داستان های تاریخی - اخراج از بهشت

روزی هیچیکس هیچ کاری نمی کرد که ناگهان هیچکس دوباره هیچ کاری نکرد، برای همین خدا حوصله اش سر رفته بود که ناگهان جبرئیل بر او نازل شد و گفت: خدا اقراء. خدا شُکه شد و هزارو چهارصد سال به چشمان جبرئیل خیره شد که او از رو برود ولی او از رو نرفت  پس خدا تصمیم گرفت کاری کند و به جبرئیل گفت ملات بیار می خوام مجسمه درست کنم بریم بازار سید اسمال بفروشیم پولدار شیم 
جبی: بیخیال بابا خودی، سوژمون نکن توام هر دفعه یه ایده تخمی داری
خودی: خودی دیگه چیه ؟ 
جبی: تیریپ صمیمته 
خودی: لوس نکن خودتو من ده هزارتا اسم دارم تو یه اسم دیگه ام گذاشتی روم؟ قاطی می کنم بابا 
جبی: خب یه اسمتُ حذف کن اینُ اضافه کن 
خودی: چقدر کُس میگی میگم برو ملات بیار می خوام مایه پارو کنم 
جبی: اون هفته گفتی می خوام یه فرشته بسازم که هرکیو کردم بشماره، بعد اسمشم گذاشتی کردائیل ، از اون وقت تا حالا کسی واسه کردن پیدا نکردی اون کسکشم نشسته گوشه خونه داره حقوق میگیره مفت می خوره میخوابه 
خودی: نه دیگه این جوابه، میلیارد جابه جا می کنیم اگه کارمون بگیره 
جبی: چی بیارم ؟ آت و آشغال بیارم ؟
خودی: میخام اشرف مخلوقاتُ درست کنم کسکش، با آت و آشغال که نمی شه 
جبی: از اون سری که شیطونُ ساختی یه جعبه یخچالُ یه ذره رنگ مشکی با دوتا کیسه آب منی اسب مونده بیارم ؟ 
خودی: نه گِل بیار 
جبی: گِل؟ گِل دیگه چه کسشریه ؟ 
خودی: آب و خاکُ با هم قاطی کن گل می شه 
جبی: حله چشاته 
( جبرئیل رفت تا ملات بیاورد خدا که کاری نداشت انجام دهد دست به خایه ماند تا جبرئیل برگردد بعد از هزار سال نوری جبرئیل برگشت ) 
خودی: رفتی گِل بسازی؟
جبی: این تیکه واسه ده هزار سال دیگه است ، الان استفاده می کنی این تیکه کلامُ بعد اون بازمزه ها دیگه چیزی ندارن بگن 
خودی: بده بینم 
( خدا با حرکتی سریع گِل را از دست جبرئیل میگیرد و همزمان نانچیکو خود را در می آورد و چند حرکت حرفه ای میزند و همزمان یک تکه پیتزا هم می خورد - زیرا او خداست و خیلی خفنه ) 
جبی: حالا چی می خوای بسازی؟ 
خودی: آدم 
جبی: آدم بدرد چی می خوره ؟ 
خودی: هیچی 
جبی: پس واسه چی داری می سازی؟ 
خودی: تو غیر از گه خوری چیزی هم بلدی؟
( جبرئیل به او محل نداد و وسائل را پهن نمود خدا بعد از ساعت ها تلاش چیزی ساخت ) 
جبی: این چیه ؟ 
خودی: آدم نیست ؟ 
جبی: شبیه کیره 
خودی: خب این کیرشه ، از کیرش شروع کردم 
جبی: یعنی آدم یه کیری بوده که بعدن دست و پا در آورده ؟ 
خودی: نه کیرو فراموش کن ، بزار بقیه جاهاشم بسازم بعدن می فهمی 
( خدا ساعت ها وقت گذاشت و یک آدم درست کرد )
جبی: خوب شد ، حالا کی می فروشیش. 
خودی: بهش دل بسته شدم شاید نفروشمش، بهش جون میدم میذارم تو بهشت زندگی کنه 
جبی: باز کُس گفت 
خودی: جدی میگم برو یه ذره جون بیار 
جبی: بزار بریم اینُ بفروشیم به بعدی جون میدیم 
خودی: برو تا تبدیل به حورالعینت نکردم که مجبور بشی تا آخر عمر کُس بدی 
جبی: دیگه چیزی نمی خای من دیگه نمیرما 
خودی: پس کلن اون جعبه ابزارو بیار 
( جبرئیل رفت و با جعبه ابزار برگشت ) 
خودی: یه ذره جون بزن بهش (جبرئیل زد) یه ذره غرور بریز (جرئیل ریخت) دوپیمانه حسادت بریز ( جبرئیل ریخت) یه ذره احساس اضافه کن 
جبی: احساس دیگه واسه چی؟ 
خودی: خب بدبخت می خواد زندگی کنه ها ، شاید بخواد عاشق بشه 
جبی: کُس موتور عاشق کی بشه ؟ 
