اسپنسر جانسون

حتمن همه کتاب چه کسی پنیر منُ برداشته رو خوندید ، اگه نخوندید باید بگم که این کتاب در ژانر این کتابایی هست که به آدم انگیزه میده که تو زندگیشون بتونن با تلاش و کوشش آدم موفقی بشن ولی خب این کتابا تو ایران جواب نمیده برای همین قصد کردم کتابی بنویسم که در ایران هم کار برد داشته باشد ، یه چیز دیگه در مورد اون کتاب اینه که با اینکه کتاب برای انگیزه دادن به انسانهاست ولی شخصیت اولش یه موشه، کیرم تو مغز نویسنده واقعن، البته چون من می خوام اقتباسی از روی کتاب انجام بدوم و به یک سری چیزها پایبند باشم از همون قضیه پنیر استفاده می کنم ولی از موش استفاده نمی کنم چون وقتی می خوای به انسانها انگیزه بدی از موش استفاده کردن احمقانه است داستان اینجانب را می توانید از لینک زیر دانلود کنید 


کُس گفتم بابا لینک کجا بود؟ می نویسم بخونش حالا انگار فول آرشیو مارکزه 

چه کسی پنیر من را کرد تو کونش 

روزی یک خر ( چیه؟ می خوام از خر بجای موش استفاده کنم ، کتاب خودمه اصن می خوام از کیر استفاده کنم به تو چه ؟ در ضمن بنظرم اگه می خواید به انسانها انگیزه بدین خر بهترین گزینه است چون از یه لحاظایی شبیه آدمه) که علاقه شدیدی به موسیقی رپ داشت به خانه رفت و به مادر خود گفت : سلام زاخار چطوری؟ مادرش گفت: پسرم درست حرف بزن این چه طرز حرف زدنه؟ خر جواب داد: بیخیل زاخار، یه چیز بده بخوریم بریم علفمونُ بزنیم که امشب با بچه ها می خوایم بشینیم تکس بگیم  فردا ظبط دارم یه بیت ساختم خداااااا، مادر گفت: هم سن و سالای تو الان عاشق میشن تو هنوز دنبال مسخره بازی هستی، خر گفت: عاشقا کورن ننه، من عاشق پولم ننه. مادر گفت: برو برات یه تیکه نون پنیر گذاشتم تو یخچال بردار بخور، خر به سمت یخچال رفت در یخچال را باز کرد و تکه نان را برداشت یک گاز زد دید مزه ای ندارد لای نان را باز کرد دید که لای نان پنیری نیست، گوشی خود را برداشت شماره گرفت و گفت: الو عظیم علی؟ داداش یکی پنیر منُ برداشته اگه پیداش کردی بگو بیاد طویله فاز 2، کامپیوترو روشن کن برو تو درایو دی یه بیت هست نوشته چاقال نامه ، اونو پلی کن من بیام این مکادر جنده رو دیس کنم، چی کاره اونا نیست ؟ پس کاره کیه؟ زاخار اصلی؟ یعنی کاره اونه؟ من میرم سراغش حاج ، صفر دو یک پرچم بالاس . گوشی را قطع کرد به سمت فاضلاب رفت ( حالا اینکه چرا پنیرش گم شده و چرا رفت تو فاضلاب مربوط می شه به کتاب اصلی که من سعی کردم بهش پایند باشم که حق نویسنده خورده نشه ) او در فاضلاب گم شد، او کسی را نیاز داشت که به او راه  را نشان دهد و چه کسی بهتر از موش ها که فاضلاب را خوب بلد هستند او یک موش را دید ولی چون از موش ها