واکنش یا خودم وا می کنمش

واکنش پسرا به خرید کردن دخترا براشون یا دادن پول بهشون : 

- خرید تا 10 هزار تومن -  مرسی ( پسر لبخندی میزند و توی دلش سه بار کیر را تکرار می کند و به دختر انواع فحش های خار مادر را بخاطر خسیس بازی می دهد و در اولین فرصت مثل سگ دختر را می کند تا عقده خود را خالی کند)

- خرید تا 50 هزار تومن - مرسی عزیزم (پسر لبخندی میزند و در دل می گوید همینجوری کم کم باید زیادترش کنم تا خرجمُ بده و در اولین فرصت مثل سگ دختر را می کند تا خوشحالی خود را بروز دهد)

- خرید تا 100 هزار تومن - مرسی عشقم (پسر دختر را می بوسد و در دل میگوید دمش گرم برم خونه ببینم چی ندارم بیام جلوش بگم شاید برام بخره کسخل و در اولین فرصت دختر را مثل سگ می کند تا از دختر قدردانی کرده باشد) 

- خرید تا 200 هزار تومن - مرسی زندگیم ( پسر دختر را عاشقانه می بوسد و دستش را محکم میگیرد و در دل میگوید دمش گرم دیگه خرجمُ میده کم کم می تونم رو پای خودم وایستم و دیگه از بابام پول نگیرم و در اولین فرصت دختر را مثل سگ می کند تا گوشه از زحمات دختر را جبران کند)  


- خرید تا 500 هزار تومن - مرسی همسرم (پسر اینجا دختر را می بوسد و به او قول ازدواج میدهد که دختر با خیال راحت تر خرج او کند و در دل میگوید ایول دیگه وقتشه چند سالی با این باشم تا یه ذره خوب زندگی کنم و بتونم ولخرجی کنم و طعم پول خرج کردن و لباس رنگاوارنگ پوشیدنُ بچشم و در اولین فرصت دختر را مثل سگ می کند که دختر مطمئن شود که او دیگر می خواهد دختر را بگیرد) 


- خرید تا 1 ملیون تومن - مرسی مادر بچه هام ( پسر در کونش عروسی است و دیگر دقدقه های مالی را فراموش میکند، دیگر فقط با دختر از اسم گذاری روی فرزندانشان حرف میزند که بتواند دل دختر را پر پر کند تا دختر پول بیشتری به پایش بریزد و در دل میگوید خارشو گاییدم این چقدر خره ولی ای کاش بیشتر خرج کنه تا بگیرمش و در اولین فرصت دختر را مثل سگ می کند تا به او ثابت کند پدر بچه هایت کسی جز من نیست و سعی کن پولت را غیر از من خرج کسی نکنی) 

- خرید تا 10 ملیون تومن - مرسی خدا (پسر اینجا نه تنها دختر را می بوسد راست می کند بلکه زانو زده از خدای خود هم تشکر می کند و همش در دل میگوید وای این کسخلُ نباید از دست بدم با این باشم تا آخر عمر تامینم باید بدون کاندوم بکنمش که ازم حامله بشه مجبور بشم بگیرمش و در اولین فرصت بدون کاندوم دختر را مثل سگ می کند تا به سمت پولدار شدن قدم بردارد و تا آخر عمر در پول غرق شود و خوشبخت شود - ایشالله هرکی از این دخترا گیرش میاد به حق علی بره زیره تریلی من که راضی نیستم خدا هم راضی نباشه ایشالله داغش به دل مادرش بمونه) 


واکنش دخترا به خرید کردن واسشون و دادن خرجی بهشون : 

- خرید تا 10 هزار تومن -  مرسی شوهرم (دختر لبخندی میزند و با خود میگوید عجب خسیسه کسکش ولی چاره ای نیست همینو باید بچسبم وگرنه شاید بترشم و در اولین فرصت مثل سگ به پسر میدهد تا ثابت کند خوب میدهد و به پسر بفهماند کم توقع است) 

