پروژه تموم کردن حرف با دخترا

پروژه تموم کردن حرف با دخترا زجر آورترین کاریه که یه پسر تجربش می کنه، هم اکنون توجه شما را به چند مکالمه واقعی جلب می کنم، این اتفاقات کاملا واقعی بوده و شخصیت های آن کاملن واقعی هستند 


پسر: عزیزم عنم داره میریزه برم دستشویی زود بیام 
دختر: وا چقدر بی ادب شدی 
پسر: چی گفتم ؟
دختر: بگو دستشویی دارم 
پسر: دستشویی من ندارم خونمون داره 
دختر: خب میدونم ولی اونجوری نگو 
پسر: آخه هم عن دارم هم شاش 
دختر: بگو جیش دارم 
پسر: آخه عنم دارم 
دختر: اه حالم بهم خورد خب بگو توالت دارم 
پسر: باشه من برم خیلی دلم درد می کنه 
دختر:  وای نگران شدم ترو خدا برگشتی پیام بده 
پسر: باشه 
دختر:  برگشتی؟
پسر: نه هنوز نرفتم 
دختر: آخه آنلاین شدی 
پسر: آنلاین که بودم 
دختر: دیگه چه خبر عزیزم؟ 
پسر: دارم میترکم بزار برم بیام بعد حرف میزنیم 
دختر: مگه نرفتی؟ 
پسر: مگه میذاری؟
دختر: خجالت بکش انگار مجبورش کردم باهام حرف بزنه 
پسر: نه عزیزم خب می خوام برم برینم نمیذاری
دختر: باز گفت 
پسر: خب هر چی تو میگی برم؟
دختر: برو زود بیا 
پسر: باشه 
دختر: چقدر طول می کشه ؟
پسر: چطور؟
دختر: برم چایی بریزم 
پسر: برو من فکر کنم 10 دقیقه طول می کشه 
دختر: 10 دقیقه مگه جنگه؟
پسر: خب 5 دقیقه 
دختر: تو سکست 1 دقیقه طول می کشه بعد توالتت 5 دقیقه؟ 
پسر: خب 30 ثانیه وای دارم میترکم 
دختر: اینجوری میگی دلم میریزه نگران میشم 
پسر: دیدی بعضیا دیرانزالن من دیر برینم
دختر: بی ادب
پسر: وای 
دختر: چی شد ؟ 
پسر: آخ 
دختر: عزیزم؟
پسر: عوه 
دختر: دلم شور زد الان آژانس میگیرم میام در خونتون 
پسر: خدایا کمکم کن 
دختر: زنگ بزنم به خواهرت؟
پسر: نه 
دختر: به دوستات؟
پسر: وای خدا 
دختر: چی شده خب بهم بگو 
پسر: یه ساعته دارم میگم 
دختر: چی شده ؟
پسر: عوه دیگه نمی تونم 
دختر: چی رو نمی تونی؟ الان میگی نمی تونی؟ حالا که همه کاراتو باهام کردی؟
پسر: ----------
دختر: چرا جواب نمیدی ؟
پسر: ----------
دختر: زود باش حوصله بچه بازی ندارما
پسر: اوکی 
دختر: چی شد؟ 
پسر: هیچی حله 
دختر: یه ساعته میگی توالت دارم حالا میگی حله؟
پسر: حل شد ریدم تو شلوارم 
دختر: بی شعور آدم با دوس دخترش اینجوری حرف میزنه؟
پسر: واقعیت بود 
دختر: خیلی بی ادبی من از سرت زیادم 
پسر: من بخاطر تو ریدم به خودم حالا داری باهام دعوا می کنی؟
دختر: مردم بخاطر دوس دخترشون جلوی خونوادشون وایمیستن تو بخاطر من کثافت میزنی
پسر: بد جور ریدم نمی تونم تکون بخورم 
دختر: دیگه به من زنگ نزن بای 
پسر: چی میگی ؟
دختر: -----------
پسر: کجای رفتی ؟
دختر: -----------
پسر: هی 
دختر: -----------
پسر: مادر جنده 
دختر: من با دوستت علیرضا دوست شدم بای 
پسر: چه زود :| 
دختر: ----------
پسر: خارتو گاییدم چرا انقدر سریع 
دختر: ----------
پسر: اصلا مشکلی ندارم که باهاش دوست شدی فقط میخوام بدونم چه جوری انقدر سریع؟
دختر: ----------