چندشش می شد همان اول با پا زد تو مغزِ اون موش بدبخت و اون رو گایید، بعد از 20 دقیقه پیاده روی اصخر را دید، او با اصخر دست داد و گفت من می خواهم زاخار اصلی را پیدا کنم ولی راه را بلد نیستم و گم شده ام، اصخر گفت من هم دنبال زاخار فرعی هستم ولی گم شدم، اگر مایل باشی می آیم زاخار اصلی را پیدا کنیم شاید زاخار فرعی پیش اون باشه، خر قبول کرد و آنها تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردند ( آخ ببخشید ، داستانُ یه دفعه تموم کردم خودمم شکه شدم- نه ادامه داره آنها به راه خود ادامه دادند) آنها به یک دو راهی رسیدند سمت راست نوشته شده بود: اگر از این طرف بروید بگا میروید، این راه پر از اژدها و داییناسور و حتی دایی ناصر است و لعنت بر پدر مادر کسی که از این راه برود - سمت چپ روی تابلو نوشته بود : به سمت زاخار اصلی . اصخر نگاهی به خر کرد و گفت انتخاب سخته، کدومُ بریم که گم نشیم؟ خر نگاهی به تابلو ها کرد چند بار نوشته های روی تابلو ها را خواند به اصخر نگاه کرد گفت تو هم به همون چیزی که من فکر می کنم فکر می کنی؟ اصخر که اصن فکر نمی کرد همینجوری کیری کیری گفت آره، هر دو سر را مثل گاو پایین انداختند و به سمت راست رفتند، تابلو سمت چپ داد زد: کسکشا مگه نمی خواید برید پیش زاخار اصلی از اینوره . خر برگشت و گفت: کسکش، کسکش با کی؟ تابلو گفت: خب اینوری برید دیگه . اصخر گفت: ما اینوری می خوایم بریم به تو چه، تابلو گفت: بابا شما ها دیگه کی هستید ، خرگفت: ما یه مُشت سربازیم جون به کف... اصخر گفت: بیا بریم داشی . هر دو به سمت راست رفتند بعد از ساعت ها پیاده روی به یک تابلو رسیدیدند ولی روی تابلو چیزی ننوشته بود آنها از آن تابلوی خالی یاد گرفتند که بعضی وقتا هیچی چیزی به آدم انگیزه نمیدهد یک قدم جلوتر یک تابلوئه دیگر بود که رویش نوشته بود: برو مادرجنده تو می تونی مادرجنده. آنها پس از خواندن آن تابلو انرژی دوچندان گرفتند و با صلابت به راه خود ادامه دادند تا زاخار اصلی را پیدا کنن و با قمه بزنن خارشُ بگان، دو قدم که رفتند یک تابلو دیگر بود که رویش نوشته شده بود: نرو مادر جنده نرو مادری . آنها خیلی بهشون برخورد ولی باز به راه خود ادامه دادند چند قدم جلوتر افتادند توی یک گودال پر از عن و گه که پر از تمساح و کورودیل بود، اصخر فندک اتمی خود را در آورد و با آن چند کورودیل را دور کرد ، خر خود را به زور از گودال بیرون کشید ، خر گفت اصخر دست منُ بگیر بیا بالا ، اصخر دست خود را دراز کرد ولی به دست خر نرسید ، اصخر گفت دستات کوتاهه نمی تونم بگیر در همین حال داشت با کورکدیل ها می جنگید ، اصخر به خر گفت کیرت را بنداز که بگیرمش ، خر گفت