خودی: عاشق خدای خودش ( جبرئیل ده دقیقه بدون وقفه خندید ، او روی زمین قِل می خورد و می خندید چند بار به دیوار خود دوبار خود را خیس نمود تا خنده خود را قطع کرد - در تمام مدت خدا به او خیره بود) 
جبی: جدی گفتی؟ 
خودی: آره ( جبرئیل اینبار 20 دقیقه بدون وقفه خندید، زمین را گاز میزد و می خندید، از خنده به خود رید - در تمام این مدت خدا به او خیره بود ) 
جبی: جدی گفتی دیگه ؟ 
خودی: آره ( جبرئیل خواست هار هار کند که خنده خود آشکار کند که خدا ناگهان فریادِ کیر برآورد و جبرئیل فهمید داستان جدی است ) 
جبی: من فکر می کردم شوخی می کنی. پس جدیه ؟ 
خودی: پَ نَ پَ 
جبی: گاییدی بابا می گم این تیکه هارو الان نیا اینا واسه ده هزار سال دیگه است 
خودی: یه ذره احساس اضافه کن ، اصن شاید براش جفت بسازم 
جبی: کارمون در اومد ( جبرئیل احساس اضافه کرد)  می خوای دو پیمانه حشر هم اضافه کنم ؟ 
خودی: حشر دیگه واسه چی ؟ 
جبرئیل که معلوم بود دارد از خنده منفجر میشود گفت: شاید بخواد خداشُ بکنه ( او بر زمین افتاد و روز ها خندید خدا هم در تمام این مدت نگاهش کرد ) 
خودی: خود گویی و خود خندی خودتم بیا بخورش دیگه 
جبی: بی نمک 
خودی: یه جفتم براش میسازم ( خدا و جبرئیل مشغول کار شدند و یک جفت هم برای آدم ساختند )
جبی: خب حله حالا زندشون کن بفرست تو بهشت یه ذره بخندیم بهشون 
( خدا به آدم و حوا جان داد ، آنها را در بهشت خود جای داد ولی برای آنها یک شرط گذاشت ) 
آدم : بی خیال بابا من این شرطُ قبول ندارم 
خودی: چرا ؟ 
آدم: چون از جق خوشم نمیاد 
جبی: جق گناهه 
آدم : وقتی نتونم حوا رو بکنم مجبور میشم جق بزنم می فهمی مجبورم 
جبی: چه شاخ شده کسکش ، بزار دوثانیه زندگی کنی بعد شاخ بازی در بیار 
خودی: هر کاری می خوای بکن ، هر چیو می خوای بخور ولی حوا رو نکن ، اگه بکنیش میفرستمون به یه سیاره پر از داییناسور 
حوا: من چرا؟ من هم قراره کرده بشم هم قراره تبعید بشم یه جای پر از داییناسور؟
خودی: کی گفت قراره کرده بشی 
آدم: معلومه دیگه ، راهی نمیمونه ، این آدمی که من می بینیم به پریز دیوار رحم نمی کنه 
جبی: پریز هنوز اختراع نشده کسکشا 
خودی: اگه خواست بکنت تو نزار ، وگرنه توام می فرستم یه جای پر از داییناسور 
جبی در گوش خدا: داییناسور کیه ؟ 
خودی: نمیدونم همینجوری کشکی گفتم، ولی حتمن چیز وحشتناکیه که اینا می ترسن ازش دیگه 
آدم:  باشه مارو بفرست تو بهشت قول میدیم کون کونک بازی نکنیم 
(خدا آنها را به بهشت خود راه داد و موقع بیرون آمدن از بهشت در را بست و به سمت خانه خود حرکت کرد ناگهان یادش آمد که چقدر بندگان خود را دوست میدارد در را باز کرد که به آنها بگوید دوستشان دارد که دید آدم لِنگ های حوا را هوا داده و دارد به او تلمبه میزند) 
خودی: کسکش میذاشتی دو دقیقه بگذره بعد میکردیش
حوا: تا همین الانشم سه بار آبش اومده ( آدم به حوا تو دهنی زد- اولین خشونت بر علیه زنان در تاریخ) 
جبی: چه موجوده زود انزالی ساختی 
خودی: شما تا آخر عمر در دنیای دیگر به اسم زمین ساکن می شوید و خودتان میدانید و خودتان 
جبی: آدم حالا که توشه داری تلمبه میزنی یه چیز آموزنده بگو جمع با عشقه 
آدم : چرا باید جمله آموزنده بگم؟ 
جبی: سگ که نیستی بالاخره تو اولین پیامبر خدایی ، بنال کار داریم بابا 
آدم: به عنوان اولین جمله از اولین پیامبر خدا می تونم فقط اینُ بگم: توش باشه 