در جایی دیده شده : 



پسر: عزیزم بخوابیم ؟

دختر: بخوابیم
پسر: باشه شبت بخیر
دختر: فردا اس بده بیدار شدی
پسر: چشم
دختر: چند بیدار میشی؟
پسر: نمیدونم ولی بیدار شدم اس میدم
دختر: خب گوشیتو زنگ بزار که بیدارت کنه
پسر: باشه میذارم رو 10 که بیدارم کنه
دختر: باشه پس من 10 منتظر اس هستم
پسر:اگه بیدار شدم زنگ میزنم
دختر: خب گوشی زنگ بزنه بیدار میشی دیگه
پسر: آره ولی خب شاید زنگ نزنه
دختر: چرا نزنه
پسر: شاید من بیدار نشم
دختر: چرا بیدار نشی وقتی زنگ میزنه
پسر: شاید تو خواب بمیرم نتونم بیدار بشم . حالا بخوابیم؟
دختر: لال بشی ایشالله . مراقب خودت باشا
پسر: چشم
دختر: وسط خواب  بهم اس بده من نگرانم
پسر: وسط خواب مگه میشه اس داد
دختر: بیدار شدی یه اس بده من از نگرانی در بیام چی میشه مگه ؟
پسر: باشه اگه بیدار شدم اس میدم
دختر: خب من خیلی نگران شدم اینجوری گفتی من خودم ساعت 4 صبح بهت زنگ میزنم
پسر: چرا زنگ بزنی من خوابم اون موقع
دختر: دلم شور زد
پسر: اصن نمی خوابم بیدار میمونیم تا صبح چت می کنیم
دختر: نه برو بخاب عزیزم خسته ای
پسر: باشه شبت بخیر
دختر: شبت بخیر عزیزم عاشقتم :*
پسر: منم عاشقتم . شب خوش :*
دختر: خوب بخوابی .. خیلی دوست دارم :*
پسر: منم دوست دارم :*
دختر: خواب منُ ببینی :*
پسر: خب
دختر: ناراحت شدی ؟
پسر: نه عزیزم می خوام بخوابم
دختر: باشه عزیزم بخواب . قربون چشای نازت برم :*
پسر: ---------
دختر: چی شدی؟ خوابیدی؟
پسر: نه ولی خیلی مشتاقم بخوابم
دختر: آخه جواب ندادی نگران شدم
پسر: نگران نباش عزیزم . شبت بخیر :*
دختر: عاشقتم :* شبت بخیر
پسر: منم :*
دختر: خوابیدی؟
پسر: ----------
دختر: چرا پیام نمیاد ؟
پسر: ----------
دختر: چرا گوشیت خاموشه ؟
پسر: ----------
دختر: نگران شدم الان زنگ میزنم خونتون



در دخترانی نیز دیده شده است که : 