- خرید تا 50 هزار تومن - مرسی شوهرم (دختر لبخندی از رضایت میزند و کلی تعارف تیکه پاره می کند که ای وای این چه کاریه و این صوبتا ولی تو کونش عروسیه و در دل میگوید خب حالا زیادم ولخرج نیست ولی از هیچی که بهتره خدا کنه بیاد منُ بگیره بعد که شوهرم شد افسارشُ میگیرم همه پولاشُ خرج می کنم و در اولین فرصت مثل سگ به پسر میدهد تا به او ثابت کند خوب میدهد و پسر را از دست ندهد) 

- خرید تا 100 هزار تومن - مرسی شوهرم (دختر در کونش عروسی می شود ولی نشان نمیدهد و به پسر میگوید من تورو واسه خودت دوس دارم و این کسشرا تا پسر را خر کند که پسر او را بگیرد و در دل میگوید خسیس نیست ولی باز از ایده آل من فاصله داره ولی اگه شوهرم بشه خیلی خوبه معلومه وضعش خوبه که 100 تومن خرج من می کنه و در اولین فرصت مثل سگ به پسر میدهد تا ثابت کند خوب میدهد و جوری کمر پسر را خالی میکند که پسر سمت کس دیگری نرود) 

- خرید تا 200 هزار تومن - مرسی شوهرم (دختر اینجا خاره کسکش بازی را میگاید و اول قصد دارد پول و یا هدیه را پس بدهد ولی بالاخره قبول می کند و به پسر میگوید تو خودت برام از همه چیز ارزشت بیشتره تا پسر را خر کند که او را بگیرد و در دل میگوید ایول چه خریه خدا کنه بتونم یه کاری کنم بگیره منُ و در اولین فرصت مثل سگ به پسر میدهد تا ثابت کند خوب میدهد و پسر را ترقیب کند که بیشتر برایش خرج کند و او را بگیرد) 

- خرید تا 500 هزار تومن - مرسی شوهرم (دختر دیگر دست و پای خود را گم می کند و با کلماتی مانند : عجغم . من چگد دوچت دالم، من تولو می خام نه پولتوووو، جیگلتو بلم و از این لوس بازی ها سعی می کند پسر را خر کند که او را بگیرد دختر این فرصت را استثنایی میداند زیرا پدرش اینجوری برایش خرج نمی کند برای همین پسر را دو دستی می چسبد و در دل میگوید وای خدایا مرسی. دیگه هیچی ازت نمی خوام فقط یه کاری کن این منُ بگیره، خدایا همین یه بار یه چیزی ازت خواستم و در اولین فرصت به پسر مثل سگ میدهد تا ثابت کند خوب میدهد و تا جان در بدن دارد زیر پسر می خوابد که بتواند پسر را راضی کند اور ا بگیرد) 

- خرید تا 1 ملیون تومن - مرسی شوهرم (دختر از تعجب کُس و کون خود را گم کرده لکنت زبان میگیرد اول به پسر می گوید پولاتو جمع کن واسه زندگیمون و کار را تمام شده میداند و در دل میگوید مادر جنده ام اگه از این حامله نشم که منُ بگیره، وای اون النگویی که پریسا داره رو میخرم موقع عقد. تا عقد کنیم یه سفر میرم دوبی عکس میگیرم میذارم فیسبوک ندا و نگار از حسودی پاره بشن و در اولین فرصت مثل سگ به پسر میدهد تا ثابت کند که خوب میدهد و در حین سکس همش به پسر می گوید بدون کاندوم بدون کاندوم، بریز توش بریز توش، و حتی در مواردی دیده شده دختران بعد از سکس که پسر حواسش پرت شده محتویات کاندوم را توی کُس خود خالی کرده اند که حامله شوند تا آویزان پسران شوند که متاسفانه این کار جواب نمیده و جا داره بگم ریدین) 