روایت داریم بر اثر این اتفاق هیچکس ایمان نیاورد زیرا هنوز کسی در جهان نمی زیست برای همین این پیامبر هیچوقت در زندگی مرید نداشت و تا آخر عمر ننگین بار خود با حوا زندگی کرد تا مُرد 

روحش شاد یادش گرامی ^_^ 


سوالات شرهی - فصل شوهر خاله

با عرض سلام و خسته نباشيد، دانشجويي هستم بدبخت ِ مشروطي ِ سنواتي، شوهر خاله اي دارم به غايت جاكش و مادرجنده كه هميشه در جمع از من مي پرسد چند واحد پاس كردي كي درست تموم ميشه هنوز تموم نكردي؟ از شما كه در همه ي زمينه ها لقب استادي را با خود يدك مي كشي مي خواهم كمكم كني كه جوري جوابشم را بدهم كه مادرش در جا حامله شود. (با تشكر هادي از همدان)

با سلام و درود به روح پاک هر کی که روحش پاکه 

در تمام ادیان الهی احترام به شوهر خاله از اوجب واجبات بوده و ما باید حتمن احترام شوهر خاله ها را نگه بداریم ولی چون این مورد استثنا هستند و شما را اذیت می کنند باید طوری کونش بزارید که کونش جر بخوره ، برای جر دادن شوهر خالتون راه هایی مد نظر دارم که به شرح ذیل می باشد : 

1 - می توانید درس بخوانید و دانشجویی بدبخت نباشید تا دیگر کسی به شما تیکه نندازه ولی چون شما کون این کارارو ندارید این گزینه رو بی خیال میشیم 

2 - طلاق خاله خود را از شوهر خاله کسکشتان بگیرید - شاید بگویید این کار نشدنی است و آنها سالهاست با هم در کمال خوشبختی بکن بکن کرده اند و فیلان بیسال، ولی کار نشد ندارد - شما با فتوشاپ عکس شوهر خاله کسکشتان را کنار چند تن از جنده های فیسبوک قرار دهید و به خاله گرامی نشان دهید تا آنها از هم جدا شوند 

3 - به شوهر خاله خود کون بدهید - اینگونه که شما با کون دادن به ایشان می توانید از او در خواست کنید در عوض این کردن ها دیگر حرفی از درس و دانشگاه نزند 

4 - زنش یا دخترش را بکنید - شما می توانید با کمی کسکش بازی خود را به دخترش و زنش نزدیک کنید و با آنها به سکس مشغول شوید، اگر اینگونه شود هر بار که او از شما در مورد دانش گا سوال کرد شما هم حسابی از شرمندگی زن و بچه اش بر می آیید (این کار نیاز به این دارد که خاله شما کُس بوده باشد و یا دختر خاله کُسی داشته باشید) 

5 - قید همه چیز را بزنید و وقتی اینبار از شما سوال نمود شلوار خود را پایین بکشید و بشاشید روی صورتش - برای این کار ابتدا باید دو روز نشاشید و فقط مایعات بخورید تا بتوانید از پس این مهم بر آیید 

6 - جق بزنید ، شاید بگید چه ربطی داره ولی ربط داره تو نمی فهمی ، جق بر هر درد بی درمان دواست ، شما با جق زدن می توانید پدر مادر خود را فراموش کنید چه برسه به شوهر خالتون و سوالات کسشرش

7 - به باشگاه بدنسازی بروید و آنجا با چند نفر از دوستان کیر کلفت باشگاهی آشنا شوید به آنها پول دهید تا شوهر خاله شما را بکنند ( این کار هزینه و دردسر های خودشو داره ولی جواب میده لامصب) 

8 - روی صورت زنش یا دخترش اسید بپاشید و آنها را حدود دو سال سرگرم این ماجرا کنید تا درستان تمام شود ( فقط مواظب باش اسید تقلبی بهت نندازن که آبروت میره ها - مورد داشتیم بجای اسید بهش وایتکس داده بودن وایتکس ریخته بود رو دختره مردم دختره موهاش سفید شده بود بعد خوشگل تر از قبلش شده بود همه پسرا دنبال کونش راه افتاده بودن) 

9 - کسکشا دیگه از این سوالا نپرسید ، انقدر سوال بی مزه است که هیچ جوری نمی شه بامزه جوابش داد ( این روش شاید برای شوهر خالت جواب نده ولی حتمن واسه این وبلاگ جواب میده ) 

10 - مثل همیشه بهترین راه و آخرین راه تجاوز ( ص) است که در این مورد بسیار جواب میده، این روشه تجاوز امتحان خودشو پس داده ، یعنی محققان دانشگاه آکسفورد و آکسفراری سالها با تجاوز روی موش ها این روش رو امتحان کردن و دیدن که در همه موارد جواب میده ، اصن روایت داریم تجاوز ویتامین داره ، حالا بعدن درمود مزیت های تجاوز بیشتر باهاتون حرف میزنم ولی همینقدر بدون که با تجاوز به شوهر خالت هم مشکلت حل میشه هم اون گاییده میشه و در این مورد اصلن نیازی نیست از مرز فرار کنی چون شوهر خالت مسلمن به کسی نمیگه تو کردیش چون براش افت داره 

یه پیشنهاد دیگه ام دارم، کسکش مثل آدم بشین درستو بخون دیگه انگل اجتماع، زباله، بی سوات، بی فرهنگ، بی هویت، موش فاضلاب، سوسک توالت، درستو بخون کسکش مگه کسخلی درس نمی خونی؟ درساتو بخون اگه این ترم قبول بشی برات یه چیز خوب که عمرن نخرم ولی یه پست خوب برات میزنم . آآآآآ قربون پسر 