پسر: عزیزم مادرم صدام می کنه برم ببینم چی کار داره 

دختر: باشه سلام برسون 
پسر: چشم 
دختر: زود میای؟ 
پسر: آره داره داد میزنه فکر کنم واجب باشه 
دختر: نگران شدم یعنی چی شده؟
پسر: بزار برم نگاه کنم بیام بهت بگم 
دختر: باشه می خوای بیام اونجا؟
پسر: نه بیای که مادرم کونم میذاره 
دختر: چه طرز حرف زدنه؟
پسر: عزیزم مادرم داره جیغ میزنه 
دختر: بهونه مادرتُ نگیر وقتی بد دهنی می کنی 
پسر: فکر کنم خونمون آتیش گرفته دود تو اتاق پر شده 
دختر: می خوای زنگ بزنم به آتش نشانی؟
پسر: نه همین که بزاری برم کمک مادرم حل میشه مشکل 
دختر: همش می خوای از دستم فرار کنی :(
پسر: نه عزیزم جدی خونمون آتیش گرفته 
دختر: من مهم ترم یا آتیش؟ 
پسر: معلومه که تو این چه حرفیه
دختر: باشه پس برو 
پسر: مرسی عزیزم 
دختر: مواظب خودت باش:*
پسر: چشم 
دختر: برگشتی بهم خبر بده
پسر: اوکی 
دختر: نگران شدم زود بیا 
پسر: باشه 
دختر: اگه کمکی خواستید بگو 
پسر: وای بس کن 
دختر: چه طرز حرف زدنه؟ میدونستم از اولم دوسم نداری
پسر: مادرم تو آتیش سوخت مُرد 
دختر: شوخی نکن 
پسر: بس کن دیگه پیام نده 
دختر: چیه بهتر از منُ پیدا کردی ؟
پسر: چی میگی ؟ دارم میگم مادرم مُرد 
دختر: خب مرگ حقه این چه ربطی به رابطه ما داره ؟
پسر: خفه شو 
دختر: میدونستم دوسم نداری:((
پسر: لباسم آتیش گرفته نمی تونم از خونه بیرون برم همه جا آتیش گرفته و ستون خونه افتاده 
دختر: ستونارو بزن اونور برو بیرون بعدش بهم اس بده نگران شدم 
پسر: دارم میسوزم 
دختر: از عشق من ؟ *_* 
پسر: -------
دختر: چرا جواب نمیدی؟
پسر: -------
دختر: شارژ تموم کردی ؟
پسر: -------
دختر: دیگه دوسم نداری؟
پسر: -------
دختر: دیگه از دستت خسته شدم ، نمی خواستم بهت بگم ولی خواستگار دارم اگه جواب ندی جواب مثبت بهش میدم 
پسر: -------
دختر: شوخی کردم خواستگار ندارم جواب بده 
پسر: ------
دختر: باشه خودت خواستی . بای 


مخترع دخترا رسمن ریده ها ^_^

داستان های تجاوزی - تجاوز به دختر همسایه

دیدین تو این سایت سکسیا داستانای سکسی میذارن؟ خب وبلاگ ما چی از اونا کمتر داره؟ البته درسته که ما سایت پورن نیستیم و در واقع مخالف اونا هستیم و قصدمون گاییدن اوناست و تا حالا صد در صد هم موفق بودیم پس از این ماه هر ماه یه داستان تجاوز براتون میذارم اینجا حال کنید جق بزنید خود ارضایی کنید و دیگه حتی سایت پورن هم نرید یه راست بیاید اینجا و با این کار نه تنها میرینم به پورنوگرافی بلکه فرهنگ غنی تجاوزو نهادینه می کنیم 