- خرید تا 10 ملیون تومن - (اینجا هیچ دختری جوابی نداره چون اصن همچین پسر خری نداریم ، عمرن یه پسر انقدر خرج یه دختر کنه ، یعنی پسری که 10 ملیون اونم یه روز خرج یه دختر کنه من خودم میرم زنش میشم - شرمنده این گزینه در مورد پسرا وجود نداره و جا داره به دخترا بخاطر نداشتن همچین گزینه ای تسلیت بگم - حتی شوهراتون تو یه روز 10 ملیون براتون خرج نمی کنن اینو می تونم بهتون قول بدم اگه همچین مردی پیدا بشه  من در خونشون دخیل می بندم که بهش بدم - مورد داشتیم دختره به پسره گفته 10 ملیون لازم دارم میتونی بهم قرض بدی؟ پسر از ترس دختر رفته خودکشی کرده و الان تو قطعه پسران با شرفِ بهشت زهرا خاک شده و روحشم شاده) 

به امید روزی که ملاک آدما پول نباشه بلکه ... بلکه ... ببخشید چیزی گیر نمیارم همون پولُ بچسب بقیه چیزا خرافاته که ما پسرارو گول بزنن که دختراشونُ قالب ما کنن ^_^ 

سوالات شرهی - فصل انگلیشی

هلو (هولو نه هِلو به اینگیلیسی میشه سلام) آی اَم لیوینگ این اینگیلیس (جزیره ای کوچک در غرب قاره ی آفریقا) آی وانت (وانت نیسان نه، وانت به اینگیلیسی میشه خواستن) تو جلق بات مای فادر فهمید و پاره کرد مای اَس (ass ) ای وانت، وانت فور تراول تو تایلند فور کُس کردن بات ای دونت هو اَنی مانی فور بای (خریدن نه خدافظ) وانت سو کام هِر تا شما هِلپ می هِلپ می تا خدا هِلپ یو موفق و مستدام باشید با تنک یو ^_^  (امیر قزوینی اینگیلیس)

با نِییم گاد ایت ایز خالق دیک 

تنکیو فور کوئسشن ، یور کوئسشن ایز بست، بات ای ام کن نات رایت انگلیش آی اَم اسپیک مثل بلبل انگلیش ولی کن نات رایتینگ انگلیش تودی- بات سعی می کنم یور کوئسشن رو انگلیشی جواب بدم، ایت ایز راه هایی که هَوینگ سیکتیر پلیز به شرح داوون میباشد : 

- یور باید ایت گودبای جق اند تا عِند لایف. نوو جق که ایت ایز کار ایم پاسیبل. وِری وِری ایم پاسیبل این بطور جنرال نشدنیه دَدی (ددی همون بابای خودمون) سو دیس راه کسشرینگ (اینجا کسشر آی اِن جی گرفته. دقت کن) 

- آل تایم از لایف یور را بیزنس کنید تا مانی دار شوید و به فادر خود بیلاخز شُو اینگ. گو تو تایلند. لاو اند سکس تا عِند لایف (اونجا که گفتم گو تو تایلند یعنی برو تایلند یه وقت فکر نکنی گفتم برو برین تو تایلند، چون اونجا از این گها بخوری می گانت) 

- یور وری ریلی کسخل دَت یور فادر فهمید یور جق میزنی، ریلی کسخل، گو تو کلیسا اند توبه پیشِ فوته جیزِس کرایس اند تا عِند لایف دعا به درگاه جیزس کرایس تا بخشیده گود هَوی سیکتیر تو پارادایز ( توصیه های دینی وبلاگ) 

- یور تو اینگلیش وان گِرل مانی دار پیدا کن اند ویت شی مَرید اند هپی تا عِند لایف. حتی گو تو تایلند ویت مانیه یور وایف - میگن گِرل انگلیش وری وری کُس اند وری ساکرز پس ویت عِند اسپید برو وایف بگیر (آفِر آی ام اینه که بری ویت ملکه مَرید بشی اند در کاخ باکینگام لایف کنی)

- آی ام جای یور بودم این انگلیش سکس ویت آل گِرلز اند تا جایی دَت مای دیک لایف داره سکس ان تو انگلیش تا دای (دای یعنی بمیرم منظورم علی دایی نیست) اند تلمبه ویت با آل گِرلز انگلیش چون ایت ایز اونا وری کُس میدن و آی ام لاو کُس. نَوو مای دیک ایز رایت شده. به گاد قسم

- هَل لِماذا کُل شَی اِن قَدیر - اکس کیزومی  آم ام انگلیشی اند عربیک را قاطی سیکتیر پلیز کردم فول آل اینکه از آی ام می شنوی دوو یور همون انگلیش بمون کسکش . مگه یور مغز دانکی ایتینگ؟ دیک دانکی تو یور اَس. 


