ببین چه تو مخی بودم من

من ول نکن ترین آدم دنیام، نمونش همین وبلاگ پیزوری، وقتی همه زندگیم بگا رفته بود باز این وبلاگو آپ می کردم، این داستان ول نکردن من از بچگی درونم بوده، اینکه میگم ول نمی کنم منظورم اینه که یه کاری رو شروع کنم ول نمی کنم نه اینکه فکر کنید منظورم اینه که نمی گوزم یا نمی چوسم، نه اتفاقن از اون لحاظ ول بکن ترین آدم دنیام، یه بار فکر کنم 9 سالم بود نمیدونستم سکس چیه اصلا، رفتم دم اتاق پدر مادرم بعد از لای در دیدم بابام یه چیزی از لای پاش در میاره می کنه لای پای مادرم، تو دلم گفتم چرا نصفه شبی دارن بازی می کنن وایستادم نگاه کردم بعد که کارشون تموم شد منُ دیدن دعوام کردن فرستادنم بخوابم، فردا شب بلند شدم همون ساعت رفتم دیدم خوابن فکر کردم ساعت بازیشونُ عوض کردن که من نفهمم، هر شب تا صبح بیدار موندم یه شب که رفتم نگاه کردم دیدم باز دارن بازی می کنن ولی تازه اولش بود هنوز شروع نکرده بودن دوباره مادرم منُ دید دعوام کرد گفت برو بخواب آشغال چرا بیداری؟ گفتم منم بازی، گفت یعنی چی منم بازی؟ گفتم همین بازی که با هم می کنید منم می خوام بازی کنم، بابام گفت برو گمشو بی شعور گفتم خب بازی نمی کنم فقط نگاه می کنم گفت زشته نباید ببینی گفتم اگه زشته چرا بازی می کنید؟ گفت واسه همه زشت نیست واسه تو زشته، خلاصه به زور منُ بردن تو اتاقم البته من یه بار درو گرفتم از در جدام کردن رو زمین خودمُ کشیدم ولی به زور بردنم و خوابوندنم ، چند شب بعدش عموهام اومدن خونمون داشتن در مورد یه بازی که اسمش قمار بود حرف می زدن و میگفتن زشته و گناه داره من به بابام گفتم بابا پس شما داشتید اون شب با مامان قمار میکردین که گفتید زشته؟ گفت نه قمار خیلی زشته گفتم پس اون کار از قمار بهتره؟ گفت بله گفتم پس من میتونم با دوستام بازی کنم ؟ گفت گه می خوری با دوستات بازی کنی گفتم پس با کی بازی کنم؟ گفت باید بزرگ بشی بعد بازی کنی گفتم خب تا بزرگ بشم همینجوری تمرینی بازی کنم، گفت خفه شو دیگه در مورد اون قضیه حرف نزن، گفتم پس الان به عمو اینا میگم قمار میکردین گفت ما قمار نمی کردیم گفتم یا منُ بازی بدین یا به عمو اینا میگم قمار میکردین، جاتون خالی همونجا گرفت منُ جلو عموم اینا با شلنگ زد ولی همونجوری که داشت میزد من با داد و بیداد بهش میگفتم: قمار باز، قمار نکن خجالت بکش، قمار خجالت داره. خلاصه بابام منُ زد و خودش می دونست که من کتک بخورم لج می کنم، هر شب میرفتم به اتاقشون سر میزدم میدیدم بابام بیدار نشسته تا من درو باز کنم بهم بگه "برو گمشو" بعد بخوابه، بابام از خودم لج باز تر بود هر وقت میرفتم بیدار بود جاکش، این داستان یه ماه طول کشید تا اینکه من دیگه خسته شدم یه شب خوابم برد یه دفعه از خواب پریدم مثل سربازی که توی جنگ مونده همه رفیقاش رفتن سریع دوییدم سمت اتاق مادرم اینا در بسته بود از سوراخ کلید دیدم بعله بابام باز داره با مادرم قمار می کنه، دست انداختم درو باز کنم در بسته بود بابام از تو اتاق داد زد اصخر برو بخواب کسکش درو بستم تا دهنت گاییده بشه، منم از اینور در گفتم منم نیازی ندارم بیام تو جاکش از سوراخ کلید دارم می بینمتون، سریع اومد یه تیکه پارچه انداخت رو دسته در تا من دیگه تو رو نتونم ببینم بعدم گفت برو گمشو بخواب دیگه چاقال، منم گفتم حالا که اینجوری شد میرم تو کوچه داد میزنم بابام داره با مادرم قمار می کنه تا آبروت جلو همسایه ها بره کونی، گفت اگه صداتُ بشنوم جوری میزنمت صدای زوزه گرگ در بیاری، منم لج کردم رفتم در حیاطُ باز کردم تا اومدم داد بزنم بابام.... یه دفعه یه دست منُ کشید تو خونه شروع کرد منُ زدن، خلاصه اون شب صدای زوزه گرگ از خودم در آوردم، من خیلی مشتاق