تجاوز به دختر همساده 

روزی دختر همسایه با چادر سفید و یک سطل آش در خانه ما آمد گفت بفرمایید نذری من منتظر بودم که چادرش بیوفته تا بهش تجاوز کنم ولی متاسفانه این اتفاق نیوفتاد، من آش رو در یک ظرف دیگه خالی کردم و سطل رو شُستم و چادر سرم کردم رفتم در خونشون ظرفُ پس بدم، دختر همسایمون درُ باز کرد و با تعجب گفت چرا چادر سرت کردی اصخر آقا؟ منم گفتم فکر کردم رسمه، توی دلم گفتم شاید منتظره من چادرم بیوفته تا بهم تجاوز کنه پس سریع چادرو انداختم ولی اون اعتنایی نکرد و پرسید واسه چه کاری اومدین؟ گفتم اومدم ظرف آشُ پس بدم، گفت کسخل ظرف یه بار مصرفُ پس نمیدن و درو بست. من که حسابی کیر شده بودم به فکر این افتادم که بگام، با تجاوز بگامش ، تنها کاری که از دستم بر می اومد این بود که صبر کنم تا یه بار دیگه نذری بیاره ولی خب چون محرم و صفر تموم شده بود دیگه عزاداری نداشتیم پس من یک سال صبر کردم تا دوباره برامون آش بیاره، سال بعد همون ساعت و همون روز با پنجه بُکس و کاندوم خاردار و یک شلاق پشت در خانه کمین کرده بودم ولی از او خبری نشد، بعد از چند ساعت مادرم به خانه آمد و گفت بی پدر چرا کاندوم کشیدی رو سرت؟ می خوای با سر بری تو کُس کی؟ گفتم برای ایمنی گذاشتم تا بیماری کسی بهم منتقل نشه، شب از بین حرفاش فهمیدم که دختر همسایه شوهر کرده و دیگه آش نذری نمیدن چون حاجت روا شدن، من هم نذر کردم که طلاق بگیره تا سال دیگه من 124 سال هر روز حلیم میدم ولی متاسفانه خدا کیرم کرد وحاجتمُ نداد، البته دانشمندان بر این عقیده هستند که خدا بهم رحم کرده چون من نه کونشُ نه پولشُ داشتم که 124 سال هر روز حلیم بدم، وقتی تا سال بعد حاجت نگرفتم در خونه دختره رفتم در زدم شوهرش دم در آمد ، یک مرد دو متری با هیکلی همچون آقامون ابولفضل، من تا ایشان را دیدم حسابی خایه کردم و گفتم آقا ماهانه ی مارو بیار ، گفت شما که سوپور نیستی . گفتم من همه جد و آبادم سوپور بوده، او هم پونصد تومن به من داد و من هم رفتم، من که به حیله گری در اقوام و فامیل معروف بودم نقشه های زیادی برای کردن دختر مردم کشیدم اما متاسفانه همه با کیر بزرگی مواجه میشد، تا  روزی مادرم نذری درست کرد و گفت ببر در خانه اون دختره منم میدونستم که با شوهرش اومده خونه ننه باباش ، پس همه وسائل تجاوز خود را بر داشتم و با کاسه نذری به سمت خانه آنها رفتم و توی راه به خدا گفتم خدایا اگه اون درو باز کنه از این به بعد نماز می خونم ، بعد فهمیدم که اگه اون درو باز کنه من تازه باید به طرف تجاوز کنم و بعدم باید به سمت مرز ترکیه فراری بشم و این خوش چند ماه طول می کشه و من نمی تونم نماز بخونم، ولی اینارو من میدونستم خدا که نمیدونست، پس این جمله رو به خدا گفتم و در خانه آنها را زدم ، در عین ناباوری همه گان خودش درو باز کرد من که از ترس نماز خوندن تا آخر عمر خودم را خیس کرده بودم باعث خنده آن دختر شدم ، او به من گفت: اصخر آقا چرا شاشیدین به خودتون مگه من ترس دارم، تو دلم گفتم مادر جنده من اومدم بهت تجاوز کنم ترس چیه؟ ولی نمی توانستم یک لحظه ام از فکر نماز خواندن تا آخر عمر بیرون بیایم برای همین به ممه های دختر خیره شده بودم و به نماز فکر می کردم و سوره حمد را مرور می کردم که ببینم اصلن بلدم یا نه؟ من در همین فکر بودم و به ممه های دختر همسایه خیره شده بودم و او را نمیدیدم بعد ها از همسایه ها شنیدم و در فیلم های دوربین های مدار بسته دیدم که دختر چادر خود را انداخته ، جلوی من لخت شده، سینه ها را مالیده ، حتی دست به کیرم زده بود که من بهش تجاوز کنم ولی متاسفانه من در فکر عمیقی فرو رفته بودم، او نذری را از دست من گرفت لباس هایش را پوشید و رفت، تا در را بست یک دفعه من به حال خود بازگشتم و دیدم جا تره و کیر خوابیده ( ضرب المثل بودا کسکشا) بسیار عصبی به سمت خانه رفتم و در راه دختر 3 ساله همسایه رو برویی را دیدم و به او تجاوز کردم ، اما بخاطر اینکه در خیابان بودیم و همه این ماجرا را دیدند و به پلیس زنگ زدند، پلیس سر صحه جرم آمد و با دخالت پلیس غیور کشورمون من به ضرب گلوله کشته شدم و دختر از زیر من نجات پیدا کرد، شب اول قبر هم نکیر و منکیر بهم تجاوز کردن تا درس عبرتی باشم برای سایرین . 