- مثل آلویز بست وُرک ایز تجاوز، یور تجاوز ویت فادر ایزی پرابلم اند لایف یور وری فانی میشه، بات تجاوز یور فادر ایتز گناه اند احترام به فادر  اند مادر واجب. پس تجاوز فور وان گِرل انگلیش اند فرار این تو مرزِ انگلیش اند ترکیه ( انگلیس و ترکیه مگه مرز مشترک دارن؟ نمیدونستم)  تا عِند لایف تو ترکیه وری فانی لایفینگ و تحقت تعقیب پلیس پابلیک اینترنشنال میمونی اند سلبریتی میشی، فُوتوی یو این آل نیوزپیپر میره . گود نایت هانی ^_^ 

از آی ام میشنوید  پلیز انگلیش یاد بگیرید ، چون ایت ایز آدم وری وری  ایتز لازم  

کسانی که سواد خواندن این پست را نداشتن برن کلاس زبان دوسال بعد بیان این پستُ بخونن، جاکشای بی سواد، ما اینجوری هستیم به تمام زبونای دنیا مسلطیم کیریا ^_^


انقراض من یا اینقوراض - قسمت دوم 2

ما تو خوانوادمون هنرمند زیاد داریم اصلن هنر تو خون ماست، ما نیازی نداریم که زیاد زور بزنیم تا هنرمند خوبی بشیم همین که قصد کنیم هنرمند بشیم تمومه چون من مادرم مونجوق دوزی بلده، خواهرم ملیله دوزی، اون یکی خاهرم سفره آرایی، خاله ام تزئینات شیرینی، یه دایی دارم تو شرکت اسمارتیز کار میکنه عمه مادرم پشت سینی با دست می تونه آهنگای متالیکارو بزنه البته تا حالا نزده ولی فکر کنم اگه بخواد میتونه، دو سه بارم از خارج اومده بودن دنبالش که ببرنش توی کنسرتای خواننده های خفن سینی بزنه ولی چون خیلی پیره و ممه هاش از تو شلوارش زده بیرون نتونست بره. بالاخره حمل اون ممه ها مشکلات خاص خودشو داره که ایشالله همه تون به این روز بیوفتید تا درک کنید. اما من از همون اولین دقیقه تولدم عاشق هنر بودم نشان به این نشان که اطرافیان می گویند من بلافاصله که از کُس ننم در اومدم از دهنم صدای ترومپت در آوردم ولی خب بعضیا میگن که من گوزیدم ولی دسته اول حرفشون قابل استناد تره (حالا اینکه این مادر جنده ها موقعی که مادر منُ داشته میزاییده دم کُس ننه ما چی می خواستن بماند تا یه روز قشنگ حالشونُ بگیرم) پس من ناخداگاه به سمت هنر سوق داده شدم یا ثوق داده شدم یا صوق داده شدم یا صوغ یا سوغ یا ثوغ یا هر کسشر دیگه که شما بگید و از اونجایی که استعداد عجیبی در خودم حس می کردم تصمیم گرفتم برم سمت هنر و هنرمند بشم و اینبار تقریبن مطمئن بودم که یه چیزی در هنر میشم، اول رفتم کلاس نقاشی روز اول که ما رفتیم گفتن یه نقاشی از یه مرد لخت بکشید، من گفتم تازه اومدم فقطم اون نقاشیه که کوه داره یه خونه و یه درخت کنارشه رو بلدم بکشم آخره خلاقیتمم اینه که واسه خونه لامپ میذارم معلممون بخاطر لامپ بهم 20 میده، گفتن اوکی تو بلد نیستی پس بیا لخت شو ما بکشیمت، من بالا تنه لخت شدم گفتن کامل لخت، گفتم دختر اینجاست، گفتن هنر این چیزا سرش نمی شه ذات هنر آزادی طلبه، ما هم لخت شدیم و تا 45 دقیقه دخترای کلاس بهم میخندیدن بعدم چون اجازه نداشتن یا روشون نمی شد کیرمُ بکشن نقاشی منُ بدون کیر کشیدن و از بد شانسی من یکی از اون نقاشیا خوب در اومد استاده زدش به دیوار آموزشگاه هنوز بعد از 20 سال هنوز تو اون آموزشگاه نقاشی من روی دیواره اونم نقاشی من در حالی که کیر ندارم، خلاصه از وقتی اون عکسه رفت رو دیوار من به اصخر بی کیر معروف شدم تو آموزشگاه و بخاطر این قضیه ضربه روحی کیریی خوردمُ اومدم بیرون و شبش رفتم بخیه های کونمُ پانسمان کردم، این بخیه ها اصن بخاطر هنر نبود بخاطر ورزش بود چون این اتفاقا همزمان با ورزش داشت می افتاد و این وسطا اگه یادتون باشه من کونم همش بخیه هاش باز می شد، پس از شکست در نقاشی سراغ موسیقی رفتم و گیتارو امتحان کردم به استاد پیری مراجعت کردم و تمرین های گیتار را شروع کردم زیرا چون خیلی کودک بودم و قدم به گیتار نمی رسید استاد مهربانم من را روی پایش مینشاند اما تا من روی پایش می نشستم شاشش میگرفت و کیرش راست میشد بالاخره من خودم پسر بودم میدونستم آدم وقتی شاش داره کیرش راست میشه دیگه تا روزی پدرم من را روی پای پیرمرد دید و دلیل را جویا شد گفتم چون قدم نمیرسه منُ میذاره رو پاش گفت کسخل گیتار که قد نمی خواد و پدر ظالمم با آن پیر مرد مهربان که بسیار مرا بوس می کرد و بسیار نوازش میکرد دعوا کرد و پیرمرد را گایید من به احترام استاد پیرم آقای استاد عزت الله قزوینی دیگر سراغ گیتار نرفتم و سراغ ساز دهنی رفتم، من بسیار به این ساز علاقه داشتم ولی بخاطر بزاغ دهانم نتوانستم این ساز را ادامه بدهم زیرا وقتی دو دقیقه این ساز را میزدم از سوراخ های پشت این سازِ جادویی آب دهنم میریخت بیرون جوری که در یک دقیقه زمین کاملن خیس میشد، خاطرم هست وقتی یک بار سرما خورده بودم از سوراخای پشت سازم خلت می اومد و استادمون و تمام همکلاسیان با دیدن این صحنه روی یکدیگر بالا آورده بودند، مشکل ژنتیکی من باعث شد نتوانم این ساز را بیاموزم پس به یاد گرفتن ترومپت اقدام کردم ولی متاسفانه در روز اول و در هشت سالگی بر اثر فوت کردن های شَدید در ترومپت فتخم زد بیرون و به بیمارستان برده شدم تا فتخم را عمل کنم. بعد از بهبود به  ساز پیانو علاقمند شدم و با پدرم رفتیم که پیانو قیمت کنیم به این خیال که پیانو ارزونه و می تونیم بخریم ولی ریده بودیم. اما این دلیل یاد نگرفتن پیانو نبود بلکه این دلیل یاد نگرفتن پیانو بود. ببخشید یادم رفت باز دلیلشو بگم، دلیلش این بود که ما رفتیم یه مغازه من یه پیانو دیدم گفتم آقا این پیانو چند؟ گفت ده ملیون... گفتم پیانو ارزون دارید؟ گفت پیانو دست دوم دارم اگه میخواید. گفتم اون که پیانو نمی شه، می شه پیاکهنه، گفت نه اسمش همون پیانوئه ولی نو نیست، گفتم چطوری می شه یه سازی کهنه باشه ولی در عین حال پیانو باشه؟ گفت اسمش پیانوئه. گفتم اسم منم کُس ننته ولی کُس ننت که نیستم، فکر کردم قانع میشه ولی متاسفانه نشد، دیگه چیزی نگفت بلکه با چماق ضربه ای به پدرم زد که پدرم در آن حادثه بطور کلی نابود شد و برای خون ریزی مغزی به بیمارستان برده شد، خدا رو شکر من در اون حادثه آسیبی ندیدم ولی نمیدونم چرا وقتی بابام از بیمارستان مرخص شد منُ گذاشت لای در کابینت و در کابینتُ چند بار باز و بسته کرد که این کار باعث شد من تقریبن قطع نخاع بشم و حنجره ام بر اثر جیغ و داد از بین بره که دیگه سمت خوانندگی نرم و چون قطع نخاعم شده بودم گفتم تا خواننده بشم همه میگن یارو از رضا صادقی تقلید کرده زده خودشو فلج کرده. واسه همین بی خیال خوانندگی شدم و در هنرهای دیگه شانس خودمُ امتحان کردم و به رشته بازیگری سینما رفتم. در کلاس بازیگری استاد پوریا پورسرخ ثبت نام کردم، ایشان در روزهای اول به ما نوع ژل زدن به موها، نوع قنبل کردن جلوی دوربین را کامل آموزش دادند و راز موفقیت خود را در تلوزیون و سینما کون بودن خود بیان کردند ولی چیزی که برای من عجیب بود این بود که همه در رشته بازیگری سینما با هم مَحرم بودند زیرا همش دختر پسرها با هم دست میدادند و همدیگر را بغل می نمودند. اولین باری که دختری با من دست داد من در کلاس آبم آمد و مضحکه خاص و عام شدم زیرا تا به آن روز دست دختر نامحرمی را لمس نکرده بودم، شب که به خانه رفتم داستان بی ناموسی دختران و پسران را برای پدر مهربانم تعریف نمودم پدرم از من درخواست کرد لای کابینت بروم و خودم خودم را تنبیه کنم که من هم با کمال میل پذیرفتم و سعی کردم به حرف پدرم احترام بگذارم زیرا احترام به والدین سرلوحه زندگی ام بود، آن شب جوری به والدینم احترام گذاشتم که بر اثر ضربه های سهمگین درِ کابینت که به خودم زدم راهی بیمارستان شدم، بعد از مرخص شدن تصمیم خود را گرفتم و به کلاس رقصی در دوبی رفتم و زیر نظر استاد محمد خردادیان آموزش رقص دیدم، ایشان تمام اصول رقص جوادی را به ما یاد دادند، ما هر روز با آهنگ های بندری معین به رقص مشغول میشدیم، من علاقه شدیدی به رقص داشتم و بسیار تمرین می کردم برای همین وقتی به ایران آمدم انقدر قر داده بودم که باسنم تا آهنگی را می شنیدم خود به خود می لرزید و شانه هایم تکان تکان می خورد، ما این حرکت را بلرزونش نامگذاری کرده بودیم خلاصه مشکل از جایی شروع شد که پدرم برای زنگ گوشیی خود آهنگ بندری گذاشت و گوشی اش در مراسم مرگ پدر بزرگم زنگ خورد و من ناخداگاه وسط رفتم و یه تیریپ بندری جمعُ مهمون کردم ولی متاسفانه آنها قدر ندانستند و با پرتاب کفش من را بیرون کردند و به من انگ گِی بودن چسباندند و از فامیل ترد کردند (ترد که میگم منظورم اینه که از خودشون روندن. فکر نکنید میگم ترد یعنی بیسکوییت تُرد- عاقل باش یه کم فکر کن) خلاصه من دیدم که در هنر شانسی ندارم بی خیال هنرمند شدن شدم و روح هنرمند خودم را سرکوب کردم و به لاشی گری پرداختم و انصافن یکی از لاشی های بنام منطقه شدم و باعث افتخار خونواده ام و فامیل هستم ^_^ 