ز گهواره تا گور دانشو بیخیال تجاوز بجوی ^_^ 

دلیل انقراض من یا دلیل این قوراض

من از بچگیم همش می خواستم ورزشکار بشم راستشم بخواید استعدادم داشتم، ولی دست به هر ورزشی زدم بدشانسی آوردم، بیشتر دنبال ورزش های قهرمانی بودم چون فامیل ما همه چی داشت غیر از قهرمان، البته کسکش زیاد داشتیم و تو این رشته هنوزم که هنوزه همه مدالای جهانی واسه ماست، از هفت سالگی تصمیم خودمُ گرفتم که برم دنبال یه ورزش خوب تا برای خودم و خونوادم مدال آفرینی کنم ، رفتم باشگاه ژیمناستیک ثبت نام کردم روز اول تا وارد دوشک شدم یارو گفت خب بچه ها بعد از سه ما تمرین امروز وقتشه همه تون پاهاتونُ 180 باز کنید، اومدم بگم آقا ما تازه ... مربیه داد زد بهونه نگیر اینجا مگه مهدکودکه؟ هیچی دیگه منم خفه شدم، همه 180 باز من 90 درجه ام نتونستم باز کنم مربیه اومد بالا سرم گفت بدنت هنوز نرم نشده نشست رو کمرم پاهای من 180 درجه باز شد ولی کونم 43 تا بخیه خورد بعد ها هم از طرف باشگاه یه نامه معذرت خواهی برام اومد که آتیشش زدیم، هنوزم وقتی یاد اون روز می افتم بغض راه گلومُ می بنده، تنها خوبی ژیمناستیک این بود که کونم پاره شد دیگه کسی نخواست کونم بزاره واسه همین کونی نشدم وگرنه خیلی استعداد داشتم تو این رشته، بعدش که بخیه هام خوب شد رفتم سراغ فوتبال، تو مدرسه فوتبال محلمون ثبت نام کردم رفتم لباس مارادونا خریدم رفتم باشگاه، همون روز اول یارو گفت: چیزی که واسه یه فوتبالیست مهمه آمادگی بدنیه تا بتونه 90 دقیقه تو زمین بدوئه حالا 90 دقیقه دور زمین بدوئید، ما هم مثل بقیه 90 دقیقه دور زمین دوئیدیم شب وقتی رفتم خونه هم بخیه های کونم باز شده بود هم تنگی نفس گرفته بودم، خلاصه رفتیم دکتر خون ریزی بخیه هارو بند آوردیم بعدشم داروی تنگی نفس گرفتم دیگه ام نتونستم برم باشگاه، بعد از چند وقت که دیدم حالم بهتره رفتم ثبت نام کردم واسه کلاسای کاراته، تو بهترین باشگاه کاراته کشور، وقتی ثبت نام کردم رفتم لباس کاراته خریدم، منم که چیزی از لباسش نمیدونستم لباس که خریدم یارو گفت کمربند چه رنگی می خوای؟ گفتم چه رنگی دارید؟ گفت همه رنگی داریم، گفتم پس مشکی بدید - مرد باید سنگین باشه . من با لباس کاراته و کمربند مشکی رفتم تو باشگاه کاراته استاده ازم پرسید تو کمربند مشکی هستی؟ یه نگاه به کمربندم کردم گفتم بله. گفت از کدوم استاد کمربند مشکی رو گرفتی؟ گفتم استاد محمدی ( اسم فروشنده لوازم ورزشی محلمون) مربیه گفت: استاد محمدی استاد بنده هستن - حالا نگو تشابه اسمی بود، گفت خوش اومدید و کلی ازم تعریف کرد جلوی بقیه، منم تو دلم گفتم ایول چه لباسی خریدم از این به بعد دیگه همش از آقای محمدی خرید می کنم، آخر جلسه ام گفت یه مبارزه نمایشی بین کمربند مشکی باشگاه ما و عضو تازه واردمون برگذار میکنیم که همه ببینن، فکر کنم دیگه بقیشُ نگم بهتره، یه کتکی من اون روز خوردم که هنوز جاش درد می کنه، اون شب رفتیم بیمارستان بخیه های کونمُ دوباره بخیه زدن چون همش باز شده بود، داروهای تنگی نفسمُ قوی تر کردن و یه جاهایی از بدنم که شکسته بودُ گچ گرفتن، چندماهی گذشت تا خوب بشم ولی هنوز نا امید نشده بودم بعد از خوب شدنم سریع عزم خودمُ جزم کردم رفتم باشگاه کُشتی، کُشتی خوب بود مثل بقیه ورزشا وحشی بازی نبود همه جوونمرد بودن، رفتم تمرینارو شروع کردم روز اول دیدم یارو منو از پشت گرفت انداخت زمین بعدم خوابید روم تازه دو سه بارم کیرش خورد به کونم یه بارم اومد پامو بگیره دستش خود به کیرم خلاصه هم یه احساس شرمندگی داشتم هم حس اوبی ترین آدم زمینُ، ولی این دلیل باعث نشد که من کشتی رو ول کنم بلکه این دلیل باعث شد. ببخشید یادم رفت دلیلشو بگم. یه بار تو باشگاه مسابقه گذاشتن گفتن انتخاب واسه مسابقات باشگاهی، منم خدایی سه ماه تمرین کرده بودم می دونستم تو کُشتی یه چیزی میشم، مسابقات شروع شد از شانس بد ما تو مسابقه اول بچه کونی ترین آدم باشگاه خورد به ما، این پسره رو تو حالت عادی میدیدی راست میکردی چه برسه با دوبنده ببینیش، تو مسابقه زدمش زمین رفتم پشتش خوابیدم فیتیله پیچش کنم شق کردم دیگه روم نشد از روش بلند شم، بلکه این دلیل اخراج من از باشگاه بود. حالا بگذریم که پسره می خواست بخاطر آزار جنسی شکایت کنه و من با کیر شق شده چه جوری از باشگاه اومدم بیرون و چه کتکی از بابام خوردم و این باعث شد باز بخیه های کونم پاره بشه و باز رفتم اونارو بخیه زدم. ولی بعد از این قضیه ورزشای قهرمانی رو ول کردم رفتم تفریحی ورزش کنم، رفتم استخر همون روز اول سه بار غرق شدم غریق نجاتا از استخر انداختنم بیرون، رفتم دوچرخه سواری با تک چرخ رفتم تو صورت یکی از اعضای باشگاه، رفتم دو میدانی به یکی تو مسابقات دوئه سرعت جفت پا زدم افتاد قفسه سینه اش شکست انداختنم بیرون، رفتم بسکتبال اومدم ادای مایکل جردنُ در بیارم پریدم اون کیر خره بسکتبالُ گرفتم اون شکست افتاد رو سرم سرم شکست بخیه های کونمم باز شد دوباره، رفتم اسب سواری سوار هر اسبی می شدم راست می کرد، رفتم قایق رانی قایقمون سوراخ شد کل تیم غرق شدن من نجات پیدا کردم و ضربه روحی بدی خوردم، بعدش تصمیم گرفتم دیگه به قهرمانی و ورزش فکر نکنم و به پهلوانی فکر کنم، من الان پهلوونه فامیلم . مهم مرامه که ما داریم ^_^ 


