دخترم: واااااااا من کِی گفتم؟ 
فالگیر: آقا پسر من به حرف کسی گوش نمیدم من از چیزایی که فال بهم میگه استفاده می کنم 
دوس دخترم: ترو خدا ببخشید فریبا جون (فریبا اسم فالگیر جنده بود) 
من: فال بهتون گفت اسمم اصخره؟
فالگیر: بله 
من: اسم شناسنامه ایم اصخر نیست اسم هنریم اصخره 
فالگیر: این که دیگه شما کلاهبردارید به من مربوط نیست 
من: کلاهبردار چیه میگم هنری 
فالگیر: اگه راضی نیستید ادامه ندم، فکر کنم اعتقاد ندارید روحم داره دور میشه؟ 
دوس دخترم: نه اعتقاد داره ، بهش بگید تا مطمئن بشه درست میگید (دوس دخترم رو به من) اصخر من فریبا جونُ از چشمام بیشتر قبول دارم، هر چی گفته درست در اومده، قبل از تو هم گفته بود با تو آشنا میشم، با یکی که دوستیمون به ازدواج می کشه 
من: دقیقن واسه همین میگم اشتباه می کنی 
دوس دخترم: نه دیگه درست در اومد 
فالگیر: می خواید ادامه بدم؟ یا بگم نفر بعدی بیاد؟ 
دوس دخترم: ادامه بده فریبا جون 
فالگیر: اسمتون اصخره 
دوس دخترم: عالی، عالی . دقیقن درسته 
من: اینو همین الان یه بار دیگه گفته بود 
فالگیر: معلومه اعتقاد ندارید 
من: چیزی نگفتی که هنوز تا من معتقد بشم 
فالگیر: میگم . صبر کنید (یه نگاه به فنجون قهوه کرد) شما دوتا برادر دارید. دوتا برادر بزرگتر 
دوس دخترم: وای خدایا عالی بود. دقیقن همه چیز داره درست در میاد 
من: چرا کسشر میگی؟ من کجا دوتا برادر دارم؟ 
دوس دخترم: درسته دیگه 
فالگیر: توی فال اومده دوتا برادر بزرگتر دارید 
من: دوتا مرد افتاده؟ یعنی کیر دارن؟ 
فالگیر: میشه مودب باشید؟ 
من : کیر که چیز مودبانه ایه ، شما مردی رو دیدی که کیر نداشته باشه؟ 
فالگیر: ما اینجاییم که در مورد این چیزا حرف بزنیم ؟ 
من : من پایه ام مشکلی ندارم 
دوس دخترم: عزیزم چرا اذیت می کنی بزار فریبا جون فالتو بگیره دیگه 
من: خب اشتباه داره فال میگیره  
فالگیر: کجاشُ اشتباه گفتم؟ 
من: من دوتا برادر ندارم 
فالگیر: پس چرا دوس دخترت گفت داری؟ 
من: تو که گفتی به حرف اون کاری نداری حرفای فالو می زنی 
فالگیر: شما اعتقاد نداری نمی شه اینجوری
دوس دخترم: عزیزم تو دوتا داداش داری دیگه 
من: جنده میگم یه داداش دارم 
دوس دخترم: اون شب خودت گفتی دوتا داری. گفتی رفتم خونه داداشم، گفتم دیشب خونش بودی گفتی نه اون یکی داداشم 
من: کسشر گفتم بابا خونه رفیقام بودم 
فالگیر: اینکه شما کلاهبرداری دیگه به من مربوط نمی شه 
من: کلاهبردار چیه؟ من میگم اشتباه داری میگی مرتیکه 
فالگیر: من زنم 
من: ببخشید معذرت می خوام باید می گفتم زنیکه 
دوس دخترم: تو به من دروغ گفتی؟ 
من: الان وقت این حرفاست؟ من میگم اگه دوتا کیر افتاده توی فالم شاید یکیش بابام باشه 
فالگیر: آره شایدم بابات باشه 
من: بازم کسشره 
فالگیره: اینُ که دیگه خودت گفتی 
من: آخه منم کسشر زیاد میگم، بابام مُرده 
فالگیر: پس همون داداشته 
من: اگه فال میگه من دوتا داداش دارم حتمن دارم دیگه. من روی حرف فالم حرف نمی زنم 
فالگیر: پس ادامه بدیم ؟ 
دوس دخترم: اون شب خونه دوستات بودی؟ 
من: فریبا جون ادامه بده به حرف این جنده گوش نده
فالگیر: باشه فقط مودب باشید، توی فالت اومده سه تا خواهر داری که سه تاشونم ازت بزرگترن 
دوس دخترم: نه یکیشون کوچیک تره 
فالگیر: آره یکیشون کوچیک تره دوتاشون پس حتمن بزرگترن 
دوس دخترم : واقعن درسته، عالی بود. هر چی گفتی تا حالا درست در اومده 
من: شوخی میکنید دیگه ؟
فالگیر: نه جدی تو سه تا خواهر داری. یا نکنه اینم کلاهبرداریه؟ 
من: نه. عالی بود واقعن کف کردم. خیلی خوب بود، من هنوز تو شُکم که چطوری دوتا برادر دارم، حوصله بحث در مورد خواهرامُ ندارم 
دوس دختر: فریبا جون از رابطه عشقیش بگو، غیر از من کسی تو زندگیش هست ؟
فالگیر: در حال حاضر فقط با توئه ولی از اقوامش یکی هست که قصد داره شمارو از هم جدا کنه 
دوس دخترم: مثلن مادرش؟
فالگیر: حتمن مادرشه چون زنه 
من: مادر من مگه میدونه من با این جنده دوستم اخه کُس پاره؟ 
فالگیر: چرا فحش میدی؟
من: کُس پاره فحشه؟ خب هر زنی بعد از زایمان کُسش پاره میشه این طبیعیه 
فالگیر: من سزارین کردم 
دوس دخترم: سزارین میگن خیلی ضرر داره 
فالگیر: من که تا حالا مشکلی نداشتم 
دوس دخترم: منم اگه اصخر اجازه بده سزارین می کنم 
من: من؟ من چی کاره باشم که اجازه بدم؟ 
دوس دختر: اجازاه شوهر لازمه 
من: آهان از اون لحاظ 
فالگیر: توی فالت یه ازدواج داری. یا خودتی یا خواهر بزرگت 
دوس دخترم: خواهر بزرگش ازدواج کرده 
فالگیر: پس خودشه 
من: می خواید مشورت کنید با هم بعد نتیجه رو به عنوان فالِ من منتشر کنید؟ 
فالگیر: مشورت چیه؟ همش این تو اومده 
من: خب قراره ازدواج کنم؟ کِی؟ 
دوس دخترم: زمستون. که عید بتونیم بریم دوبی 