داستان های تاریخی - کشف ماریجوانا

روزی درشهر راز آباد ایران مردی زندگی می کرد به نام زکریای رازی (حالا اینکه از چی رازی بوده به ما نگفتن) که پسر ارشد حکیم زکریای ناراضی بود (حالا اینکه از چی ناراضی بوده ما در جریان نیستیم) میزیست - (میزیست یعنی زندگی میکرد - شاید بعضیاتون فکر کنید میزیست یعنی میز است ولی نه شما ریدین) که ناگهان هیچ اتفاقی نیوفتاد - روزها و سالها به همین شکل گذشت و هیچ اتفاقی نیوفتاد تا اینکه زکریا شکست عشقی خورد و پیش دوست صمیمی خود کامران هومن رفت (کامران هومن نه اون دوتا خواهر خواننده در لس آنجلس بلکه یه پسری تو شهر زکریا اینا بود که اسمش کامران بوده فامیلیش هومن واسه همین کامران هومن صداش می کردن) 
کامران هومن: چطوری زکی؟ 
زکی: خوبم داداش :( 
کامران هومن: پس چرا حالت بده ؟ 
زکی: دختره رید بهم 
کامران هومن: کی؟ 
زکی: پانته آ 
کامران هومن: بهم زدید ؟ 
زکی: آره 
کامران هومن: سره چی؟ پرده داشت ؟ 
زکی: نه داداش گفت خواستگار دارم دیگه نمی تونم پای تو وایستم 
کامران هومن: کیرتوش، بهش میگفتی نمره بیست کلاسُ نمی خوام ، من تورو می خوام تورو می خوام اونارو نمی خوام ( در این لحظه جبی نازل شد ) 
جبی: چه خبرا ؟ 
کامران هومن: شما ؟ 
جبی: جبی فرفره 
کامران هومن: ( رو به زکی) میشناسیش؟ 
زکی: نکردمش 
جبی: اقراء 
زکی: چی؟ 
جبی: بخوان 
کامران هومن: چی کُس می گه این؟ 
کانگروئه: ببخشید آقا این اشتباه اومده ، داداش جبی بیا برو گمشو دیگه توبه کردم 
جبی: توبه گرگ مرگه 
کانگروئه: من سگم 
جبی: پس قبوله 
کانگروئه : پس گمشو 
جبی: حله داداش . کاری باری؟ 
کانگروئه : فدا :* 
جبی: فلن :* 
اصخر: سلام کیریا 
کامران هومن: این کیه ؟ 
اصخر: خرم . اص خر 
کانگروئه: چه جوری اومدی؟ 
اصخر: نازل شدم 
کانگروئه: از کی تا حالا نازل میشی ما خبر نداریم ؟
اصخر: چند وقته نمازامُ سر وقت می خونم می تونم نازل بشم 
کانگروئه: فقط جبی می تونه نازل بشه که اونم دیگه بخاطر توبه کردن من دیگه نازل نمیشه 
زکی: نازل کیه ؟ 
اصخر: حداقل میتونم غیب بشم که ؟ با سرعت نور برم به آسمان؟ 
کانگروئه: نه تو با سرعت کیرم نمی تونی حرکت کنی جقی - بدو خونتون بدو 
اصخر: حله داداش - فردا تو محل کونت پاره اس (اصخر در عین ناباوری با سرعت نور به آسمان میرود) 
زکی: چی شده ؟ 
کانگروئه : هیچی داداش شما ادامه بدید ما رفتیم ، یه سوتفاهم بود حل شد 
کامران هومن: عجب کسخلایی بودن 
( ناگهان از آسمان ندا آمد: کُس ننه کامران هومن، زکی و کامران هومن خفه شدند و دیگر چیزی نگفتند بلکه به خانه رفتند و خوابیدند نیمه شب زکریا از خواب بیدار شد و از عشق پانته آ ساعت ها گریست و با خود فکر کرد ماده ای بسازد که  بتواند با استفاده از آن عشق خود را فراموش کند، او روزها و سال ها زحمت کشید تا بالاخره از ریشه انگور توانست ماده مخدری به نام ماریجوانا کشف کند که سریع جبی با سرعت نور پایین آمد) 
جبی: ببخشید مزاحم می شما
زکی: بازم تو؟ 