بودم باهاشون بازی کنم ولی نمیدونستم چرا منُ بازی نمی دادن، همیشه برام سوال بود که بابام که برای من همه کار می کنه چرا سر این بازی انقدر گیر داده و نمیذاره منم بازی کنم، خلاصه من کتک خوردمُ پدر مادرمم اتاقشونُ از هم جدا کردن چون میدونستن من آدم ول نکنی هستم، کم کم تو اون شرایط داشت استعدادم شکوفا میشد چون می خواستم از رادیو تلوزیون خونمون یه دستگاه با حساسیت حرارتی بسازم که اگه کسی از جلوش رد شد بوق بزنه من بیدار بشم بعد اینُ بزارم جلوی در اتاق مادرم، ولی همونطور که حدس میزنید کیر خوردم و نه تنها نتونستم درست کنم این دستگاه رو بلکه تلوزیون و ظبط خونه رو بگا دادم و یه کتک مفصل از همه اعضای خونواده خوردم، خیلی از این ماجرا گذشت بعد که بابام دید من ول نکن هستم منُ برد پیش یه مشاور خونواده ازش درخواست کرد بهم بگه که اونا چه بازیی می کردن، اون مشاور احمقم یه چیزایی تو مایه های اینکه بابام مادرمُ می کنه چون همه زن و شوهرا این کارو می کنن گفت و حتی یه جایی بهم گفت من از همین راه بوجود اومدم، ولی من خوشبختانه فهمیدم همه این حرفا نقشه است که من قمار یاد نگیرم و نتونم باهاشون بازی کنم، رفتم خونه بابام گفت مشکل حل شد؟ گفتم نه من هنوز می خوام قمار بازی کنم، فرداش بابام منُ برد پیش یکی از دوستاش به اسم رجب فیلم سوپر، اون رجب فیلم سوپر برام یه فیلم گذاشت که توش یه مرده به معنای واقعی کلمه داشت یه زنه رو می کرد، رجب فیلم سوپر به من گفت بابات با مادرت از این کارا می کنه آقا من فهمیدم ماجرا چیه و از این شاکی شدم که چرا؟ چرا پدرم باید مادرمُ بکنه؟ به چه حقی این کارو می کنه؟ مگه خودش ناموس نداره؟ خوشش میاد یکی مادر خودشُ بکنه؟ دیگه اون فردو پدر خودم خودم نمیدونستم بلکه یه آدم مادر جنده میدونستم که مادرمُ کرده واسه همین نه بهش سلام می کردم نه نگاش می کردم، شرایط پدر مادرم عادی شد ولی شرایط منُ پدرم غیر عادی تر شد پدرم منُ دوباره پیش روانشناسه بُرد و با روانشناس هماهنگ کرده بود که بهم بگه اونا سکس نمی کردن بلکه داشتن قمار می کردن ولی خب من که کسته خاره این حرفا بودم باور نکردم چون دیگه فهمیده بودم که بابام ترتیب مادرمُ داده، درگیری من و بابام به جایی رسیده بود که سر سفره یه بار بهم گفت چرا غذاتُ حیف و میل می کنی؟ گفتم چیه عصبانی شدی؟ گفت نه، گفتم تو که همه رو می کنی بیا منم بکن دیگه. یه بارم جلو فامیل بهم گفت من تو خونه کاری به کسی ندارم منم گفتم آره دیگه میخوای چی کار کنی؟ هرکی رو می بینی میکنی. خلاصه این در گیری ادامه داشت تا من بزرگتر شدم و مطمئن شدم پدرم خیلی بی ناموس بوده که با مادرم اون کارو می کرده، من به شخصه زن بگیرم دست بهش نمیزنم، هنوز انقدر بی ناموس و جاکش نشدم زن خودمُ بکنم، آدم که اقوام خودشُ نمیکنه کسخلا، آدم فقط غریبه هارو می کنه. بعد شما زنتو بکنی فرداش روت میشه تو چشمش نگاه کنی؟ روت میشه تو چشم مادرش نگاه کنی؟ چی بگی؟ من دخترتُ کردم؟ مثلن میری خونه پدر زنت میگی : سلام من همونم که دخترتونُ می کنه ازم استقبال کنید. خب معلومه قابل قبول نیست. من همه کتاب های آسمانی و زمینی و حتی زیر زمینی رو مطالعه کردم و خوندم که آدم باید به زن خود نیکی کند. شما یه کتاب به من نیشان بده توش گفته باشه باید زنتونُ بکنید. فکر کنم همه قانع شدید، یعنی تا حالا تو عمرتون اینجوری قانع نشده بودیدا. حالا دسته جمعی حرکت کنید به سمت افق. کسکشا افق اینوره نه اونور، اونور کربلاست الان شلوغه . آره برید اینوری 

زن تاج سره و مستحق کیر نیست ^_^ 

۱ نظر:

  1. اصن یه مدت نیام اینجا بدنم درد میگیره :|
    :* :)))

    پاسخحذف

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O