فالگیر: اواخر همین زمستون 
من: تو فالم نوسته اواخر همین زمستون؟ 
فالگیر: آره دقیقن 
من: یعنی اگه من آخر این زمستون ازدواج نکردم می تونم بیام بشاشم تو دهنت؟ 
فالگیر: به من چه؟ 
دوس دخترم: خب چرا نکنی؟ مطمئن باش جور می شه همه چیز. من به فالای فریبا جون ایمان دارم 
فالگیر: ولی تو زندگیتون مشکل بوجود میارن خواهرات و باعث کدورت می شن 
دوس دخترم: باید قطع رابطه کنه خب 
فالگیر: دقیقن همین افتاده تو فالش 
دوس دخترم: بچه دارم میشه ؟ 
فالگیر: آره یه دختر یه پسر. اولی دختر دومی پسر
دوس دخترم: نه اولی پسر باشه ترو خدا 
فالگیر : آره من فنجونُ بر عکس گرفته بودم اولی پسره 
من: کُس کردین مارو؟ 
فالگیر: توی فالت اومده این بد دهنیت آخر برات شر میشه 
من: مادرِ جندت واسه من آخر شر میشه 
دوس دخترم: خجالت بکش چه طرز حرف زدنه 
من: آخه جنده هر چی تو میگی این تکرار می کنه 
دوس دخترم: من اصلن حرف زدم؟ تو هر چی بهت میگن بنویس که یادت بمونه
فالگیر: من چیزی از خودم نمی گم توی فالت اومده عاشق شدی و بزودی ازدواج می کنی و دوتا هم بچه به دنیا میاری - اولی دختر دومی پسر
دوس دخترم: نه اولی پسره 
فالگیر: آره اولی پسره 
دوس دختر: البته سالم باشه هر چی می خواد باشه باشه 
من: آخه داری کسشر میگی من الان همزمان با سه نفر دوستم از همشونم حالم بهم می خوره 
فالگیر: با سه نفر دوستی؟ 
دوس دخترم: از من متنفری؟ 
من: نه تو چهارمی هستی 
فالگیر: پس چرا توی فالت نیومده؟ داری دروغ میگی 
من: جنده پولی دارم با زبون خودم اعتراف می کنم بعد میگی دروغ میگی؟ 
فالگیر: امکان نداره فال اشتباه کنه 
دوس دخترم: خب همین که منُ دوس داری یعنی با من ازدواج می کنی دیگه 
من: من گه بخورم با تو ازدواج کنم 
فالگیر: اتفاقن توی فال اومده که با احساسات این دختر بازی می کنی 
من: تو که گفتی می کنمش بچه دارم می شه 
فالگیر: ولی با احساساتشم بازی می کنی 
من: کلن می خوای اینُ به ما بندازی دیگه؟ 
دوس دختر: منم غرور دارما این چه طرز حرف زدنه؟ منم همینجوری زنت نمی شم باید اول خودتُ بهم ثابت کنی 
من: من کیرمم بهت ثابت نمی کنم همینی که هست 
فالگیر: ولی تو فال اومده شما مال هم میشید 
من: توی فال دقیق عکس من و این افتاده؟ 
فالگیر: آره 
من: بده ببینم کسکش 
فالگیر: هر کسی نمی تونه ببینه این کار یه قدرت خاصی می خواد که شما نداری
من: می خوای همینجا برینم به فالت؟ بلند شم بشاشم رو این؟ (این یعنی دوس دخترم) 
دوس دخترم: به من چه؟ 
من: نه بزار برینم روش که قشنگ ریده بشه تو فالت
فالگیر: توی فال اومده که بد اخلاقه من نظرم اینه که با هم ازدواج نکنید چون بدبخت میشید 
دوس دخترم: نه مردا بعد از ازدواج درست میشن، شما ادامه بده فریبا جون
فالگیر: توی فالت اومده همزمان سه تا دوس دختر داری
دوس دخترم: وا؟  داری واقعن؟ 
من: مادر جنده دو دقیقه نشده اینُ گفتم حالا داری همینُ به خودم میگی؟ 
فالگیر: من واسه این فال نمیگیرم، بفرمایید بیرون 
من: پولمُ بده وگرنه زنگ میزنم میگم جنده خونه زدی بیان کونت بزارن 
فالگیر: من کارم قانونیه 
من: الان که زنگ زدم به پلیس می فهمیم قانونیه یا نه 
فالگیر: گمشید بیرون پولتونُ بگیرید 
من: 14 هزار تومن پول دادم یه ساعتم الاف شدم 20 تومن می خام وگرنه زنگ میزنم به پلیس 
فالگیر: فکر کردی خیلی زرنگی؟ 
( من مشغول تماس گرفتن شدم فالگیره رفت بیرون 20هزار تومن پول آورد داد دستم و به زور بیرونم کرد بعد از من هم دوس دخترم با لگد افتاد بیرون تا پایین پله ها با هم رفتیم تا رسیدیم دم در به دختره گفتم: عزیزم بریم خونتون یه حالی بکنیم؟شنیدم مکانه اونم گفت: برو با همون سه نفری که دوستی حال کن، گفتم: خالی بستم که پولمونُ بگیرم، گفت: پول فالتو من داده بودم پس این 20 تومن واسه منه، گفتم: نخواستیم بابا میرم جق میزنم و پولُ برداشتم و به سمت خونه راه افتادم پیاده اومدم و توی راه آجیل خریدم و خوردم خیلی هم خوشحال بودم. درسته فالم درست در نیومد ولی این بهم ثابت شد که فالگیری چقدر سود داره، من نیم ساعت رفتم 20 تومن کاسب شدم - بعدها خیلی سعی کردم فالگیر بشم ولی چون من تا رنگ قهوه ای رو می بینم یاد عن می افتم به هر کی می اومد واسه فال میگفتم ریده شده تو زندگیت گه همه جای زندگیتُ گرفته واسه همین همه مشتریامُ از دست دادم، غیر از فال قهوه من فال چایی، فال شربت آلبالو، فال پیتزا، فال سعدی، فال رساله مکارم شیرازی، فال ورق، فال خودکار،فال ورق و خودکار با هم و فال نخ دندون هم بلدم بگیرم که اگه کسی پایه بود به وبلاگ از سمت راست وبلاگ پیام خصوصی بده. آره همین گوشه نوشته پیام خصوصی .پیام بدین من بیام فالت بِگیرُم قیمتشم کنار میام بد بی پولم خدایی) 