کیرم راست نیست تا راست بشه زمان میبره، اصخر گفت به فیلم سوپر زهره فکر کن ناگهان گویی معجزه شده باشد کیر خر راست شد و اصخر آن را گرفت و از گودال نجات پیدا کرد، اصخر از گودال بیرون آمده بود ولی هنوز سر کیرِ خر دستش بود خرنگاهی به اصخر کرد، اصخر سر کیر او را دید و شرمنده شد و ناگهان سر کیرش را ول کرد  کیر خر یک دفعه ول شد و به تکه سنگی خورد ، خر بسیار درد کشید ولی به روی خود نیاورد بعد از گودال تابلویی وصل شده بود که روی آن نوشته بود: دیدید گفتم نرید مادرجنده ها ، چرا رفتید؟ خر گفت این تابلو سوالیه چه جوری میشه جواب داد؟ اصخر گفت کُس ننش بیا بریم، آنها دیگر نا امید شده بودند که به یک تابلو رسیدند روی تابلو نوشته بود: شما هیچی نمیشید گنده تر از شمام هیچی نشدن، اصخر یک نگاه به خر کرد و با چشمانی گریان به راه خود ادامه دادند، روزها و ماه ها به راه خود ادامه دادند و با اژدها جنگیدند از میدان مین گذر کردند از مثلث برمودا گذر کردند از قطب جنوب گذشتند از قطب شمال گذشتند از جنگل های آمازون گذشتند از سیاره پلوتون گذشتند از روی خورشید پا برهنه رد شدند، وقتی کاملن نا امید شده بودند و می خواستند برگردند که یه دفعه به یک تابلو رسیدند که رویش نوشته شده بود: عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید ، آنها بارها آن تابلو را خواندند ولی هیچ امیدی نگرفتند پس تصمیم گرفتند برگردند آنها با سختی های بسیار بازگشتند سر همان دوراهی اول که رسیدند دیدند کسی آنجا ایستاده، تا رسیدند تابلویی که رویش نوشته بود به سمت زاخار اصلی گفت: سلام کجایید شما، من دیدم دیر کردید خودم رفتم زاخار اصلی رو آوردم اینجا، زاخار اصلی گفت: من زاخار اصلی ام کسی کیرمم نمی تونه بخوره . اصخر و خر با زاخار اصلی دست دادند و سلام علیک کردند. زاخار اصلی گفت: مگه من مادرتو گاییدم که میگی چرا؟ خر گفت: من که نگفتم چرا . زاخار اصلی گفت: چاقال نامه گمشو خونتون شبم که رسیدی خونه با این شماره حساب 92792374928 به نام محمدرضا ناصری آزاد پول بریز می خوام یه آهنگ جدید بخونم. اصخر و خر راه خود را کشیدند و به سمت خانه رفتند در راه چند تابلو پشت هم نصب شده بود که رویش نوشته شده بود : کیر شدید . کیرشدید ، اصخر اول روی تابلوها را می خواند : کیر شَدید . بعد با بحث مفصلی که با خر داشت فهمید کیر که شَدید نمی شود پس حتمن روی تابلو نوشته : کیر شُدید. بعد همانطور که کیر شده بودند سمت افق رفتند محو شدند و قانع شدند و تسبیح زدند و همه اون کار خزایی که در فیسبوک همه انجام میدهند را انجام دادند و تا آخر عمر در کنار یک دیگر با خوشبختی زندگی نکردند بلکه زود تصادف کردند مُردند 