تا درودی دیگر کیر ^_^ 

سوالات شرهی - فصل مادر شوهر

خواهرم یه مادر شوهر داره هم اذیتش میکنه هم خیلی مادرش شوهرش سکسی، چطوری بهش تجاوز کنم که انتقام خواهرمو از کص ننه شوهرش بگیرم، از طرفی مادرشوهر خواهرم همیشه منو میبینه میگه احمت جوووون بیا خونه حاج آقا نیست راحت باش، الان منظور این جنده سن بالا چیه؟ (احمد)

اگه مادرشوهر خواهرت اذیتش می کنه باید بگی خود خواهرت بهش تجاوز کنه، هم به خودش هم به حریمش ، البته ببخشیدا من خودمم خواهر دارم ولی مادر شوهر جماعتُ نمی فهمم ، کسکش خب پسرت داره دختر مردمُ می کنه تو دیگه نکن دیگه 

آخ یادم رفت به نام خدا بگم :( 

به نام خدایی که کردن را به ما آموخت  ^_^ 

از طرفی وقتی میگی جنده سن بالا یعنی طرف واقعا جنده است؟ یعنی دامادتون جنده زاده است؟ یعنی خواهرت با یه حرومزاده ازدواج کرده؟ پس یعنی بچشون تخم حروم میشه ؟ ( میبینید وقتی یه فحش نسنجیده به یه نفر میدین چه تاثیر کیریی تو زندگی خودتون و خونوادتون میذاره؟ پس در ارائه فحش خود دقت فرمایید)

این قضیه چندتا تبصره داره ، مثلا اگه مادر شوهرش پولدار باشه احترامش واجبه، اگه خسیس باشه باید گاییدش، اگه بده باشه احترامش واجبه، اگه نده باید کردش که در واقع در هر دو صورت کرده میشه بدبخت، اگه پسرش پولداره احترامش واجبه، چون پسرش پولداره دیگه و احترام همه اطرافیانش واجبه - همه آدم پولدارا احترامشون به نظر من واجبه، البته پولدارایی که پول خرج می کنن نه اونایی که خسیسن (البته همه دوس دخترای من پولدار بودن و خسیسم نبودن پس چرا من کسکش احترامشونُ حفظ نکردم و همه شونُ گاییدم؟ برم به همشون اس ام اس بدم گه خوردم - آقا حالا که تا اینجا اومدم اینم بگم، من یه دوس دختر داشتم خیلی پولدار بودن البته هنوزم هستن، من دوسال پیش با این بهم زدم بعد این هنوز منُ خیلی دوس داره کسخل فکر می کنه من برد پیتم، بعد من هر وقت لباس ندارم بهش زنگ میزنم دو هفته باهاش دوس میشم برام لباس می خره ازش جدا میشم - کسکش لاشی هم خودتونید ) 

اگه بهت میگه بیا خونمون حاج آقا نیست شاید فکر می کنه تو با حاج آقا راحت نیستی، شایدم بدبخت برات نقشه کشیدن می خوان ببرنت اونجا یه دفعه حاج آقا از زیر تخت در بیاد کونت بزاره - شایدم خیلی مهربونه می خواد دعوتت کنه خونشون برات سالاد ماکارونی درست کنه که البته بعید میدونم، نه همون می خواد کونت بزاره مراقب باش 

اما چند روش برای گاییدن مادر شوهر خواهرتان: 

- او را به منزل دعوت کرده برای شام و با خانواده در کنار هم بنشینید و شام بخورید ، شما دیگر نیازی نیست کاری کنید و بقیه چیز ها را به احساسات زنانه او بسپارید ، به خانه میرود و کلی حرص می خورد که وای دیدی فلانی چه جوری نگام می کرد دیدی فلانی چی گفت؟ منظورش من بودمااااااا - خلاصه بگا میره 

- به یکی از قاتلین شهر خود پول بدهید که دامادتان را بکشد - با این کار هم خواهرتان را از دست این حیوان خبیث نجات میدهید هم مادرشوهر خواهرتون داغ دار میشه بگا میره - این روش زیاد تضمینی نیست چون کلن زندگی همه این وسط به عن میشینه 