۸ نظر:

  1. عالی بود! جر خوردم =))))))))))))))

    پاسخحذف
  2. عمر بن خطاب خلیفه دوم هستم
    با سلام و کیر خر خدمت دیوس اعظم، صاب وبلاگ بسیجی
    ناموسا یه سوال واقعی و جدی دارم جوابمو زوووود بده
    من چند وقت پیش با خاله م دوست بودم حدود ده سال ازم بزرگتره یه بچه هشت ساله هم داره ما مینشستیم پا سوپر سه ساعت سوپر میدیدیم فکر میکرد اذم با جنبه ای ام منم ادا با جنبه ها رو درمیاوردم نمیتونستم بکنمش الان یه مدته قهریم دارم دق میکنم راهنمایی کن ک بکنمش غرورم نمیزاره بش زنگ بزنم اشتی کنم
    سوال کاملا واقعیه ب امام اصخر قسم

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. عمر جان ای سننی . ای خلیفه . قبلن گفتم جواب سوالایی که مربوط به ارتباطای فامیلی میشه رو نمیدم ^_^

      حذف
  3. فال رساله مکارم شیرازی =))))))))))) عااااااالی بود

    پاسخحذف
  4. سلام
    (اگه میشه همینجا جواب بده اگه نمیشه یکاریش بکن )
    میشه از فال به عنوان فوش استفاده کرد؟
    مثلا بگی فال قهوه یا فال جنده
    یا تو دعوا بگی فالت گاییدس ؟؟؟
    یا مثلا اهنگ بخونی شنیدم فالت اعزام شده ارتش؟؟؟
    با تشکر از اموزش های اموزنده ی شما^_^
    امیر قزوینی خونه ی فریبا جون

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. کسخل :))))))
      یه سوال خوب بپرس تو وبلاگ جواب بدم
      یه سوال یونانی بپرس امیر :))))))
      تو زبانشون همش کُس داره :))))))

      حذف
  5. کیرم دهنت خیلی خوب بود :)

    پاسخحذف

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O