تاثیرات کتک بر موفقیت من

شاید با خودتون بگید که من اصلن آدم موفقی نیستم پس چرا فکر می کنم آدم موفقی هستم جا داره بگم کسکشا انقدر با خودتون حرف نزنید برید یه دکتر روانشناس خودتونُ درمان کنید، بعدش اینکه من آدم موفقی هستم کیرمم نیستید. من الگوی 85 ملیون ایرانی هستم و باید نکات مثبت زندگی خودمُ بگم، الان باز شاید بگید که ایرانیا که 75 ملیون بیشتر نیستن. من دیگه حرفی ندارم فقط خواستم ثابت کنم که خیلی با خودتون حرف می زنید روانیا. اما میرسیم به داستان من، من در اونفوان کودکی (عجب جمله خری گفتم) بر اثر ضربات سهمگین پدر و مادرم بارها به بیمارستان های مختلفی مراجعت کردم که مثلن دکتر سرم شکسته یا پایم شکسته یا کونم جر خورده و از این قبلی امراض یا آسیب دیدگی ها (چه کردم تو جمله هام همینجوری دارم کلمات خفن استفاده می کنم، محققان بعد از این پست دریافتند که بخاطر ادبیات شگفت انگیزی که در این پست بکار رفته خوانندگان وبلاگ صد برابر شدند، نه اینکه فکر کنید مخاطبای جدید اومدنا، نه، بلکه همون قدیمیا با هم جفت گیری کردن توله تولید کردن گذاشتن جلو وبلاگ و اینجوری خوانندگان وبلاگ زیاد شد) من در هفت سالگی و در کلاس اول دبستان از 7 درسی که داشتیم 6 درس را تجدید شدم و تنها درسی که قبول شدم ورزش بود ولی اونم بخاطر اینکه معلممون زن بود و چاق بود من تونستم نمره بگیرم وگرنه مقعدم گشاد تر از این حرفا بوده است، من در اکثر اوقات هنگام زنگ ورزش خود را به گوشه ای پهن می نمودم و بنا بر خستگی میگذاشتم، روزی معلم ما به من گفت تو از مقعد گشادی برخورداری، گفتم شما اشتباه می کنی و دارید گه اضافی تناول می کنید (خار ادبیات جهان گاییده شد) او مرا از جا برخاستند - برخاست کرد - برخیزید - برجا بداد - بپا خیریزید (چقدر سخت شد - منظورم اینه که منو از جام بلند کرد) و روی به من ایستاده با صدایی کیری بگفت: به من ثابت کن که از من بهتری - از اونجا که معلم ما از اندام بسیار تخمیی برخوردار بود و بسیار چاق بود همچون مثالِ گاو، من از موقعیت سواستفاده کردم و گفتم هر کی زودتر برسه دم در مدرسه برنده است و دوییدم - علارقم حدس اینجانب معلم بنده با آن اندام کیری بسیار تیز بود و از من جلو بزد، من که قافیه را باخته بودم به ناچار مجبور شدم از پشت بهش بگویم: خانوم فراهانی مادرتُ گاییدم. او هم که این را شنید ایستاد من هم تا جلوی او رسیدم ایستادم، گفت چه گفتی؟ گفتم کیر و سریع به سمت خط پایان دوییدم و برنده شدم او مرا گرفت یک ساعت کتک بزد بعد از من پرسش کرد چرا این کار را انجام بدادی؟ گفتم: ما گفتیم مسابقه میدهیم ولی هیچ قانونی تعیین نکردیم، او که از این توضیح بسیار کیراتی و فلسفی من کُس و کونش فر خورده بود قبول کرد و در آن درس مرا قبول نمود، بعد از گرفتن کارنامه به همراه مادرم به خانه آمدم، من بسیار آدم به تخممی بودم ولی گویا مادرم این چنین نبود زیاد، چون به حیاط برفت و با شلنگی بازگشت زد مادرموگایید، نه ببخشید مادرم که نمی تونه بزنه مادرمُ بگاد، مادر بزرگمو گایید و بعد از آن کتک خوردن یاد گرفتم که درس خواندن من برای مادرم بیشتر اهمیت دارد تا برای خود من و دریافتم که موفقیت زوری است و شاید تو ندانی چه چیزی برای تو خوب است ولی حتمن بقیه میدانند، در فرازی دیگر از زندگی ام روزی به هیئت رفته بودم به همراه پدر گرامی ام که ناگهان نوبت قرآن خواندن به من رسید و من هم که نمی توانستم قرآن بخوانم چون انقدری با سواد نبودم و از شانس کیری پدرم من از آن