- به خیابان بروید یک دوس دختر پیدا کنید از او سو استفاده جنسی کنید و او را رها کنید تا شکست عشقی بخورد و دهن مهنش سرویس بشه - من اینجوری ام وقتی یه مشکلی دارم مشکلمو به صورت دوس دختر حل می کنم 

حل کردن مشکلات به صورت دوس دختر چیست ؟ 
مثلا کاری هست که شما نمی توانید انجام دهید و اگر انجام ندهید به شما حس لوزر بودن دست میدهد ، شما بلا فاصله یک دوس دختر پیدا می کنید و به خود می بالید و سریع می کنیدش ازش جدا میشید که هم بکن در رو باشید هم اعتماد بنفس خود را حفظ کرده باشید ، یا اگه از دست کسی عصبانی هستید برید دوس دختر خودتونُ بکنید، سفت بکنیدش خیلی سفت . یه جوری که عقده هاتون خالی بشه ، وقتی مادرتون غر میزنه برید دوس دخترتونُ بکنید، وقتی حوصلتون سر میره بکنیدش ، وقتی ناراحتید بکنیدش، وقتی خوشحالید بکنیدش، وقتی هیچ حسی ندارید بکنیدش، وقتی دارید میمیرید اول یه دور اون کسکشو بکنید بعد بمیرید 

- پشت سر او حرف در بیاورید و بگویید مثلا در خیابان با یک پسر جوان او را دیده اید و با فتوشاپ عکسش را کنار یک پسر خارجی خوشتیپ میکس کنید 

- به او اتهام همجنسگرایی بزنید و زندگی او را به رسوایی بکشید 

- او را بی هوش کرده ، لختش کنید از او عکس بگیرید و در سرتا سر اینترنت پخش کنید (لینکشُ اینجام بزار ما هم ببینیم رفیق دمت گرم )

- هیچ کاری نکنید - این روش بسیار جواب میده ، مثلا مادر شوهر خواهرای من بسیار مادر جنده هستن، من هیچ کاری نکردم خیلی جواب داده ، انقدر هیچ کاری نکردم تا مُردم به درک رفتن کسکشا، یه همچین روشای خفنی دارم، من که میدونم از داغ کم محلی کردن من مُردن 

- مثل همیشه بهترین راه حل تجاوز می باشد، می توانید یکی از روش های تجاوز را انتخاب کنید و به او تجاوز کنید و سریع بروید خواهر خود را از خانه خودش ربوده و در گونی کرده و به سمت مرز ترکیه فرار کنید اونجا تو راه بچه ها هستن می بینید آشنا میشید خوش میگذره (واسه این میگم خواهرتم با خودت ببر چون دامادتون اگه بفهمه تو به مادرش تجاوز کردی چه حسی فکر کن بهش دست میده و خواهرت در خطر تجاوز قرار میگیره خدایی نکرده)

مادرشوهر نمیدونم اصن اختراع کی بوده؟ البته مادر خودمم مادر شوهر زنم می شه ها ولی خب نباید تو زندگی ما دخالت کنه، زن خودمه دلم می خواد بکنمش، نباید بیاد بگه چرا می کنیش، فوقشم بخواد دخالت کنه مثلا بیاد با زنم حرف بزنه بگه: بیشتر واسه پسرم بخور پسرم خیلی دوس داره واسش بخوری، دخالت در همین حد کفایت می کنه 

