من و شوق به تحصیلات

من در همان ابتدای خارج شدن از مادرم تصمیم گرفتم که آدم تحصیلکرده ای شوم تا همه به من افتخار کنند و دختران به من بدهند تا از آب کیر باسوادم استفاده کنند، به روایتی اینجانب موقع تولد همراه با یک کتاب کافکا در دست زاده شده ام، جوری کتاب خون بودم که بعد از متولد شدنم دکتران فکر می کردنند مادرم 15 قلو حامله است و بعد از من 14 نفر دیگر مانده اند اما بعدن فهمیدند که آنها خواهر برادرانم نیستند بلکه کتاب هایم هستند که درون جنین مادرم مطالعه کرده بودم و برای خود در جنین یک کتاب خوانه درست کرده بودم و کتاب ها را چیده بودنم درونش، بعد از در آوردن کتاب ها انقدر تعجب کردند که بگا رفتند و کسکشا همه کتاب هارو انداختن دور، دوران شیر خوارگی من به سختی و بدون مطالعه گذشت زیرا من تا می آمدم کتاب بردارم می اومدن کتاب ازم میگرفتن می گفتن آب دهن میریزی روش یا پاره می کنی واسه همین نتونستم مطالعه کنم، اما تا به خود آمدم فهمیدم که بچه ها تا 7 سالگی قادر به تحصیل کردن نیستند و مجبور شدم برای این کار 7 سال صبر کنم، بخاطر هوش بالایم در 6 سالگی وارد مدرسه شدم، اما از آنجا که از بد روزگار بچه سفید و خوشگلی بودم و از آنجا که روزگار مادرجنده است کلاس اول دبستان یک ناظم داشتیم که همه بچه های خوشگل و سفید را یا می کرد یا می کُشت و خدارو شکر منُ کُشت، در انتهای سال تحصیلی که من بسیار کُشته شده بودم و بسیار از دست ناظم مُرده بودم از پدرم در خواست کردم مدرسه من را عوض کند زیرا دیگر طاقت کُشته شدن ندارم، پدرم هم در عین ناباوری من را کتک نزد و کونم نذاشت که هنوز که هنوزه این خاطره یادمه و واسه هر کی تعریف می کنم باورش نمی شه و بگا میره، پدرم دست مرا گرفت و به مدرسه ای دیگر برد و آنجا مرا ثبت نام کرد، ولی از آنجا که روزگار بسیار خارکسته میباشد و مادرش کُسِ گشاد و بو گندویی دارد همچون مادر عارمین زاخار یا همون آرمین مقصودپور که همه میشناسیدش، در آن مدرسه معلم دوم دبستانمان مرد بود و ایشان بچه باز بودند، وقتی به من گفتند این مرد بچه باز است من فکر می کردم با بچه ها بازی می کنند برای همین با ایشان مشکلی نداشتم تا یک بار که داشت با من بازی می کرد دیدم سبک بازی کردنش زیاد مورد علاقه من نیست و مرا یاد ناظم کسکش اول دبستان انداخت، خلاصه دوم دبستان هم هر روز کَشته شدم چون بسیار سفید و خوشگل بودم برای همین بسیار روی بورس بودم، برای همین از سفید بودن کونم استفاده می کردم و درس نمی خواندم و با بهترین نمرات قبول می شدم، از طرفی پدر مادرم بخاطر نمرات درخشانم بسیار به من افتخار میکردند برای همین من دلم نمی آمد کیر بزنم بهشون و بگم منُ از اون مدرسه ببرید چون دارم کُشته میشم، من سال دوم دبستان را با بهترین نمرات پشت سر گذاشتم بدون اینکه لای کتاب را باز کرده باشم، ولی از آنجا که روزگار کونی است و بسیار کُس ننه است در کلاس سوم از روی بدشانسی باز هم با همان معلم قبلی همکلاس شدم، بعد ها فهمیدم ایشان بخاطر عشق من رفته اند و در خواست داده اند که معلم کلاس سوم شود و با پارتی بازی من را در کلاس خود انداخته بود، شما عمق مادرجندگی رو ببین، یه بچه با یه کون سفید که اندازه کف دسته چه می کنه با ملت، اما من هنوز روی بورس بودم و همچنان سفید و شاداب بودم، کلاس سوم را با سختی های بسیار و بدون اینکه حتی یک کلمه درس بخوانم با بهترین نمرات قبول شدم و دانش آموز نمونه در منطقه شدم (ببین چه مایه ای گذاشتم از کونم) من که عزم خود را جزم کرده بودم از سفیدی خود استفاده کنم و با تلاش بیشتر در سال چهارم ابتدایی بهترین دانش آموز کل کشور و حتی کل جهان و حتی کل کهکشان شوم (چون اون وقتا نمیدونستم کهکشان چیه فقط اسمشُ شنیده بودم حاضر بودم واسه اینکه بهترین محصل کهکشان بشم بزارم کونم جر بخوره حتی) من قید کون خود را زده بودم و می خواستم با تلاش بیشتر و با کار شبانه روزی در کلاس چهارم جزء بهترین های ایران باشم، در همان کودکی دریافتم که آدم با درس خواندن به جایی نمی رسد بلکه باید کمی سفید و خوشگل باشد تا دکتر مهندس شود، با شوق بسیار اولین روز سال تحصیلی کلاس چهارم را آغاز کردم، صبح زود بیدار شدم کمی ورزش کردم که باسنم روی فرم باشد، حمام رفتم