نامه فدایت شوم

با سلام خدمت عشق مهربانم ، از روزی که تورا دیدم خواب از چشمانم رفته زیرا هر جور می خوابم نمی شود ، به سمت بالا می خوابم کیرم که راست شده است قلمبه می شود و جلوی خونواده زشت است رو به زمین بخوابم یا کیرم زمین را سوراخ می کند یا زمین کیرم را تخت ، به کنار ها هم که بخوابم کیرم درون کُس و کون یکی از اعضای خانواده میرود زیرا ما زیاد هستیم و همه در یک اتاق می خوابیم ، خلاصه مکافاتی شده عشق شما ، از آنجا که سالهاست عاشق شما هستم و شنیده بودم شما با اصخر دوست بودید و حتی با او سکس داشتید و از آنجا که من پاکی و قداصت شما ایمان دارم و میدانستم اینها تنها شایعاتی بیش نیست می خواستم بعد از اصخر پیش شما بیایم و از شما خواستگاری کنم، اما روزی که می خواستم بیایم شما با دوستتان پانته آ شهرام را در پارک با دو پسر در حالت لب تو لب دیدم که بسیار فِـسرده شدم (فِـسرده همون افسرده است که من به شکل کسکشانه ای "الف" شو کردم تو کونم تا جمله با کلاس تر بشه) اما با خودم گفتم روزی مال من می شوی به منزل رفتم و دندان روی جگر گذاشتم وقتی فهمیدم با آن پسر بهم زده اید در خانه شما آمدم ولی دیدم ازخانه صدای شیون و زاری می آید ابتدا فکر کردم پدرتان فوت کرده که ای کاش پدر مادرتان با هم فوت می کردند ولی گویا شما به همراه پسری از خانه فرار کرده بودین و چند وقت بعد به همراه پنج پسر در یک خانه دستگیر شدید، من این چیزها اصلن برایم مهم نبود و با عشق پاکی که به شما داشتم چشمم را روی همه کون کونک بازی های شما بسته بودم و در اعماق وجودم به پاکی شما ایمان داشتم زیرا شما را دست خدایم سپرده بودم و همانا خداوند آخر امانت دار های دنیاست، هفته پیش اینجانب به مادرم گفتم برای خاستگاری به منزل شما بیاید ولی وقتی مادرم آمده بود شما را درحال سکس با پسری توی حیاط منزلتان دیده بود و بسیار شاکی شده بود ولی من مطمئنم خطای دید بوده و مادرم اشتباه کرده است زیرا از شما این کارا ها بعید است اگر دختر دیگیری بود چرا ولی شما اصلن، آن هم در حیاط . مگر جا قحطی می باشد؟ مادر من یک آدم پست و دروغ گو است شما خهودتان را ناراحت نکنید، چند وقتیست که سر کیرم می سوزد شاید قند دارم ( این ربطی به شما نداره این نمیدونم چرا یه دفعه یادم افتاد اینجا نوشتمش، خلاصه ببخشید که از کیرم در نامه ای که می خواهم به شما بفرستم حرف زدم - شاید بعد از خوندن جمله "شاید قند دارم" بگی خب چرا قندمُ با چایی نمی خورم ، ولی جا داره بگم ریدی دوست عزیز منظورم از قند بیماری قند بود که اسم عامیانش قنده وگرنه هپاتیده) چند وقت پیش مادرم با مادرت حرف زده بود در مورد ازدواجمان ولی سر اینکه تو باکره هستی یا نه دعوایشان شده بود، مادر من میگفت من با چشم خودم دیدم که در حیاط دخترتان داشت میداد مادر تو میگفت نه خیر دختر من با کره است و تا الان فقط لاپایی داده، جون مادرت اگه دادی به من بگو، من طاقتشُ دارم، ولی من به پاکی تو ایمان دارم و دهن مَهنِ خونواده رو سرویس کردم که زودتر بیان تورو برام بگیرن، دیشب بین نماز مغرب و عشاء از خدا با گریه خواستم تورا به من بدهد، نذر کرده ام اگر با هم ازدواج کنیم پیاده به کربلا برویم و اونجا کون داعشیا بزاریم برگردیم اگرم حال داشتی بعدش میریم بین الحرمینُ حرم آقام حسینُ حرم آقام ابولفضل یه زیارتم میکنیم برمیگردیم یا اگه دیگه خیلی پایه بودی لب فرات یه ساکی هم برام بزن

 به پاکی نفست قسم از تو نمی گذرم 
اگر چه شاید بی رحم باشد زمانه لعنتی

- شاید قافیه نداشته باشه ولی عوضش ردیفم نداره 

دوست دار تو عشق همیشگی ات گانگروئه به ترتبیت فرندان فیلان بیسال ^_^



سوالات شرهی - فصل کسشر ترین سوالات

چگونه به یک متجاوز تجاوز کنیم؟ طوری که از تجاوزات خود پشیمان گردد! (شهرام)