سوالات شرهی - فصل خودم

چگونه کیرخر خود را به کسی فرو کنیم؟ ( سوال از خودمه خودمم می خوام جواب بدم به کسی هم مربوط نیست - وبلاگ خودمه اصن می خوام بکشم پایین کیرمُ بمالم به در و دیوارش ) 

به نام خالقِ گه نخور 

شاید فکر کنید که سوال کم آورده یا کسی ازم سوال نمی کنه ولی جا داره بگم گه نخورید، چون بسیار سوال های خوبی در صف سوالات قرار دارند که بزودی پاسخ داده می شود، ولی خب منم مشکلاتی دارم که باید حل شود دیگر، مثلن همین سوال یکی از بزرگترین مشکلات زندگی منه، فکر کنم همگی قبول دارید که کیر خر بزرگه دیگه ؟ پس دیدین؟ مشکل واقعن بزرگی دارم. برای همین می خوام به این سوال خوب جواب بدم تا یکی از مشکلات خود را حل نمایم 

برای این کار ابتدا لازم است شما کیر خر گیر بیاورید، پیدا کردنش سخت نیست ولی حملش یه ذره مشکله 

در مرحله بعد باید کسی را گیر بیاورید که کیرخر را در او فرو کنید، این مورد هم نایاب نیست و به راحتی پیدا می شود، جا داره بگم احتمالن منظور سوال کننده از کیر خر همون کیر خودشه، یا شایدم من اشتباه می کنم، بالاخره ما که نمیدونیم تو ذهن بقیه چی میگذره، خلاصه برای این سوال چیز هایی که به ذهنم میرس به شرح ذیل میباشد است : 