و دوش گرفتم و خود را کیسه کشیدم که سفید تر شوم، کمی از رژ لب مادرم برداشتم روی گونه هایم مالیدم که شبیه ممرزا گلزار شوم تا کردنی تر شوم، انقدر شوق داشتم که دانش آموز نمونه شوم روز اول مدرسه رفتن در کلاس چهارم شورت نپوشیدم که دسترسی به امکاناتم راحت تر باشد و زودتر به موفقیت برسم، من که در دوران اوج زندگی خود به سر می بردم  و دنیا را در مشت خود و توی شورت خود میدیدم با خود نقشه های بسیاری می کشیدم همچون خرید خانه از این راه و خرید ماشین، و حتی جراحی کردن و برداشتن دو دنده آخر برای نمایان شدن بیشتر باسن، یا حتی تزریق ژل در باسن، به محبوبیتی مثال زدنی در خانواده رسیده بودم، همه مرا تحسین می کردند و من بسیار از این وضع راضی بودم، ولی از آنجا که زمانه بسیار ننه قحبه است، بسیار حروم لقمه و مادر پتیاره است، مادر خراب است، کیر تو کون است، بسیار مادره آرمین مقصودپور است بسیار خواهر عارمین زاخار است، کیر تو ناف است، کیر تو گوش است، بسیار چاقال است شدیدن کونی است در کلاس چهارم معلمی داشتیم نه تنها مادرجنده بود بلکه کسکش هم بود، این جاکش دهن منُ گایید، شاید بپرسید چرا؟ خب این آدم نه تنها بچه باز نبود بلکه به همه بچه ها حس پدری داشت و با همه مهربان بود و به همه درس یاد میداد، این کسکش زن داشت و بچه ها را نمی کرد، من دیگر رسمن لخت مادرزاد به کلاس هایش می رفتم اما توجهی به من نمی کرد، روزی او را در گوشه ای خفت کردم و به او گفتم مرا یا بُکند یا بُکشد ولی به من نمره خوب دهد، او گفت که کُشتن آدما کار درستی نیست و کردن بچه ها هم اوج کس ننه بازی است، من به او گفتم بی خیال بابا منُ بُکش، منُ محکم بُکش اصن هر روز بُکش ولی بهم نمره بده، او از این حرفان من بسیار کیری ناراحت شد و با خانواده ام تماس گرفت و مرا ریپورت کرد تا خانواده مرا بلاک کنند (خاره ادبیات فارسی رو با میکس کلمات انگلیسی گاییدم) اما چندی بعد که دید من کوتاه نمی آیدم و لخت در کلاس حاضر می شوم، به کون خود روغن میمالم، رقص باسن می کنم روی میز، بجای اینکه کونم را روی صندلی بگذارم سرم را روی صندلی میگذارم و سوراخ کونم را در هوا می چرخانم من را زنگ تفریح نگه داشت، من که بسیار خوشحال بودم که کار خود را کرده ام و بالاخره روزی فرا رسیده که به سمت خوشبختی قدم میگذارم و امسال را هم با سختی رد خواهم کرد و ممتاز خواهم شد شروع کردم به چرب کردن کونم که راحت تر کُشته شوم، اما از آنجا که روزگار بسیار خارگاییده است، بسیار سگ جنده است، کیری میگاد، من را هم گایید، چون معلممان شروع کرد موضوعی را برای من توضیح داد که زندگی من را بگای عظما داد، به این صورت که او گفت: من زن دارم و زنم سوراخی دارد که کیر کردن در آن سوراخ بسیار لذت بخش تر از کُشتن تو است، من که بسیار تعجب کرده بودم فکر کردم مرا کُس کرده و می خواهد مرا سوژه کند و بعد با بقیه بچه ها بخندد، ولی او به من توضیح داد که زنان بسیار موجودات تحریک آمیزی نصبت به مردان هستند و جوری از سوراخ زنان تعریف کرد که من برای اولین بار در کلاس چهارم دبستان طعم راست کردن کیرم را چشیدم، وقتی فهمیدم زنان یک ابزاری دارند که با آن می توانند این چنین پیشرفت کنند و به همه حال بدهند و موفق بشوند بسیار غصه خوردم به خانه رفتم با پدر مادر خود دعوا کردم و گفتم منم کُس می خوام، اونام بعد از شنیدن اون جمله بسیار عصبانی شدند و من را کردند، من که چند سال اول زندگی را به واسطه دادن موفق بودم و یک کلمه هم درس نخوانده بودم مجبور شدم برای یادگیری الفبا و بقیه درس ها دوباره به کلاس اول برگردم و دوباره همان معلم ها را تحمل کنم تا درس خواندن یاد بگیرم تا بتوانم مدارج ترقی رو کیر کنم، متاسفانه بعد از کیری که من در آن سالها خوردم دیگر شوقی به درس خواندن نداشتم و تمام فکر و ذکرم پیش کُس بود و می خواستم با کُس آشنا شوم  که آن هم خودش یک داستان بسیار طولانی و بسیار کیری است، خلاصه من نتونستم ادامه تحصیل بدم چون یه بار دیگه رفتم از اول ابتدایی تا سوم اومدم بالا کونم پاره پوره شد عفونت زد به معده و روده و دهان و دندان که فلج شدم افتادم تو خونه الانم ویلچر تو کونمه، چون خیلی گشاد شدم ویلچر میره تو کونم، تا میشینم روش میره تو کونم :( 