به نام خالق تجاوز 

این سوال خیلی چالش بر انگیزه ، چون آرمان وبلاگ تجاوزه اگه این سوالو جواب بدم جلوی تجاوز گرفته میشه و تمام خواننده های وبلاگ کیر می خورن ولی چون همه جهان این وبلاگو نمی خونن بازم تجاوز کاربرد داره . روش هایی که بنظرم میرسه به شرح ذیل می باشد: 

1 - بیخیال این کار شوید - چون این کار بسیار ریسک دارد ، زیرا طرف شما یک متجاوز است اگر کم بیاورید باید فاتحه کُس و کون خود را بخوانید چون به شما تجاوز می شود 

2 - اگر تصمیم گرفتید و خواستید حتمن تجاوز کنید به متجاوزانی با سابقه بیش از 5 سال سابقه تجاوز نزدیک نشوید و با افراد کم تجربه این کار را انجام دهید ، زیرا اونایی که تجربشون زیاده به کسی رحم نمی کنن به مادر خودشونم تجاوز می کنن شما که جای خود دارید 

3 - گروپ تجاوز کنید - گروپ تجاوز یه چیزی تو مایه های گروپ سکسه ، فقط با این فرق که شما گروهی میریزید خار مادر یه نفرو میگایید ، اونا گروهی میریزن همدیگرو می گان . پس با چندی از دوستان خود هماهنگ کنید و بگیرید یک متجاوز را بگایید 

4 - و اما بهترین راه و آخرین راه در مورد این قضیه تجاوز است که همانا تو سوال گفته بودی پس دیگه چیزی باقی نمیمونه . کیرم دهنت با این سوالت . ریدم دهنت چقدر فکر کردی تونستی خلاقیت منُ بکشی؟ اصن چیزی ندارم بگم در مورد تجاوز به تجاوزگرا . مثل این میمونه که خودم بخوام خودمو بکنم . خب نمیشه ، اول اینکه کیرم به کونم نمی رسه بعد اینکه خب خودم نمیذارم خودمو بکنم . کسکش کیرم تو مغز بیمارت 


میگن متجاوز که به متجاوز تجاوز کنه شاه متجاوزه ^_^


تلفن

مکالمات تلفنی از کسشر ترین مکالماتیه که تو ایران اتفاق می افته ولی واسه من چیزی عادی نیست ، چون من همه چیزو عوض می کنم. الان مکالمه دو  تا از هموطنانمون و من و برادرمُ براتون میذارم تفاوت هارو احساس کنید : 

مکالمه عادی برادرم یا هر ایرانی دیگه ای با یه ایرانی کسمغز دیگه ای: 

- سلام 
+ سلام 
- خوب هستید ؟ 
+ ممنون شما خوبید ؟ 
- مرسی . خونواده خوبن؟ 
+ سلام دارن خدمتتون ، چه خبر؟ 
- سلامتی ، شما چه خبر؟ 
+ سلامتی ، خبر خاصی نیست 
- فقط زنگ زدم حال و احوالی کرده باشم 
+ خیلی لطف کردید ، تشریف بیارید اینوری 
- حتمن ، وظیفمونه خدمت شما برسیم، شما هم تشریف بیارید 
+ چشم حتمن در وقت مناسب خدمت میرسیم 
- مشتاقیم به دیدار 
+ لطف دارید 
- خوشحال شدم صداتونُ شنیدم، سلام برسونید 
+ بزرگیتونُ میرسونم نیما جانُ ببوسید از طرف من 
- سلامت باشید  ،بزرگی از شماست 
- خداحافظ
+ خدانگهدار
( بعد از قطع کردن گوشی هر دو به گوشی خیره می شوند و به هم فحش خار مادر میدهند ) 

اما جوری که من مثلن با داداشم حرف می زنم : 