من اگه در آینده مادر شوهر بشم عروسمو می کنم ^_^

تاثیرات کتک بر موفقیت من

شاید با خودتون بگید که من اصلن آدم موفقی نیستم پس چرا فکر می کنم آدم موفقی هستم جا داره بگم کسکشا انقدر با خودتون حرف نزنید برید یه دکتر روانشناس خودتونُ درمان کنید، بعدش اینکه من آدم موفقی هستم کیرمم نیستید. من الگوی 85 ملیون ایرانی هستم و باید نکات مثبت زندگی خودمُ بگم، الان باز شاید بگید که ایرانیا که 75 ملیون بیشتر نیستن. من دیگه حرفی ندارم فقط خواستم ثابت کنم که خیلی با خودتون حرف می زنید روانیا. اما میرسیم به داستان من، من در اونفوان کودکی (عجب جمله خری گفتم) بر اثر ضربات سهمگین پدر و مادرم بارها به بیمارستان های مختلفی مراجعت کردم که مثلن دکتر سرم شکسته یا پایم شکسته یا کونم جر خورده و از این قبلی امراض یا آسیب دیدگی ها (چه کردم تو جمله هام همینجوری دارم کلمات خفن استفاده می کنم، محققان بعد از این پست دریافتند که بخاطر ادبیات شگفت انگیزی که در این پست بکار رفته خوانندگان وبلاگ صد برابر شدند، نه اینکه فکر کنید مخاطبای جدید اومدنا، نه، بلکه همون قدیمیا با هم جفت گیری کردن توله تولید کردن گذاشتن جلو وبلاگ و اینجوری خوانندگان وبلاگ زیاد شد) من در هفت سالگی و در کلاس اول دبستان از 7 درسی که داشتیم 6 درس را تجدید شدم و تنها درسی که قبول شدم ورزش بود ولی اونم بخاطر اینکه معلممون زن بود و چاق بود من تونستم نمره بگیرم وگرنه مقعدم گشاد تر از این حرفا بوده است، من در اکثر اوقات هنگام زنگ ورزش خود را به گوشه ای پهن می نمودم و بنا بر خستگی میگذاشتم، روزی معلم ما به من گفت تو از مقعد گشادی برخورداری، گفتم شما اشتباه می کنی و دارید گه اضافی تناول می کنید (خار ادبیات جهان گاییده شد) او مرا از جا برخاستند - برخاست کرد - برخیزید - برجا بداد - بپا خیریزید (چقدر سخت شد - منظورم اینه که منو از جام بلند کرد) و روی به من ایستاده با صدایی کیری بگفت: به من ثابت کن که از من بهتری - از اونجا که معلم ما از اندام بسیار تخمیی برخوردار بود و بسیار چاق بود همچون مثالِ گاو، من از موقعیت سواستفاده کردم و گفتم هر کی زودتر برسه دم در مدرسه برنده است و دوییدم - علارقم حدس اینجانب معلم بنده با آن اندام کیری بسیار تیز بود و از من جلو بزد، من که قافیه را باخته بودم به ناچار مجبور شدم از پشت بهش بگویم: خانوم فراهانی مادرتُ گاییدم. او هم که این را شنید ایستاد من هم تا جلوی او رسیدم ایستادم، گفت چه گفتی؟ گفتم کیر و سریع به سمت خط پایان دوییدم و برنده شدم او مرا گرفت یک ساعت کتک بزد بعد از من پرسش کرد چرا این کار را انجام بدادی؟ گفتم: ما گفتیم مسابقه میدهیم ولی هیچ قانونی تعیین نکردیم، او که از این توضیح بسیار کیراتی و فلسفی من کُس و کونش فر خورده بود قبول کرد و در آن درس مرا قبول نمود، بعد از گرفتن کارنامه به همراه مادرم به خانه آمدم، من بسیار آدم به تخممی بودم ولی گویا مادرم این چنین نبود زیاد، چون به حیاط برفت و با شلنگی بازگشت زد مادرموگایید، نه ببخشید مادرم که نمی تونه بزنه مادرمُ بگاد، مادر بزرگمو گایید و بعد از آن کتک خوردن یاد گرفتم که درس خواندن من برای مادرم بیشتر اهمیت دارد تا برای خود من و دریافتم که موفقیت زوری است و شاید تو ندانی چه چیزی برای تو خوب است ولی حتمن بقیه میدانند، در فرازی دیگر از زندگی ام روزی به هیئت رفته بودم به همراه پدر گرامی ام که ناگهان نوبت قرآن خواندن به من