تحصیلکرده باشید خیلی کلاس داره ولی مدرکتونُ بکنید تو کونتون چون اینجا ایرانه، یک تحصیلکرده کشته شده بهتر از یک کُشته تحصیلکرده است ^_^ 


۶ نظر:

  1. عععععععععععع :))))))
    این یکی خیلی کسه خوار خنده بود :))))))
    دمت گرم

    پاسخحذف
  2. آدم با درس خواندن به جایی نمی رسد بلکه باید کمی سفید و خوشگل باشد تا دکتر مهندس شود :|

    راهنمایی که بودم قشنگ این جمله رو درک کردم... /:
    معلم دینی ده تا سوال میپرسید ازم یکیشو نصفه جواب میدادم با عصبانیت: گم شو برو بتمرگ تنبل بدرد نخور این چیه دیگه:/

    اما کامران که بچه خوشکل کون بود یه دونه سوال میکرد اونم جواب نمیداد میخندید میگفت اییییی برو بشین یکم بیشتر تلاش کن و نمره ی 20 :|

    پاسخحذف
  3. من به عنوان یک بچه‌باز عرض می‌کنم. عالی بود عالی حتی جق نیز زدم

    پاسخحذف
  4. Just having read your article for a while now and impressed

    پاسخحذف
  5. this site very helpful for reader and get more information here, and i found this blog good infomation and sharing about all

    soft full

    Printer Driver

    Lordriver

    Zone Driver

    Get Driver

    پاسخحذف
  6. All the best blogs that is very useful for keeping me share the ideas
    of the future as well this is really what I was looking for, and I am
    very happy to come here. Thank you very much
    earn to die
    earn to die 2
    earn to die 3
    Hi! I’ve been reading your blog for a while now and finally got the
    earn to die 4
    courage to go ahead and give youu a shout out from
    earn to die 6
    Austin Texas! Just wanted to tell
    earn to die 5
    Hi! I’ve been reading your blog for a while now and finally got the
    happy wheels
    strike force heroes
    slitherio
    you keep up the fantastic work!my weblog
    age of war
    earn to die 5
    good game empire
    tank trouble
    tank trouble 2
    strike force heroes

    پاسخحذف

سلام

^_^ مواظب فرزندان خود باشيد ، آنها را از مانيتور دور كنيد محتواي وبلاگ تخمي مي باشد o_O