- سلام 
+ سلام صدا نمیاد 
- الو صدا میاد ؟ 
+ صدا نمیاد بعدن زنگ بزن 
( شَترق ، بوکش ، تترق ، صدای کوبیده شدن گوشی و قطع کردن آن توسط من، ولی دوباره گوشی زنگ می خورد ) 
- سلام 
+ چیه ؟ 
- قطع شد 
+ آره خرابه گوشی
- نیم ساعت پیش با مامان حرف میزدم درست بود که 
+ نیم ساعت پیش زنگ زدی الانم زنگ زدی ؟ کرم کون داری؟ 
- گفتم یه حالی ازت بپرسم 
+ میدونی تو نیم ساعت چه اتفاقاتی میتونه بیوفته؟ 
- چی شده مگه؟ 
+ میدونی بمب اتم تو دو دقیقه کل هیروشیمارو از هم پاشوند؟ 
- کجارو ؟ 
+ هیروشمارو 
- کجا هست ؟ 
+ تو ژاپنه، با بمب اتم زدن تو دو دقیقه ترکید
- کِی؟ اخبار گفت؟ 
+ قضیه واسه چهل سال پیشه بابا 
- پس چرا الان خبرشُ گفتن؟ کسکشارو ببین یه جوری خبرارو سانسور می کنن آدم هیچی از دنیا نمیدونه 
+ آره خیلی کسکشن ، چی می خوای؟ 
- از کی؟ 
+ میگم هر نیم ساعت زنگ میزنی چی می خوای؟ 
- همینجوری می خوام حال و احوال کنم 
+ کیرم تو فیش حقوقیت 
- چرا ؟ 
+ چون همش پای تلفنی 
- بابا ما انقدر کار می کنیم حلال می کنیم حقوقمونُ 
+ خب باشه برو صدا باز داره قطع و وصل میشه 
- نه خوبه صدا 
+ خب پس اگه خوبه خدافظی کنیم تا قطع نشده 
- مامان خوبه ؟ 
+ نیم ساعت پیش باهاش حرف زدی تو نیم ساعت چه فرقی کرده مگه 
- مگه خودت نگفتی تو 2 دقیقه بمب اتم هیروشیکی رو منفجر کرد 
+ هیروشیما 
- حالا هرجا ، هیروشیکی چیزیش نشده ؟ 
+ هیروشیکی کجاست ؟ 
- ژاپن دیگه 
+ چرا کُس میگی همچین شهری نداریم 
- هیروشیکی یه شهره کنارو هیروشیما مثل کرج میمونه کناره تهرانه 
+ تو تا دو دقیقه پیش نمیدونستی هیروشیما کجاست الان داهاتای دورشم می شناسی؟
- میدونستم کجاست فقط یادم نبود ، آدم همش این ژاپن و چین و کره و مالزی و تایلند و چندتا کشور دیگه رو با هم قاطی می کنه 
+ خب باشه کاری نداری؟ 
- خودت خوبی؟ همه خوبن؟ 
+ آره همه خوبن 
- زنده باشین 
+ زنده ایم 
- سلام برسون 
+ به هر کی می خوای سلام کنی گوشی رو بدم بهش خودت سلام کن دیگه چرا به آدم ماموریت میدی 
- ماموریت چیه میگم سلام برسون 
+ خب آدم همش باید یادش باشه سلام برسونه 
-  همه میگن اینو 
+ خب تو هم سلام برسون 
- بزگیتو میرسونم 
+ نمی خاد همون سلامُ برسون بسه 
- چرا اینجوری می کنی؟ 
+ بهت میگم سلام برسون نا فرمانی میکنی ، میگی بزرگیتُ میرسونم 
- این تعارفه یعنی که شما بزرگواری
+ من و تو تعارف نداریم که همون سلامُ برسون بسه 
- خب 
+ کاری باری 
- خدافظ 
+ خدافظ
( دیش ، تترق ، شترق . صدای کوبیده شدن گوشی و قطع گوشی و بعد از قطع کردن اصلنم به هم فحش نمیدم چون با کسی تعارف نداریم که فحش بدیم پشت سرش ) 

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O