کودکانی نبودم که کم بیاورم شروع کردم پشت میکروفن اهنگ اندی کوروس دختر همسایه را خواندم و آخر آهنگ گفتم صدق الله العلی العظیم ولی کسی صلوات نفرستاد، کسکشای بی دین و ایمون، در آن هیئت توسط بچه های محل بسیار از من استقبال شد و کلی آنها با من حال کرده بودند، فکر کنم بخاطر این بود که من بسیار صدای کوروس را خوب تقلید می کردم ولی انگار پدرم زیاد خوشش نیامده بود شب که به خانه رفتیم پدرم مرا به زیر زمین برد و با کوزه زد توی سرم، جوری که تا یک ماه فرق عن و برادر بزرگترم را نمی فهمیدم، من به واسطه این کتک تنها چیزی که یاد گرفتم این بود: کیر، چون اصلا چیز آموزنده ای ندیدم تو این کتک، خب به من چه که قرآن سخته، به من چه که بچه 7 ساله قرآن بلد نیست، ولی این یکی از رازهای موفقیت من بود زیرا من نه تنها حافظ کل قرآن نشدم بلکه سعدی کل قرآن هم نشدم چون بخاطر ضربه ای که مغزم خورده بود کلن حافظه بگا رفته بود، یادمه انقدر حافظم کیری شد بود که یه بار خالم منُ برده بودم حموم نشناختمش بهش گفتم جنده حالا که تو حمومیم یه دور بده بکنیم، اونم گفت شومبولتو بخورم و موضوع بحثُ عوض کرد و شروع کرد به کیسه کشیدن منه بیچاره، خوب یادم هست که در 8 سالگی یک بار دیگر دنیا برایم به آخر رسیده بود، بالای تیر چراغ برق رفتم تا خودم را بکشم و راحت شوم ولی ماموران پلیس مرا گرفتند به زور پایین آوردند و بعد هم تمام اعضای خانواده تک تک یک کتک مفصل به من زدند که چرا می خواستی خودکشی کنی، مادرم در یک جمله گفت: اگه این دفعه بخوای خودکشی کنی خودم می کشمت، با خود گفتم عجب معادله ای است که من می خواهم خودم را بکشم و اگر نجات پیدا کنم حتمن به دست این قاتلان کشته میشوم، من بعد از آن کتک ها دریافتم که حتی اختیار جان خود را هم ندارم، این اندکی از درس هایی بوده که من از زندگی دریافتم، اما بواسطه کتک های پدر و مادر چیزهای بسیاری یاد گرفتم مثل: این که من اختیار کیر خود را هم ندارم و کردن کیرم توی شیر حمام اشتباه است، من اختیار سوراخ کون خود را ندارم و کردن شاخه درخت در باسنم اشتباه است، زدن دختر 2 ساله همسایه درست نیست، مالیدن ممه های زن عمو زشت است، بوس کردن کون دختر خاله بی ادبی است، اینکه به پسر عمویتان بگویید مادرتُ گاییدم خلاف عرف است، شاشیدن توی سفره از ادب خارج است، ریدن در توالت و آب نریختن کثافت کاری است، وقتی در هنگام نماز پدرتان به رکوع میرود شما نباید بروید توی صورتش بگوزید چون امکان دارد نمازش را قطع کند و مثل سگ شما را بزند، آب جوش ریختن از روی پشت بام روی خواهر بزرگتر جنایت است، جق زدن جلوی تلوزیون آن هم در هنگامی که مهمان دارید پسندیده نیست و عواقب بدی دارد مثل گذاشتن سیخ داغ روی دستتان، پاشیدن آبتان روی تلوزیون و روی صورت مجری برنامه خانواده به همه بر می خورد و حالت تهوع آور است، پاره کردن شلوار دختر های محل زشت است، گفتن کلمه جنده به مادر خود اشتباه بزرگی است، اگر می خواهید پدرتان را از خواب بیدار کنید نباید به او بگویید پاشو کون گشاد، این ها درس هایی بوده که من تجربه کرده ام و آموخته ام و برایش کتک خورده ام. این ها خیلی در زندگی به من کمک نموده تا همچین آدم موفقی بشوم 

اگر می خواهید موفق شوید جوری همه رو بگایید که بزنن بگانتون ^_^

۱ نظر:

  1. من اصن آدم موفقی نیستم
    بیشتر بگو تا از راز موفقیتت کپی همی فرا گیرم و در زندگی کیری خود بکار برم
    خخخخخخخ

    پاسخحذف

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O