رسید و من هم که نمی توانستم قرآن بخوانم چون انقدری با سواد نبودم و از شانس کیری پدرم من از آن کودکانی نبودم که کم بیاورم شروع کردم پشت میکروفن اهنگ اندی کوروس دختر همسایه را خواندم و آخر آهنگ گفتم صدق الله العلی العظیم ولی کسی صلوات نفرستاد، کسکشای بی دین و ایمون، در آن هیئت توسط بچه های محل بسیار از من استقبال شد و کلی آنها با من حال کرده بودند، فکر کنم بخاطر این بود که من بسیار صدای کوروس را خوب تقلید می کردم ولی انگار پدرم زیاد خوشش نیامده بود شب که به خانه رفتیم پدرم مرا به زیر زمین برد و با کوزه زد توی سرم، جوری که تا یک ماه فرق عن و برادر بزرگترم را نمی فهمیدم، من به واسطه این کتک تنها چیزی که یاد گرفتم این بود: کیر، چون اصلا چیز آموزنده ای ندیدم تو این کتک، خب به من چه که قرآن سخته، به من چه که بچه 7 ساله قرآن بلد نیست، ولی این یکی از رازهای موفقیت من بود زیرا من نه تنها حافظ کل قرآن نشدم بلکه سعدی کل قرآن هم نشدم چون بخاطر ضربه ای که مغزم خورده بود کلن حافظه بگا رفته بود، یادمه انقدر حافظم کیری شد بود که یه بار خالم منُ برده بودم حموم نشناختمش بهش گفتم جنده حالا که تو حمومیم یه دور بده بکنیم، اونم گفت شومبولتو بخورم و موضوع بحثُ عوض کرد و شروع کرد به کیسه کشیدن منه بیچاره، خوب یادم هست که در 8 سالگی یک بار دیگر دنیا برایم به آخر رسیده بود، بالای تیر چراغ برق رفتم تا خودم را بکشم و راحت شوم ولی ماموران پلیس مرا گرفتند به زور پایین آوردند و بعد هم تمام اعضای خانواده تک تک یک کتک مفصل به من زدند که چرا می خواستی خودکشی کنی، مادرم در یک جمله گفت: اگه این دفعه بخوای خودکشی کنی خودم می کشمت، با خود گفتم عجب معادله ای است که من می خواهم خودم را بکشم و اگر نجات پیدا کنم حتمن به دست این قاتلان کشته میشوم، من بعد از آن کتک ها دریافتم که حتی اختیار جان خود را هم ندارم، این اندکی از درس هایی بوده که من از زندگی دریافتم، اما بواسطه کتک های پدر و مادر چیزهای بسیاری یاد گرفتم مثل: این که من اختیار کیر خود را هم ندارم و کردن کیرم توی شیر حمام اشتباه است، من اختیار سوراخ کون خود را ندارم و کردن شاخه درخت در باسنم اشتباه است، زدن دختر 2 ساله همسایه درست نیست، مالیدن ممه های زن عمو زشت است، بوس کردن کون دختر خاله بی ادبی است، اینکه به پسر عمویتان بگویید مادرتُ گاییدم خلاف عرف است، شاشیدن توی سفره از ادب خارج است، ریدن در توالت و آب نریختن کثافت کاری است، وقتی در هنگام نماز پدرتان به رکوع میرود شما نباید بروید توی صورتش بگوزید چون امکان دارد نمازش را قطع کند و مثل سگ شما را بزند، آب جوش ریختن از روی پشت بام روی خواهر بزرگتر جنایت است، جق زدن جلوی تلوزیون آن هم در هنگامی که مهمان دارید پسندیده نیست و عواقب بدی دارد مثل گذاشتن سیخ داغ روی دستتان، پاشیدن آبتان روی تلوزیون و روی صورت مجری برنامه خانواده به همه بر می خورد و حالت تهوع آور است، پاره کردن شلوار دختر های محل زشت است، گفتن کلمه جنده به مادر خود اشتباه بزرگی است، اگر می خواهید پدرتان را از خواب بیدار کنید نباید به او بگویید پاشو کون گشاد، این ها درس هایی بوده که من تجربه کرده ام و آموخته ام و برایش کتک خورده ام. این ها خیلی در زندگی به من کمک نموده تا همچین آدم موفقی بشوم 

اگر می خواهید موفق شوید جوری همه رو بگایید که بزنن بگانتون ^_^

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O