1 - شاید منظورتان از کیرخر خود همان کیر خودتان باشد که در این صورت می توانید از کیر خود همان گونه استفاده کنید که دیگران استفاده می کنند ( خودمم نمیدونم منظورم از کیرخر خود کیره خودمه یا کیر خرم ) 

2 - کیر خر خود را به صورت عادی به دیگران فرو کنید، همونجوری که همه فرو می کنن ( البته معلومه شما Hدم خاصی هستید و از راه های عادی نمی خواید استفاده کنید پس این گزینه از همین الان کیرتوش) 

3 - تُف بزنید ، شما می توانید سر کیر خر خود تف بزنید و آن را به دیگران فرو کنید (عجب داستانی شد یه سوال طرح کردم معلوم نیست چی به چیه، تف که حتمن میزنید دیگه خشک خشک که نمی شه کرد، حالا اگه بشه کیر خودتونُ خشک خشک جایی بکنید کیر خرو  نمی شه خشک خشک جایی کرد - یه بار تو داهاته ما خر کشتن که گوشتشو بخورن بعد کیرشو میخواستن بزارن تو یخچال مجبور شدن به کیره تف بزنن تا بره تو یخچال) 

4 - تُف نزنید - همه کارایی که تو گزینه بالا کردید برعکسشو بکنید ( عجب داستانی شد یه سوال طرح کردم معلوم هست چی به چیه، تف که حتمن نمیزنید دیگه خشک خشک می شه کرد، حالا اگه نشه کیرخودتونُ خشک خشک جایی بکنید کیرخرو میشه خشک خشک جایی کرد - یه بار تو داهاته ما شمارو کشتیم که گوشتتونُ بخوریم بعد کیرتُ می خواستیم بزاریم تو یخچال مجبور شدیم به کیره تُف نزنیم تا بره تو یخچال) - عجب کسشر تو کسشری شد 

5 - دوست عزیز همیشه که نباید انسان کیرخر خود را به کسی فرو کند، بعضی وقت ها باید کیرخر دیرگران را در خود فرو کنید ( پیام اخلاقی وبلاگ ) 

6 - برای فرو کردن کیر خر خود به دیگران اول باید کاندومی را که مناسب با کیرخر شما باشد گیر بیاورید وگرنه بدون کاندوم فوله ( پیام بهداشتی وبلاگ) 

7 - اگر شما خر دارید که بعید میدونم داشته باشید، یعنی تا اونجایی که من میدونم ندارید، ولی اگه دارید باید خر خود را خانه به خانه و منزل به منزل ببرید تا کسی پیدا شود کیرخر شما را در خود فرو کند الان دخترا همه کیر گنده دوس دارن واسشونم فرقی نمی کنه خر باشه یا آدم - ( نکنه خر خریدم به خودم نگفتم ) 

8 - اگر کیر شما شبیه خر است و خیلی گنده است ( الان دخترا حشری میشن می خوان به صاحب این سوال بدن - این شماره تماسشه 091234562459) من به شما دکتری را معرفی می کنم که خودم رفتم پیشش کیرمُ کوچیک کردم شما هم برو پیشش جواب میده ( الان همه می خوان به منم بدن شما با همون شماره بالا تماس بگیر حله) 

9 - و اما بهترین راه و آخرین راه تجاوزه (ای بابا چطوری تجاوز می تونه بهترین راه باشه؟ به کی آخه؟) شما کیر خر خود را برداشته و به خیابان های این شهر شلوغ میروید و به هر کسی خواستید تجاوز کنید و بعد به سمت مرز فرار کنید - فقط موقع فرار کیر خر خود را با خود نبرید چون هم جا گیره  هم حملش مشکله 

منتظر سوالات بعدی شما هستیم ، جا داره بگم این سوال بهترین سوال کل وبلاگ بوده (چیه؟ وبلاگ خودمه می خوام مدال طلای بهترین سوالو بدم به این سواله واقعن فلسفی - اصن وبلاگ خودمه می خوام توش کون بدم به کسی ربطی نداره آقا ) 

خدا خرو شناخت بهش کیر خر داد اگه به شما کیر نداده حتمن شناختی از شما نداره 

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O