داستان های تجاوزی - تجاوز به دختر همسایه

دیدین تو این سایت سکسیا داستانای سکسی میذارن؟ خب وبلاگ ما چی از اونا کمتر داره؟ البته درسته که ما سایت پورن نیستیم و در واقع مخالف اونا هستیم و قصدمون گاییدن اوناست و تا حالا صد در صد هم موفق بودیم پس از این ماه هر ماه یه داستان تجاوز براتون میذارم اینجا حال کنید جق بزنید خود ارضایی کنید و دیگه حتی سایت پورن هم نرید یه راست بیاید اینجا و با این کار نه تنها میرینم به پورنوگرافی بلکه فرهنگ غنی تجاوزو نهادینه می کنیم 


تجاوز به دختر همساده 

روزی دختر همسایه با چادر سفید و یک سطل آش در خانه ما آمد گفت بفرمایید نذری من منتظر بودم که چادرش بیوفته تا بهش تجاوز کنم ولی متاسفانه این اتفاق نیوفتاد، من آش رو در یک ظرف دیگه خالی کردم و سطل رو شُستم و چادر سرم کردم رفتم در خونشون ظرفُ پس بدم، دختر همسایمون درُ باز کرد و با تعجب گفت چرا چادر سرت کردی اصخر آقا؟ منم گفتم فکر کردم رسمه، توی دلم گفتم شاید منتظره من چادرم بیوفته تا بهم تجاوز کنه پس سریع چادرو انداختم ولی اون اعتنایی نکرد و پرسید واسه چه کاری اومدین؟ گفتم اومدم ظرف آشُ پس بدم، گفت کسخل ظرف یه بار مصرفُ پس نمیدن و درو بست. من که حسابی کیر شده بودم به فکر این افتادم که بگام، با تجاوز بگامش ، تنها کاری که از دستم بر می اومد این بود که صبر کنم تا یه بار دیگه نذری بیاره ولی خب چون محرم و صفر تموم شده بود دیگه عزاداری نداشتیم پس من یک سال صبر کردم تا دوباره برامون آش بیاره، سال بعد همون ساعت و همون روز با پنجه بُکس و کاندوم خاردار و یک شلاق پشت در خانه کمین کرده بودم ولی از او خبری نشد، بعد از چند ساعت مادرم به خانه آمد و گفت بی پدر چرا کاندوم کشیدی رو سرت؟ می خوای با سر بری تو کُس کی؟ گفتم برای ایمنی گذاشتم تا بیماری کسی بهم منتقل نشه، شب از بین حرفاش فهمیدم که دختر همسایه شوهر کرده و دیگه آش نذری نمیدن چون حاجت روا شدن، من هم نذر کردم که طلاق بگیره تا سال دیگه من 124 سال هر روز حلیم میدم ولی متاسفانه خدا کیرم کرد وحاجتمُ نداد، البته دانشمندان بر این عقیده هستند که خدا بهم رحم کرده چون من نه کونشُ نه پولشُ داشتم که 124 سال هر روز حلیم بدم، وقتی تا سال بعد حاجت نگرفتم در خونه دختره رفتم در زدم شوهرش دم در آمد ، یک مرد دو متری با هیکلی همچون آقامون ابولفضل، من تا ایشان را دیدم حسابی خایه کردم و گفتم آقا ماهانه ی مارو بیار ، گفت شما که سوپور نیستی . گفتم من همه جد و آبادم سوپور بوده، او هم پونصد تومن به من داد و من هم رفتم، من که به حیله گری در اقوام و فامیل معروف بودم نقشه های زیادی برای کردن دختر مردم کشیدم اما متاسفانه همه با کیر بزرگی مواجه میشد، تا  روزی مادرم نذری درست کرد و گفت ببر در خانه اون دختره منم میدونستم که با شوهرش اومده خونه ننه باباش ، پس همه وسائل تجاوز خود را بر داشتم و با کاسه نذری به سمت خانه آنها رفتم و توی راه به خدا گفتم خدایا اگه اون درو باز کنه از این به بعد نماز می خونم ، بعد فهمیدم که اگه اون درو باز کنه من تازه باید به طرف تجاوز کنم و بعدم باید به سمت مرز ترکیه فراری بشم و این خوش چند ماه طول می کشه و من نمی تونم نماز بخونم، ولی اینارو من میدونستم خدا که نمیدونست، پس این جمله رو به خدا گفتم و در خانه آنها را زدم ، در عین ناباوری همه گان خودش درو باز کرد من که از ترس نماز خوندن تا آخر عمر خودم را خیس کرده بودم باعث خنده آن دختر شدم ، او به من گفت: اصخر آقا چرا شاشیدین به خودتون مگه من ترس دارم، تو دلم گفتم مادر جنده من اومدم بهت تجاوز کنم ترس چیه؟ ولی نمی توانستم یک لحظه ام از فکر نماز خواندن تا آخر عمر بیرون بیایم برای همین به ممه های دختر خیره شده بودم و به نماز فکر می کردم و سوره حمد را مرور می کردم که ببینم اصلن بلدم یا نه؟ من در همین فکر بودم و به ممه های دختر همسایه خیره شده بودم و او را نمیدیدم بعد ها از همسایه ها شنیدم و در فیلم های دوربین های مدار بسته دیدم که دختر چادر خود را انداخته ، جلوی من لخت شده، سینه ها را مالیده ، حتی دست به کیرم زده بود که من بهش تجاوز کنم ولی متاسفانه من در فکر عمیقی فرو رفته بودم، او نذری را از دست من گرفت لباس هایش را پوشید و رفت، تا در را بست یک دفعه من به حال خود بازگشتم و دیدم جا تره و کیر خوابیده ( ضرب المثل بودا کسکشا) بسیار عصبی به سمت خانه رفتم و در راه دختر 3 ساله همسایه رو برویی را دیدم و به او تجاوز کردم ، اما بخاطر اینکه در خیابان بودیم و همه این ماجرا را دیدند و به پلیس زنگ زدند، پلیس سر صحه جرم آمد و با دخالت پلیس غیور کشورمون من به ضرب گلوله کشته شدم و دختر از زیر من نجات پیدا کرد، شب اول قبر هم نکیر و منکیر بهم تجاوز کردن تا درس عبرتی باشم برای سایرین . 

تا درودی دیگر کیر ^_^ 

۱ نظر:

  1. واااای دارم میترکم خخخخخخخخخخ
    خونوادم کونم گذاشتن بس مثه سگ هار میخندیدم

    پاسخحذف

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O