جبی: یه سری مشکلا بود خواستم متذکر بشم، اول اینکه جاکش تو چه جوری تونستی از ریشه انگور ماریجوانا در بیاری؟ دوم اینکه فکر می کنی ما خریم؟ تو کاشف الکلی نه ماریجوانا...
زکی: خب مگه من چی گفتم 
جبی: چیزی نگفتی جاکش برداشتی ماریجوانا اختراع کردی 
زکی: من می خواستم الکل اختراع کنم اشتباه شده 
جبی: یه ذره بده ببینم اختراعتو 
( زکی یک کوزه در آورد . باز کرد و یک لیوان برای جبی ریخت ، جبی یک نگاه به لیوان کرد یک نگاه به زکریا کرد ) 
جبی: این که همون الکل خودمونه 
زکی: نه این ماریجواناست 
جبی: کسخل من 100 ساله دارم می خورم یعنی نمیدونم این چیه ؟ 
زکی: من خودم اختراعش کردم یعنی نمی دونم چیه ؟ 
جبی: خب این همون الکله تو برداشتی اسمشو عوض کردی اسم یه مواد مخدر گذاشتی روش 
زکی: مگه نویسنده توبه نکرده بود اصن تو اینجا چی کار می کنی؟ 
جبی: تو خودت توهین به اعتقاد همه جهانی 
زکی: بده من اون ماریجوانارو (دست می اندازد لیوان را از جبی بگیرد، جبی مقاومت میکند و سعی می کند الکل را بخورد قبل از اینکه دست زکریا به آن برسد زکریا می زند و لیوان جبی را می شکند) 
جبی: کُس ننت 
زکی: بی ادب من حکیم ابولقاسم زکریای رازی هستم درست صوبت کن
جبی: کیری ناراحتم کردی 
زکی: خب بیا یه پیک بریزم برات 
جبی: بریز (زکی برای جبی یک پیک میریزد و برای خودش هم یک پیک میریزد لیوان ها را به هم می کوبند و می خورند) 
جبی: خارتو گاییدم چقدر تلخه 
زکی: خارمو گاییدم چقدر تلخه 
جبی: چرا انقدر تلخه ؟ معدم سوخت 
زکی : ماریجوانای خالصه 
جبی: صد در صد الکله ؟ 
زکی: الکل دیگه چه کسشریه ؟ صد در صد ماریجواناست
جبی: عجب گیری کردیم از دست این کسخل ، آره اصن همون که تو میگی 
زکی: باید چی کارش کنم ؟ 
جبی: من سری بعد که بیام آب پرتقالِ سن ایچ با چیپس مزمزو ماست موسیر کاله میارم که مزه کنیم بزنیم به بدن اینجوری خالی خالی خیلی نافرمه 
زکی: نافرم چیه ؟ 
جبی: نافرم دیگه نشنیدی ؟ 
زکی: فرم شنیدم 
جبی: فرم که اصن یه چیز دیگه است. ولش کن مهم نی داداش . من معدم میسوزه برم بالا بیارم . کاری باری؟ 
زکی: روز عالی متعالی؟ 
جبی: چی ؟ 
زکی: خدا نگهدار 
جبی: خب :| 
(جبی رفت و زکی ماند و یک کوزه ماریجوانا ، او تا آخر عمر به طبابت پرداخت و دیگر از ماریجوانا برای درمان بیماری ها استفاده کرد و وقتی می خواست به کون کسی آمپول بزند کمی ماریجوانا میمالید به کونش تا ویروس نگیرد و مریض بگا نرود و او با اختراع ماریجوانا کمک بسیاری به علم پزشکی کرد و هیچوقت هم شب جمعه ها با کامران هومن لش نکردند و ماریجوانا نخوردند زیرا این وبلاگ جای این لاشی بازیا نیست اینجا فقط در مورد علم صوبت میشه و خوردن هر گونه مواد مخدر و آتشزا ممنوع می باشد، زکریا اسم اختراعش را ماریجوانا گذاشت و رسمن رید به کل تاریخ - از آن به بعد همه الکل و ماریجوانا را قاطی کردند و میلیون ها و حتی میلیارد ها انسان بی گناه و با گناه بر اثر این اشتباه هیچیشون نشد - قرار نیست همیشه مردم بگا برن که) 

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O